تاثیر آموزش کنترل پرخاشگری والدین- قسمت 7

بارکلی

بارکلی در برنامه خود به والدین آمزش می دهد که فرایندهای تعاملی ناقص خود را به تعاملات مناسب تر و مؤثرتر تغییر دهند. او معتقد است که هر برنامه آموزش والدین باید چگونگی استفاده از تنبیه مناسب و ملایم را دربربگیرد و باید به والدین آموزش داد که چگونه عمل کنند تا کودک دستوراتشان را اطاعت کند(باری، 2001). بارکلی(1997) در کتاب خود تحت عنوان “شناخت و کنترل کودک نافرمان” توضیح داده است که والدین کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی به ندرت شایستگی اجتماعی کودکشان را فوراً تقویت می کنند. یک دلیل که والدین برای تقویت نکردن رفتار مثبت کودک می آورند این اعتقاد غلط است که ممکن است بروز رفتار منفی را در کودک افزایش دهد. دلیل دیگر در کوتاهی کردن والدین از شناخت و تقویت رفتارهای مثبت این است که آنها دوست ندارند با کودک تعامل پیدا کنند و آنها به هر بهانه ای از تعامل با کودک اجتناب می کنند. والدین ممکن است همچنین مقدار زمانی را که با کودک می گذرانند آنقدر کاهش دهند که با رفتارهای غیر قابل قبول کودک مواجه نشوند و نهایتاً اینکه والدین نمی توانند به طور مناسب از تنبیه استفاده کنند. برای مثال (( والد از کودک می خواهد که در یک محدوده زمانی اتاقش را تمیز کند)) کودک دارای علائم اختلال نافرمانی به ندرت کاری را با اولین دستور یا خواهش انجام می دهد. والدین معمولاً باید یک دستور را 5 تا 15 مرتبه و حتی بیشتر تکرار کنند. سپس والدین به کودک اخطار می دهند و یا اورا تهدید می کنند که اگر کار مورد نظر را انجام ندهد تنبیه خواهد شد. اما کودک درخواست والدین را اجرا نمی کند زیرا او می داند والدین به جای اینکه او را تنبیه کنند مجدداً تهدید را تکرار خواهند کرد. این طرز برخورد به ندرت منجر به ایجاد انضباط در کودک می شود. معمولاً والدین یا از درخواست خود صرف نظر می کنند و کودک در انجام ندادن کار موفق می شود و یا اینکه خود والدین درخواست خود را انجام می دهند و فقط به ارزیابی کودک در زمینه انجام ندادن کار مورد نظر می پردازند. اگر این اتفاق بیفتد کودک نه تنها موفق شده است از انجام کار سرپیچی کند بلکه به طور مثبت تقویت شده است تا در پاسخ به تقاضاهای بعدی نافرمانی کند(باری، 20001) بارکلی(1997) در کتاب خود اصولی را که زیربنای اداره کردن رفتارهای نافرمانی است و روشهای خاص برای مدیریت مؤثر رفتارهای نافرمانی را ارائه می دهد. فراهم کردن نتایج مناسب، مخصوص و فوری برای بدرفتاری کودک یک اصل مهم در مدیریت رفتار نافرمانی است. چه رفتار مثبت باشد و چه منفی، والدین باید اثرات فوری را فراهم کنند. نتایج برای رفتارهای منفی به ویژه نتایج شفاهی باید مستقیم نسبت به رفتار باشد و نه نسبت به کودک. سرانجام، نتایج باید همیشگی و در همه مکانها باشد و هد دو والد از آن استفاده کنند. توجه به شایستگی های کودک، یکی از اصول بارکلی برای مدیریت کودک نافرمان است. اغلب والدین یک دستور می دهند و سپس منطقه را ترک می کنند تا به کارهی دیگر بپردازند، در عوض، بارکلی توصیه می کند که والدین نزدیک کودک بمانند تا پاداش و توجه مثبت را فراهم کنند.

روش دستور دادن نیز مهم است. دستور باید به صورت بیان قاطع ارائه شود نه به صورت درخواست و یا خواهش. دستور باید ساده و واضح باشد و تکرار نشود. تعیین محدوده زمانی برای کارهایی که طول می کشد باید واقعی باشد. والدین باید همیشه آماده باشند که نتیجه انجام یا عدم انجام دستور رابه کودک برگردانند.

اصل مدیریت دیگر این است که تأثیر تنبیه در صورتی که والدین رفارهای مثبت کودک را تقویت نمی کنند، کم می شود. بنابراین در کنار تقویت رفتارهای مناسب باید به تنبیه رفتارهای نامناسب کودک نیز پرداخته شود.

آخرین اصلی که باید مطرح شود این است که در اداره رفتار نافرمانی، منطقی به نظر نمی رسد که والدین یا کودکشان را برای رفتار نافرمانی مقصر بدانیم. به هر حال والدین نسبت به تعاملات و اعمالی که منجر به رفتار نافرمانی می شود مسئول هستند(بارکلی 1997 به نقل از باری، 2001)

یکی از روش های بارکلی برای مدیریت رفتار نافرمانی، پاسخ دادن به شایستگی های کودک با شناسایی، قدردانی و تشویق آنهاست. با این وجود تشویق و توجه به انجام کار مثبت و ادامه آن کافی نیست. یک سیستم ژتونی می تواند برای افزایش انجام کار استفاده شود.ژتون ها می توانند به صورت روزانه ، هفتگی و یا مدتی طولانی تر معاوضه شوند. والدین باید زمانی را صرف توضیح برنامه برای کودک کنند. والدین می توانند امتیازهایی را که کودک از آن بهره مند شده استخراج کنند و آنها را به عنوان بهای پاسخ در سیستم ژتونی به کار برند.

نکته: پاداش ها نباید هرگز موارد مورد احتیاج کودک مانند غذا یا لباس باشد. حدود 3/1 از این امتیازها باید هر روز قابل دسترسی باشد مانند تماشای تلوزیون ، 3/1 دیگر باید پس از چند روز کسب شود و 3/1 نهایی باید بعد از چند هفته کسب شود مانند رفتن به گردش. در طول هفته نخست استفاده از سیستم ژتونی، والدین باید فقط رفتارهای مثبت را پاداش دهند و ژتون ها به علت رفتارهای بد از کودک گرفته نشود زیرا باعث کم شدن علاقه کودک به ادامه برنامه می شود. در طول هفته نخست در صورتی که والدین ژتون ها را بیش از حد نرمال به کودک دهند (یعنی به هر کار خوب در هر ساعن ژتون دهند) علاقه به شرکت در برنامه می تواند افزایش یابد. بعد از هفته اول، در صورتیکه کودک جدول را کامل کرده باشد والدین می توانند تعداد مشخصی از ژتون های داده شده به کودک را با پاداش معاوضه کنند. باید توجه داشت که از تنبیه حذر شود(بارکلی، 1997)در آغاز برنامه، والدین باید زمان محرومیت را فقط برای یک یا دو نوع از بدرفتاری به کار ببرند و باید بهای پاسخ را برای انواع کارهای بد دیگر به کار برند.  زمانیکه والدین محرومیت را به صورت مؤثر به کار برند، آنها می توانند آن را برای انواع دیگر مشکلات رفتاری به کار برند.

زمان محرومیت به یک فرایند سه مرحله ای منجر می شود:

1.به کودک دستور داده می شود و والد از 5 تا 1 را به صورت معکوس می شمارد (پیشنهاد می شود پس از چند هفته والد آهسته در خودش بشمارد) بعد از 5 ثانیه زمان، اگر کودک کار راانجام نداد والد از اخطار استفاده می کند. اخطار یک صدا یا حالت قاطع است که والد می گوید ((اگر شما کاری را که من گفته ام انجام ندهی، من شما را در آن صندلی خواهم گذاشت)) بعد از اخطار، والد دوباره از 5 تا 1 می شمارد. اگر کودک باز هم انجام نداد ، والد بالای بازوی کودک را گرفته و آن را روی یک صندلی در گوشه اتاق می نشاندو به او می گوید: (( تا زمانی که من به شما اجازه ندهم نمی توانی بلند شوی)). حتی اگر آن لحظه کودک قبول کرد که کار را انجام دهد، زمان محرومیت باز هم باید انجام شود.

صندلی زمان محرومیت باید در جایی قرار بگیرد که والدین بتوانند برای کنترل فعالیت های کودک، او را مشاهده کنند. هنگامی که کودک در مکان زمان محرومیت خود قرار می گیرد، نباید کسی با او صحبت کند. مدت زمان محرومیت باید 1 تا 2 دقیقه کمتر از سالهای سن کودک باشد. در طول زمان محرومیت، کودک باید آرام باشد، اگر کودک در این فاصله زمانی سر وصدا کرد و جیغ و فریاد کشید باز هم باید در زمان محرومیت باقی بماند حتی اگر 1 تا 2 ساعت طول بکشد. اگر کودک صندلی را ترک کرد، والد به او اخطار می دهد که ((اگر صندلی را دوباره ترک کنی ، تو را به اتاق خوابت می فرستم))

اگر کودک صندلی را دوباره ترک کرد، والد باید او را به اتاق خوابش ببرد در حلیکه در اتاق باز است و در اتاق هیچ گونه سرگرمی، تلوزیون و کتاب وجود ندارد. درصورتیکه کودک خواست اتاق را ترک کند، والد باید در اتاق را قفل کند. سرانجام کودک باید دستور داده شده را انجام دهد و هیچ ژتونی برای انجام کار به او داده نشود.

کنترل کردن کودکان نافرمان در مکانهای عمومی بسیار مؤثر است. هنگامی که والدین بر برنامه مدیریت رفتار را اجرا می کنند باید قبل از ورود به مکان عمومی کودک را در برنامه شرکت دهند. اگر کودک کار مناسبی نشان می دهد او را تشویق کنند و برای رفتارهای منفی، کودک را تنبیه کنند. تنبیه باید زمان محرومیت یا بهای پاسخ باشد. زمان محرومیت در مکان های عمومی باید در گوشه ای تاریک مقابل دیوار انجام شود. به هر حال مدت زمان محرومیت باید نصف آنچه در خانه معین شده است، باشد. اگر کودک منطقه زمان محرومیت را ترک می کند والد باید کودک را پشت ماشین ببرد یا به او اخطار دهد که امتیاز بعدی او را لغو می کند(باری، 2001).

بارکلی(1997) سفارش کرده است که والدین شرکت کننده در این برنامه باید در طول هفته اول صبور و شکیبا باشند. کودکان بسیار نافرمان ممکن است شرکت در برنامه را رد کنند، این در صورتی است که کودکان معتقدند اگر آنها در برنامه شرکت نکنند، والدین برنامه را ترک خواهند کرد. به والدین گفته می شود که در برنامه بدون توجه به عکس العمل کودک بمانند. به هر حال هوور[72] (1999) نوشته که سری های آموزشی والدین بارکلی یک فرایند رفتاری و تجربی قوی است که به والدین آموزش می دهد به یکی از روش های رفتاری – عملی مداخله کنند. بارکلی معتقد است که اختلالات رفتاری در کودکان اغلب از والدین نارس، بی تجربه، افسرده، تضادورز، طرد شده، بدون اراده ودارای خلق و خوی منفی ناشی شده است. به نظر می رسدحتی والدین رشد یافته و با تجربه نیز از این برنامه بتوانند با موفقیت استفاده کنند(باری، 2001).

  • پیشینه تحقیقاتی پژوهش

2-4-1 تحقیقات انجام شده در خارج از ایران

در این قسمت تحقیقات و پژوهش های انجام شده در زمینه اختلال نافرمانی مقابله ای، آموزش والدین و تأثیر آموزش والدین بر بهبود علائم نافرمانی به ترتیب ارائه شده است.

2-4-1-1- تحقیقات انجام شده در زمینه اختلال نافرمانی مقابله ای

جانسون (1996 به نقل از زارعی، 1379) در حقیقتی، تعامل بین والدین و کودک و ویژگی های والدین در خانواده های دارای کودکان بدون مشکل و کودکان دارای علائم اختلال نقص توجه- بیش فعالی با درجات خفیف و یا شدید نافرمانی مقابله ای را مورد بررسی قرار داده است. مشاهدات و گزارش والدین نشان دهنده این واقعیت بود که مشکلات رفتاری کودکان دارای علائم اختلال نقص توجه- بیش فعالی که رفتار نافرمانی بالایی داشتند، شدید بود. گزارش روزانه نشان داد که والدین کودکان دارای علائم اختلال نقص توجه- بیش فعالی که که علائم نافرمانی را داشتند نسبت به گروه کنترل واکنشهای منفی تری در برخورد با کودکانشان نشان می دادند و شیوه های مثبت کمتری اتخاذ می کردند. پدران این کودکان نسبت به گروه کنترل، دارای اختلالات روانی بیشتری بوده اند. اعتماد به نفس والدین دارای کودکان دارای علائم اختلال نقص توجه- بیش فعالی با رفتار مقابله ای شدید در مقایسه با کودکان دارای علائم اختلال نقص توجه- بیش فعالی با نافرمانی خفیف و گروه کنترل، در سطح پایینی قرار داشت.

کای، اسپلتز و بیکلن (2001) در مطالهه ای به بررسی مهارت های شناختی و اجتماعی در پسران پیش دبستانی دارای علائم اختلال نافرمانی پرداخته اند. در این مطالعه 88 پسر دارای علائم اختلال مذکور و 80 پسر نرمال در سه ایتم مورد مقایسه قرار گرفتند. 1- انجام فرایندهای شناختی- اجتماعی (اسناد، حل مسأله و ارزیابی پاسخ). 2- بررسی ارتباط بین فرایندهای شناختی – اجتماعی و مشاهده مشکلات رفتاری 3- بررسی تأیر اختلال نقص توجه- بیش فعالی همراه با اختلال نافرمانی بر به کارگیری مهارت های شناختی و اجتماعی. در هر سه مورد پسران دارای علائم اختلال نافرمانی نسبت به پسران گروه کنترل تقریباً دو برابر از راه حل های پرخاشگرانه استفاده کردند. پسران دارای علائم اختلال نافرمانی در مقایسه با گروه کنترل از مهارت اجتماعی کمتری برخوردار بودند. دو گروه در اسنادها یا ارزیابی پاسخ تفاوت قابل ملاحضه ای با هم نداشتند. هوشبهر کلامی و مهارت های زبان تا اندازه ای با مهارت حل مسأله مرتبط بودند. نتایج نشان داد که در به کار گیری مهارت های شناختی اجتماعی در کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی و کودکانی که اختلال مذکور را همراه با اختلال نقص توجه- بیش فعالی داشتند تفاوتی وجود نداشت.

بارن و والش[73](200) در یک مطالعه طولانی مدت این فرضیه را بررسی کرده اند که آیا علائم نقص توجه- بیش فعالی در تحول علائم نافرمانی موثر است یا خیر؟ در این مطالعه 752 کودک دارای علائم نقص توجه- بیش فعالی از نوع نقص توجه و کودکان دارای علائم نقص توجه- بیش فعالی از نوع بیش فعال و تکانشی و کودکان دارای علائم نافرمانی در طول 2 سال مورد پژوهش قرار گرفتند. نتایج آنها نشان داد که سطوح بالای بیش فعالی و تکانشی در سال اول با نمرات بالای نافرمانی در سال دوم و سوم مرتبط بود. سطوح بالای بیش فعالی و تکانشی در سال دوم نیز با نمرات بالای نافرمانی در سال سوم مرتبط بود. علائم اختلال نافرمانی پیش گویی کننده علائم نقص توجه و بیش فعالی و تکانشی در سالهای بعد نبود. این مطالعه نشان داده است که علائم بیش فعالی و تکانشی می توانند علائم اختلال نافرمانی را پیش گویی کند اما میزان نقص توجه نمی تواند این پیش گویی را انجام دهد.

مطالعه ای توسط ارسان و داگان و سامر[74](2004) برای تعیین درصد کودکان دارای علائم نقص توجه- بیش فعالی و اختلال نافرمانی مقابله ای درمرکز آمار سیواس در کشور ترکیه انجام شده است. در این مطالعه 1425 کودک سنین 6 تا 15 سال از 8 مدرسه ابتدایی که به طور تصادفی انتخاب شده بودند شرکت داده شده اند. به همه کودکان یک پرسشنامه که براساس DSM-IV تدوین شده بود داده شد که توسط اولیائشان تکمیل گردد. یافته ها نشان داد که حدود 1/8 درصد از کودکان، درای علائم نقص توجه- بیش فعالی و حدود 5/11 درصد از کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی مقابله ای بودند.

هابنر و پرلمن[75] (2004) در یک پژوهش نشان دادهاند که مشکلات کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی مقابله ای ناشی از آسیب به هوش هیجانی آنهاست. این دانشمندان در مطالعه خود ثابت کردند که با روش های درمانی مبتنی بر هوش هیجانی می توان مشکلات کودکان نافرمان را به طور قابل ملاحضه ای کاهش داد.

اسکولوز و ترین(2007) به بررسی مهارت های اجتماعی کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی در مدارس خاص پرداخته اند. در این مطالعه 27 کودک دارای علائم نافرمانی از مدارس خاص با 27 کودک که به این اختلال مبتلا نبودند اما در مدارس خاص تحصیل می کردند مقایسه شده است. یافته ها نشان می دهد که دانش آموزان دارای علائم نافرمانی مهارت اجتماعی کمتر، پیشرفت تحصیلی کمتر و مشکلات رفتاری بیشتری نسبت به گروه دیگر نشان داده اند.

فابیانو به یک مطالعه تاریخی در زمینه حضور پدران در جلسات آموزش والدین به عنوان نمونه های اصلی پرداخته است. مطالعه او نشان می دهد که حدود 87 درصد از مداخلات آموزشی، اطلاعاتی در مورد دخالت پدران در فرایند آموزش نمی دهند.

2-4-1-2 تحقیقات انجام شده در زمینه آموزش والدین

فلدمن(1992 به نقل از ایواتا، 2002) در مطالعات خود به بررسی اثربخشی آموزش والدین جهت انجام مراقبت کامل از نوزادان 1 تا 23 ماهه روی والدینی که بهره هوشی حدود 80 داشتند پرداخته است. یافته های او تفاوت قابل ملاحظه ای بین دو گروه آزمایش و کنترل نشان داد. 88 درصد گروه آزمایش مانند مادران طبیعی در مراقبت از فرزندشان عمل کردند. وبستر- استراتون وهامند[76](1997) به بررسی اثر بخشی آموزش والدین در کودکان با بروز مشکلات اجتماعی در سنین کم پرداخته است. او در مطالعه خود 79 کودک 4 تا 8 ساله که مشکلات اجتماعی داشتند را به صورت تصادفی در 4 گروه قرار داده است. 1- آموزش گروهی والدین 2-  آموزش گروهی کودکان 3- آموزش گروهی والدین و کودکان 4- گروه کنترل. نتایج نشان داد که گروه های 1 و3 در مقایسه با گروه های 2 و 4 در تعاملات بین والدین تاثیرات مثبت تری را نشان داده اند. ارزیابی بعد از یک سال پس از آزمون نشان داد که تاثیرات آموزش هنوز باقی بوده است. به طور کلی مشکلات اجتماعی کودک در خانه در طول زمان کاهش یافته است.

بیگلر و لاتزکر (2000 به نقل از ایواتا، 2002) در مطالعه به بررسی تاثیر آموزش والدین بر کودکانی که مورد آزار قرار گرفته بودند پرداخت ه اند. مشاهدات آنها بهبود قابل ملاحضه ای را در رفتار کودکان و والدینشان نشان داد.

گایلی(2003) در مطالعه ای به مقایسه اثر بخشی آموزش کودک به تنهایی و آموزش کودک همراه با آموزش والدین بر میزان علائم بیش فعالی  در کودکان به اختلال نقص توجه- بیش فعالی پرداخته است. نتایج مطالعه او نشان داد که هر دو روش درمانی باعث کاهش مشکلات رفتاری کودک، استرس والدین و مشکلات خانوادگی شده است و نیز افزایش قابل ملاحضه ای در خودپنداره کودک را ناشی شده است. گروهی که  هم آموزش والدین و هم آموزش کودک را دریافت کرده بودند به طور معنادار بهبود بیشتری را نسبت به گروهی که تنها آموزش کودک را دیافت کرده بودند نشان داد.

دراگلی و لارسون (2006) در مطالعه خود به بررسی و مقایسه تعمیم نتایج حاصل از آموزش به والدین و روش آموزش به والدین همراه با آموزش به کودک بر کودکان 4 تا 8 ساله پرداختند. طبق این تحقیق کودکانی که هم آموزش والدین را دریافت کردند و هم خودشان تحت آموزش قرار گرفتند نتایج بهتر و طولانی مدتی را نسبت به کودکانی که فقط والدینشان تحت آموزش قرار گرفتند را نشان دادند.

مک کات و پریستر[77] (2006) به مقایسه اثربخشی آموزش والدین و درمان های رفتاری شناختی در کودکان و نوجوانانی

دیدگاهتان را بنویسید

Close Menu