تاثیر آموزش کنترل پرخاشگری والدین- قسمت 4

آموزان، آموزش اصلی را از دست بدهندیا معلمان از اصرار به دانش آموزان جهت انجام تکالیف درسی دلسرد شوند، آنها پیشنهاد می کنند که اگر پیشرفت تحصیلی بهبود یابد می تواند بر فاکتورهای دیگر مانند ایجاد خودپنداره مثبت، هویت نژادی، ابراز همدلی، تعیین و دستیابی اهداف شغلی، حمایت تحصیلی و خانوادگی، مشارکت در فعالیت های تفریحی، بهره مندی از حمایت مثبت همسالان و خدمات اجتماعی و تحصیلی تاثیر گذارد (کاری، اسپلز و دیکلن[40]، 2001). مشکل است تعیین کنیم که آیا اجرای تحصیلی ضعیف ایجاد کننده مشکلات رفتاری است ویا برعکس در حالی که این دو متغییر از یکدیگر مستقل هستند. اتگینز(1996 به نقل از باری، 2001) مطرح کرده که دانش آموزان دارای علائم اختلالات رفتاری که معلم خصوصی دارند از لحاظ تحصیلی و اجتماعی بهبود بیشتری را نشان می دهند.

 

2-2-9-4 ویژگی عاطفی

کودکان نافرمان بسیار زود عصبانی می شوند آنچنان که در برابر کمترین رنج و ناراحتی به منتهای خشم و ناراحتی رسیده و کارهای ایذایی خود را آغاز می کنند. پای به زمین می کوبند، رود زمین دراز می کشند، به شدت اشک می ریزند، عرصه زندگی را بر دیگران تنگ می کنند، گاهی دق دل خود را سر دیگران خالی کردهو اگر دستشان به آنها نرسد ناراحتی خود را سر اشیا و اسباب بازی در می آورند. این کودکان برای اینکه خود را از عوارض سرکشی دور دارند خود را بی گناه جلوه داده و سر از دلیل تراشی در می آورند و عملاً نشان می دهند که والدین آنها مقصرند و باعث زحمت آنها شده اند. (قائمی، 1366)

2-2-9-5 دلبستگی

همچنان که نوزاد رشد می کند، یکی از اواع دلبستگی بین کودک و مراقبت کننده اولیه که معمولاً والدین و مخصوصاً مادر است در کودک شکل می گیرد. بالی(1982) دلبستگی را یک سیستم بیولوژیکال ذاتی در همه انسانها دانسته است. از لحاظ رفتاری، دلبستگی طلب نزدیکی و حفظ آن می باشد. 2 شکل دلبستگی در زیر توضیح داده شده است.

الف- دلبستگی ایمن: کودکی که دلبستگی ایمن دارد، یک احساس امنیت جهت اکتشاف جهان اطرافش و رشد سالم هویت خود دارد. هنگان احساس تهدید، کودک ارتباط با والدین را جستجو می کند. دلبستگی ایمن در کودکی برای دلبستگی ایمن در بزرگسالی لازم و ضروری است.

ب- دلبستگی ناایمن: که در این نوع دلبستگی کودک به تلاش کمی برای کشف محیط می پردازد.کودک اغلب کج خلق و آشفته به نظر می آید. کودک امنیت و آسایش را از والدین دریافت نکرده است ودر اینجا مشکلات تعاملی والد-کودک آغاز خواهد شد. طبق تئوری دلبستگی، هر کودک نیاز اساسی به امنیت، حمایت و محبت دارد. نتایج دلبستگی ایمن عبارتند از بیگانگی، سوء ظن ، خشم، درماندگی و نداشتن مسئولیت رفتار(اسکالز، 1999). این کودکان رفتارشان از بیرون کنترل می شودو یک منبع درونی جهت کنترل رفتار ندارند. بنابراین مسئولیتی برای رفتارشان نداردو پرخاشگگر و مخرب می شوند(باری،2001). رفتارهای منفی ممکن است راهی باشد که کودک از طریق آن بتواند پاسخی را از والد دریافت کند(کن و هورس[41]، 2006). کازدین(1987)مطرح کرده است که رفتارهای نافرمانی از فرایند نامناسب دلبستگی بین والد- کودک ناشی می شود. رفتارهای مقابلای از یک دلبستگی نا ایمن ناشی می شودکه در آن فرد احساس نزدیکی به خانواده را کسب نمی کند. رفتار در جوانی و بزرگسالی به نظر می رسد، نتیجه ای از رفتارهای دلبستگی تجربه شده در کودکی باشد(اسکولوز و تریون،2007). گرینبرگ (1999) ارتباط بین نمونه های دلبستگی و رفتارهای مقابله ای را مطالعه کرده است. او در مطالعات خود تلاش کرده است والدین را تشویق کند تا توجه، نزدیکی و تماس با کودکشان را ادامه دهند. مطالعه شاو و همکاران (2001) نیز نشان داده است که بین بروز اختلال نافرمانی و رفتارهای دلبستگی در کودکی رابطه وجود دارد(کازدین و وایتلی،2003).

2-2-10- ضرورت انجام مداخله برای کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی مقابله ای

طبق گزارش DSM-IV-TR ، 16 درصد کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی مقابله ای هستند(کاپلا و سادوک، 1379 ترجمه پورافکاری). کازدین(1987) مطرح کرده است که کودکان با اختلالات رفتاری بین 2/1 تا 3/1 کودکان و نوجوانان ارجاع داده شده به کلینیک های روانپزشکی هستند. اختلالات رفتاری دلیل بسیار رایجی برای ارجاع کودکان به مراکز خدمات سلامت روان است. کودکان با اختلالات رفتاری احتمالاً از مدرسه اخراج می شوند، بیکارند و رفتارهای اجتماعی مناسبی ندارند(کازدین و وایتلی، 2003).

وبستر- استراتون وهامند[42] گزارش کرده اند که اختلال نافرمانی در کودکان می تواند زمینه ساز مشکلات دیگری در جوانی و بزرگسالی باشد از جمله طرد از طرف همسالان، مصرف دارو و ابتلا به افسردگی. شمسی وهلاچی[43](1991 به نقل از کان، 2004) مطرح کرده اند که این کودکان احتمالاً از لحاظ اجتماعی و مالی مسئولیتی به دوش جامعه هستندبارکلی (1997) معتقد است که در درمان اختلال نافرمانی زود هنگام مهم است زیرا با ناسازگاری در نوجوانی و اوایل جوانی مرتبط است.

در مطالعه ای دیگر کریستوفر و مورتوت[44] (2001 به نقل از هامرسن، 2006) نشان داده اند که بیش از 55 درصد از کودکان ارجاع داده شده به خدمات درمانی با رفتارهای پرخاشگری و نافرمانی شناخته شده اند. اختلال نافرمانی می تواند بر خانواده، مدرسه و اجتماع تاثیر گذارد. این مطالعه یادآور می شود که کودکان دارای علائم اختلالات رفتاری از جمله اختلال نافرمانی در خطر ابتلا به مصرف دارو ، الکل و مواد مخدر و فرار از مدرسه هستند.

وارلاک (1995 به نقل از اسکولوز و تریون، 2007) بیان کرده است که بین 10 تا 12 درصد از کودکان مشکلات کلینیکی را در طول دوره های تحصیلی نشان می دهند. بسیاری از این کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی هستند و اگر درمان نشوند در خطر ابتلا به اختلال سلوک هستند. کازدین(1990)به نقل از برینکمیر، 2006) اشاره کرده است که تنها بین 10 تا 30 درصد از کودکان با اختلالات رفتاری مراقبت را دریافت می کنند. بارکلی (1997) مطرح کرده است که کودکان مبتلا به اختلال نافرمانی در آینده مشکلات تحصیلی، کاهش ارتباط با همسالان، افسردگی، تصور خودکشی و یا تلاش برای خودکشی را خواهند داشت.

این اختلال اگر در کودکی دارای علائم نافرمانی از بین نرود باعث ایجاد حالات عاطفی منفی مانند پرخاشگری در همسالان، معلمین و والدین خواهد شد و این خود یک چرخه منفی را ایجاد می کند بدون پژوهشهای ساختارمند والدین اغلب نمی دانند نسبت به رفتارهای کودکانشان چگونه برخورد کنند. اگر درمان مناسب فراهم شود علاوه بر بهبود پیشرفت تحصیلی وکاهش رفتارهای منفی نیز از پیشرفت اختلال نافرمانی به اختلال سلوک جلوگیری می شود و این کمک بزرگی به این کودکان است و نقش تاثیر گذاری در آینده آنان خواهد داشت(باری، 2001). با توجه به مطالب گفته شده درمان برای کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی مقابله ای لازم و ضروری است.

مداخلات انجام شده بر کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی مقابله ای عبارتند از:

  • روان درمانی: در این شیوه با به کارگیری فرایندهای رفتاری-شناختی به اصلاح مهارت های حل مسأله، مهارت های ارتباطی و کنترل هیجانات می پردازد(کاکاوند، 1385).
  • خانواده درمانی: خانواده درمانی اغلب بر ایجاد تغییراتی در سیستم خانواده متمرکز است مانند: بهبود مهارت های ارتباطی و تعاملات خانوادگی.
  • درمان از طریق گروه همسالان : این شیوه اغلب به بهبود مهارت های اجتماعی و مهارت های بین فردی متمرکز است.
  • مداخلات طبی: تاکنون درمان پزشکی که تاثیر قابل توجهی بر کاهش رفتارهای منفی در کودکان نافرمان داشته باشد تشخیص داده نشده است. البته برای کودکانی که این اختلال را همراه اختلالات دیگر مثل بیش فعالی دارند، درمان هایی مانند استفاده از ریتالین پیشنهاد شده است(باری، 2001).
  • آموزش والدین: چون اختلال نافرمانی مقابله ای معمولاً قبل از دبستان یا سالهای اولیه دبستان ایجاد می شود و در این سن رفتار کودکان تحت تاثیر پیامدهای بیرونی است که توسط والدین اعمال می شود و چون این گونه کودکان بر رفتار خود کنترل نداشته و در بازداری رفتارهای تکانشی با دشواری مواجه هستند، تمرکز درمان تنها بر خود کودک نتایج محدودی به دنبال خواهد داشت و باید به آموزش مهارت های کنترل مناسب به والدین و نیز اصلاح باورها و شناخت والدین در مورد کنترل رفتار پرداخت. تا کنون اموزش انضباط به والدین (پدر یا مادر) که بر افزایش رفتارهای مثبت و کاهش رفتارهای منفی در کودک از طریق تعلیم اصول یادگیری اجتماعی و مهارت های کنترل رفتار به والدین تاکید دارد بهترین درمان آزموده شده برای اختلال نافرمانی مقابله ای(هنگامی که از سایر اختلالات ایذایی متمایز شود) است. در مقایسه با سایر درمان ها (خانواده درمانی ، توجه، دارو نما و … ) و گروه های گواه غیر درمانی، آموزش والدین (پدر ومادر) به نتایج بهتری انجامیده و معمولاً مهارت های تربیت فرزند و همچنین فرمانیرداری کودک را بهبود بخشیده است (راینیکه و همکاران، 1379 ترجمه علاقه بند راد و فرهی).

2-2-11 مداخله

در مورد مداخله بر کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی مقابله ای روشهای متفاوتی ارئه شده است. تعدادی از این روشها بر خود نوجوان متمرکز است و تعدادی از آنها بر خانواده و همسالان متمرکز است. می توان مداخله را به دو دسته تقسیم کرد.

2-2-11-1 درمان دارویی

درمان دارویی در مواردی که اختلال نافرمانی همراه اختلال نقص توجه- بیش فعالی است نتایج بهتری را نشان داده است. داروهایی مانند ریتالین، استراتر، آدرنالین در درمان اختلال نافرمانی همراه با اختلال نقص کاهش توجه- بیش فعالی موثر بوده است. داروهای محرک علائم نافرمانی و نقص توجه- بیش فعالی را کاهش می دهد. مطالعات مشابه نشان داده اند که کلوئیدین در درمان اختلال نافرمانی  همراه اختلال نقص توجه- بیش فعالی موثر است. مطالعات تاثیر دارو بر اختلال نافرمانی بدون نقص توجه- بیش فعالی را نشان نداده اند(باوینگ و ریلام و لاچت[45]، 2006).

2-2-11-2 درمان غیر دارویی

ایبرگ[46](1998) درمانهای روانی اجتماعی بسیار موثر برای اختلالهای نافرمانی و سلوک را در 29 سال گذشته (1995-1966) فهرست کرده است(باری، 2001).

1-برنامه پیشگیری از جرم توسط ترمبلی و کارتز[47] (1995) 2- تعامل والد-کودک براساس مدل رفتاری دو مرحله ای هانف 3-زمان محرومیت براساس مدل هانف توسط هامیلتن(1984) 4- آموزش والدین، درمان سوم براساس مدل هانف توسط بید و روبرت[48] (1988).

برای کودکان با سن بالاتر درمانهای زیر ماثر بوده است: 1- آموزش مهارت حل مسأله توسط تیم تحقیقات کازدین 2-آموزش قاطعیت و جرات ورزی توسط لاچمن و بارج[49] (1987).

برای نوجوانان درمان های زیر را مطرح کرده است: 1- آموزش کنترل خشم توسط ماریوت وایواتا (1984) 2- آموزش قاطعیت توسط های و رانک[50] (1983) 3- درمان چند سیستمی توسط بوردین[51] (1995) 5- درمان عاطفی- شناختی.

تحقیقات اخیر (1995- 2000) روش های درمانی زیر را برای اختلال نافرمانی موثر دانسته اند: 1- خانواده درمانی 2- درمان متمرکز بر حل مسأله 3- روان تحلیل گری 4- درمان رفتاری- شناختی 5- مشاوره گروهی 6- آموزش والدین.

  • خانواده درمانی

در این روش درمانی به خانواده مانند یک سیستم نگاه می شود که رفتار هر فرد از اعضای این سیستم بر سایر اعضا تاثیر گذاشته و تعادل خانواده را حفظ و یا آنرا متزازل می سازد. بر همین مبنا در این روش سعی می شود با دخالت دادن کلیه اعضا در درمان ، اختلالات رفتاری کودک مرتفع گردد (مینوچین، 1373 ترجمه ثنایی).

  • درمان متمرکز بر حل مسأله

در این روش به کودک آموزش داده می شود در صورت برخورد با مشکل و یا مسأله ای مراحل منطقی را طی نموده تا بتوانند به راه حل مناسب دست یابند. این روش 5 مرحله دارد: تعریف مسأله: کمک به کودک تا بتواند مشکلاتش را شفاف کرده و جنبه های مختلف مشکل را شناسایی کند. درمانگر و کودک به کمک همدیگر روشهای دیگر پاسخ دهی را شناسایی می کنند. سپس به ارزیابی هر یک از این پاسخ ها با توجه به نکات مثبت و منفی آن پرداخته می شود.بعد از آنها پاسخ های داده شده را درجه بندی کرده و بهترین آنها انتخاب می شود.کودک بهترین پاسخ انتخاب شده را تمرین و تکرار می کند. درمانگر در هر مرحله باید از عقاید و باورهای مراجع در خصوص هر یک از پاسخ ها آگاه باشد و در صورتیکه عقاید او نادرست است، آنرا اصلاح نماید (ژرب، 1380 ترجمه افروز و علوی)

  • روان تحلیل گری

در این روش درمانگر فرد را به بازگشت به دوران کودکی تشویق می کند و تجربه های آن دوران را مورد بررسی قرار دهد. این تجربه ها غالباً در ناخود آگاه است و به همین دلیل رفتار بیمار تحت تاثیر آن قرار دارد(شاملو، 1380)

  • درمان رفتاری شناختی

روش تفکر فرد درباره زندگی خود تاثیر عمیق و فراگیری بر روی نوع رفتار و احساس او دارد. شناخت شامل تفکرات فرد از جمله باورها، فرضیات، انتظارات، اسسنادها و نگرش های اوست. بنابراین روش های رفتاری- شناختی سعی می کنند شناخت فرد را در حوزه گسترده ای از اختلالات و مشکلات روانشناختی و رفتاری تغییر دهد(کلارک و فربورن، 1380 ترجمه کاویانی).

  • مشاوره گروهی

مشاوره گروهی یک فرایند انسانی پویا است که در آن تکنیک های مشاوره به کار گرفته می شود. اعضای گروه همراه با مشاور فعالانه به بررسی مشکلات و احساسات خود درباره آن می پردازند. هدف از این کوشش، تفسیر نگرش ها و ارزش هاست به گونه های که بهتر قادر به مقابله با مسائل و موقعیت های تربیتی و تکاملی گردند(نوابی نژاد، 1370).

  • آموزش والدین

آموزش والدین[52] در دهه های 60 و 70 شروع به پیشرفت کرد. تحلیل های رفتاری انجام شده، تا به طور اخص تاریخچه برنامه های آموزش والدین را مورد بررسی قرار دهد. از سال 1995 بیش از 400 نشریه بر تحقیق تجربی در مورد آموزش والدین وجود دارد. کازدین(1990) در مروری که بر تحقیقات انجام شده در 20 سال گذشته داشته ، دریافت که حداقل 95 درصد از تحقیقات تجربی بر تجارب رفتاری مبتنی است(ایواتا[53]، 2002). از بین مداخله های روانی- اجتماعی برای کودکان با مشکلات رفتاری، آموزش والدین بیشترین تحقیق و حمایت تجربی در مورد اثر بخشی را داشته است (ولمر[54]، 2002). تحقیقات اخیر نشان داده اند که آموزش والدین یک مداخله بسیار مناسب برای اختلالات رفتاری با منشأ بیرونی مانند اختلال نافرمانی مقابله ای است (بارکلی 1997، فوت[55]، ایبرگ 1998، آلجینا[56] 1998، دوماس 1996، وبستر- استراتون 1997 به نقل از ولمر، 2002). تعدادی از مطالعات استفاده از آموزش والدین را به عنوان مداخله برای مشکلات رفتاری کودکان در سنین متفاوت حمایت کرده اند. در صورتیکه آموزش والدین براساس اصول علمی، برنامه ریزی شود قطعاً تاثیر چشمگیری در پیشگیری از مشکلات رفتاری خواهد داشت. به نظر می رسد هرچه آموزش والدین زودتر آغاز شود احتمال موفقیت آن بیشتر خواهد بود. آموزش والدین را باید زمانی آغاز کرد که شخصیت کودکان هنوز کاملاً شکل نگرفته است و امکان اصلاح الگوهای رفتاری والدین وکودکان بیشتر است. در برنامه های آموزش والدین از روش های مختلف جهت کنترل وابستگی، به کارگیری مهارت های حل اختلاف  و برقراری تعامل بهتر با کودک به والدین آموزش داده می شود. (گاستس[57]، 2006)در خانواده هایی که کودکان با اختلالات رفتاری از جمله اختلال نافرمانی دیده می شوند، رفتار منفی پیامد مثبت و رفتار اجتماع پسند تنبیه در پی دراد(پترسون 1997 به نقل از بار کالو[58]، 2007) پترسون و فلاشیمن[59] (1979 به نقل از باری، 2001) این فرضیه را مطرح کرده اند که اختلال در تعاملات اجتماعی اعضای خانواده، احساس ناکامی، عصبانیت و درماندگی را القاء می کند. پس برنامه های آموزش والدین بر ابداع روشهایی برای کاهش درگیریی ها و نزاع بین اعضای خانواده، افزایش تعاملات مثبت و کاهش شدت تنبیه والدین تاکید دارد. هادسون و بلین[60] (1985) هشت مادر و کودک را در محیط درمانگاه و هشت مادر و کودک را در محیطی خارج از درمانگاه مورد مشاهده قرار دادند، مشاهدات آنها نشان داد عناصر غیر کلامی مانند فاصله مادر از کودک، موقعیت بدن مادر نسبت به کودک ، تماس چشمی مادر و کودک، لحن مادر، موضع گیری مادر نسبت به اهداف مندرج در دستور العمل ها با میزان فرمانبرداری کودکان ارتباط داشته است(پتی و میک، 2008).

آموزش والدین علاوه بر بهبود مهارت های تربیتی والدین و کاهش رفتارهای منفی کودک، ممکن است به تغییرات مثبت در عملکرد خانواده منجر شود (مایر، 2006) تعداد زیادی از تحقیقات استفاده از آموزش والدین را برای خانواده های کودکان سنین پیش دبستانی که به اختلالات رفتاری مبتلا هستند حمایت کرده اند(بارکلی، 1997 و باری، 2001).

مرور تاریخچه نشان می دهد که آموزش والدین برای کودکان با مشکلات اجتماعی منجر به افزایش سطوح مهرت والدین، روش های انضباطی مثبت و کاهش قابل ملاحضه مشکلات اجتماعی کودکان شده است. علاوه بر این کاهش نزاع بین والدین، بهبود سطوح ناشایستگی و کاهش اضطراب  و افسردگی والدین را می توان جزء اثرات آموزش والدین برشمر(مایر، 2006).

کازدین (1995 به نقل از فابیانو و پلهام و آرنولد[61]، 2006) اشاره کرده است که آموزش والدین احتمالاً بهترین درمان برای اختلالات رفتاری است. در ده سال اخیر بررسی های زیادی در مورد امکان استفاده از والدین و اثربخشی آموزش به آنان در درمان اختلالات رفتاری انجام شده است. مرورهای صورت گرفته (هربرت 1994،

دیدگاهتان را بنویسید

Close Menu