تاثیر آموزش کنترل پرخاشگری والدین- قسمت 8

که رفتارهای ضد اجتماعی نشان می دهند پرداخته اند. یافته های آنها نشان می دهد که آموزش والدین تاثیر قوی تر در کودکان سنین پیش دبستانی و کودکان سن مدرسه داشته است در حالیکه درمانهای رفتاری شناختی تاثیر قوی تری بر نوجوانان داشته است.

باتر، آمان و آرنولد[78](2007) در مطالعه خود به بررسی اثربخشی آموزش والدین در کودکان دارای علائم اختلالات تحولی پیشرونده پرداخته اند. در این مطالعه آموزش به والدین 17 کودک سنین 5/5 تا 5/9 ساله در چهار ویژگی تندمزاجی، کج خلقی، پرخاشگری و خودآزاری مورد بررسی قرار گرفتند. گزارش والدین نشان می دهد که کاهش بدرفتاری (39%) کاهش تند مزاجی (34%) افزایش مهارت زندگی روزانه (19%) و کاهش استرس والدین (14%) بوده است این مطالعه عملی بودن برنامه آموزش والدین را در یک شرایط کیلینیکی نشان می دهد.

دالی، کرید، سانتوپولوس و براون[79](2007) به بررسی تاثیر درمان های روانی اجتماعی بر میزان علائم اختلال نقص توجه-بیش فعالی پرداخته اند. این مطالعه بر روش های آموزش والدین، مداخلات مبتنی بر همسالان و کلاس درس ومداخلات تحصیلی متمرکز است. یافته های این مطاله نشان می دهد که مداخلات رفتاری هم در خانه مانند آموزش والدین و هم  در مدرسه مانند آموزش همسالان بهتر می تواند علائم اختلال مذکور را نسبت به آموزش والدین به تنهایی کاهش دهد.

گمبرت[80](2007) در مطالعه خود به بررسی تاثیر وجود اضطراب و اختلال نافرمانی بر نتایج درمان گروهی رفتاری کودکان دارای علائم نقص توجه- بیش فعالی پرداخته است. 50 کودک دارای علائم نقص توجه- بیش فعالی انتخاب و در سه گروه آزمایشی قرار گرفتند. 1- آموزش گروهی کودکان به تنهایی(C1) 2- آموزش گروهی کودکان  آموزش گروهی والدین (C2) 3- آموزش گروهی کودکان آموزش گروهی والدین  آموزش راه حل های رفتاری در خانه و مدرسه(CAMP). طبقه بندی کودکان با توجه به اختلالاتی که دارا بودند به صورت زیر بود. 1- اضطراب همراه اختلال نقص توجه- بیش فعالی 2- اختلال نافرمانی همراه اختلال نقص توجه- بیش فعالی 3- اضطراب و اختلال نافرمانی همراه اختلال نقص توجه- بیش فعالی 4- اختلال نقص توجه- بیش فعالی به تنهایی بدون اضطراب و نافرمانی. نتایج نشان داد که کودکان دارای علائم اختلال نقص توجه- بیش فعالی همراه با اضطراب نسبت به کودکانی که فقط به اختلال نقص توجه- بیش فعالی مبتلا بوده اند سودمندی بیشتری از درمان نشان داده اند و کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی همراه با اختلال نقص توجه- بیش فعالی کمترین سود را از درمان برده اند. گروه 1 و 2 کودکان در برنامه CAMP نسبت به کودکان گروه 1و2 در برنامه C1 و C2 بهبود بیشتری را نشان دادند. کودکان گروه 2 نسبت به کودکان گروه 4 به صورت مثبت تر نسبت به درمان گروهی رفتاری پاسخ دادند. برنامه CAMP نسبت به برنامه های C1 و C2 در کاهش سطوح استرس والدین در کودکان گروه 1 مؤثرتر بوده است.

هافداکر، سایتما و ایملکمپ[81](2007) در یک مطالعه پژوهشی به بررسی تاثیر آموزش والدین به شیوه گروهی بر مادران کودکان دارای علائم اختلال نقص توجه- بیش فعالی در سنین 4- 12 ساله پرداخته اند. در این مطالعه 94 کودک ارجاع داده شده به کیلینیک سلامت روان داچ[82] که به اختلال نقص توجه- بیش فعالی مبتلا بوده اند به طور تصادفی در دو گروه قرار گرفته اند. در یک گروه والدین در برنامه مراقبت کلینیک روتین شرکت کردندو در گروه دیگر والدین علاوه بر آموزش گفته شده از 12 جلسه برنامه آموزش والدین به شکل گروهی نیز استفاده کردند. هر دو گروه بهبود معنادار را در تمام مقیاس ها شامل کاهش مشکلات رفتاری کودکان، کاهش علائم اختلال نقص توجه- بیش فعالی و کاهش استرس والدین نشان دادند. البته تاثیر آموزش والدین به علاوه آموزش کلینیکی بهتر از آموزش کلینیکی به تنهایی بود.

کمپ و ولمر[83](2008) در مطالعه خود به بررسی تاثیر آموزش والدین حمایتی و تقویت کننده بعد از اجرای برنامه اصلی آموزش والدین پرداخته اند. در این مطالعه یک برنامه 6 ساعته آموزشی به مادران 5/36 ساله بعد از اجرای یک برنامه آموزش والدین 30 ساعته داده شد. نتایج نشان دادند که برنامه تقویتی تاثیرات مثبتی بر مطالب آموخته شده در برنامه آموزش والدین اولیه داشته است.

لاوین و لبایلی و گاس (2008) به پژوهش در این زمینه پرداخته اند که آیا آموزش والدین در سنین 3 تا 6 سالگی می تواند بر میزان علائم نافرمانی موثر باشد؟ آنها والدین 117 کودک دارای علائم اختلال نافرمانی در سنین 6-3 سالگی را مورد مداخله قرار دادند. نتایج مطالعه آنها ثابت کرد که والدینی که آموزش را دریافت کرده بودند در استرس زندگی، اختلافات زناشویی، مشکلات بیرونی و آسیب های عملکرد و خلق و خوی دشوار بهبود معناداری را نشان دادند که همین امر خود باعث برقراری تعاملات مناسب بین کودک و والدین و در نتیجه کاهش علائم نافرمانی در کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی می شود.

کای، اسپلتز و بیکن(2001) در مطالعه ای به بررسی مهارت های شناختی و اجتماعی در پسران پیش دبستانی دارای علائم اختلال نافرمانی پرداخته اند. در این مطالعه 88 پسر دارای علائم مذکور و 80 پسر نرمال در سه ایتم مورد مقایسه قرار گرفتند. 1- – انجام فرایندهای شناختی- اجتماعی (اسناد، حل مسأله و ارزیابی پاسخ). 2- بررسی ارتباط بین فرایندهای شناختی – اجتماعی و مشاهده مشکلات رفتاری 3- بررسی تأیر اختلال نقص توجه- بیش فعالی همراه با اختلال نافرمانی بر به کارگیری مهارت های شناختی و اجتماعی. در هر سه مورد پسران دارای علائم اختلال نافرمانی نسبت به پسران گروه کنترل تقریباً دو برابر از راه حل های پرخاشگرانه استفاده کردند. پسران دارای علائم اختلال نافرمانی در مقایسه با گروه کنترل از مهارت اجتماعی کمتری برخوردار بودند. دو گروه در اسنادها یا ارزیابی پاسخ تفاوت قابل ملاحضه ای با هم نداشتند. هوشبهر کلامی و مهارت های زبان تا اندازه ای با مهارت حل مسأله مرتبط بودند. نتایج نشان داد که در به کار گیری مهارت های شناختی اجتماعی در کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی و کودکانی که اختلال مذکور را همراه با اختلال نقص توجه- بیش فعالی داشتند تفاوتی وجود نداشت.

2-4-1-3تحقیقات انجام شده در زمینه آموزش والدین و اختلال نافرمانی مقابله ای

کانیگهام(1995 به نقل از ایواتا، 2002) اموزش والدین را به دو شیوه گروهی و فردی موردمقایسه قرار داد. آموزش گروهی والدین نسبت به آموزش فردی بهبود بیشتری را در مشکلات رفتاری در خانه نشان داد و نیز کاهش رفتارهای نافرمانی به شیوه گروهی تداوم بیشتری نسبت به فردی داشت.

دانفورت (1998 به نقل از ایواتا، 2002) به بررسی تاثیر آموزش والدین بر رفتار مادران و رفتارهای نامطلوب کودکان 8 ساله دارای علائم اختلال بیش فعالی و اختلال نافرمانی پرداخته است. یافته های این مطالعه بهبود قابل ملاحضه ای در رفتار والدین، فشارهای زناشویی و کاهش رفتارهای مقابله ای در کودک نشان داده است.

وبستر- استراتون، رید وهاموند (2000 بقل از داونپرت و ساندر کوک، 2007) در مطالعه خود به مقایسه اثربخشی 5 شیوه آموزشی پرداخته اند. در این مطالعه 159 کودک 4 تا 8 ساله که به اختلال نافرمانی مقابله ای مبتلا بوده اند در گروه 6 به طور تصادفی قرار گرفتند. در گروه اول والدین تحت آموزش والدین به تنهایی قرار گرفتند. در گروه دوم والدین تحت آموزش والدین قرار گرفتند و علاوه بر آن معلمان نیز تحت آموزش قرار گرفتند. در گروه سوم تنها کودک تحت آموزش قرار گرفت. در گروه چهارم کودک و معلم هر دو آموزش دیدند. در گروه پنجم هر سه آموزش اجرا شد یعنی والدین و معلم و کودک تحت آموزش قرار گرفتند و گروه ششم هم در انتظار مداخله بود. همه آموزش ها به کاهش مشکلات رفتاری کودکان در ارتباط با مادران، معلمان و همسالان در مقایسه با گروه کنترل منجر شد. مشکلات رفتاری کودکان در ارتباط با پدرانشان در گروه اول آشکارتر بوده است. کودکان مهارت های اجتماعی بهتری را با همسالان در گروه سوم نسبت به گروه کنترل نشان داده اند. در گروه اول و دوم و پنجم که آموزش والدین اجرا شده بود کاهش رفتارهای منفی و افزایش رفتارهای مثبت برای مادران و کاهش رفتارهای منفی برای پدران نسبت به گروه کنترل مشاهده شد.

میکس(2004) مطرح کرده است که مداخلات رفتاری- شناختی و داخلات رفتاری  در درمان اختلال نافرمانی در طولانی مدت نتایج کلینیکی قابل ملاحضه ای نداشته است. او در مقاله خود به این مطلب پرداخته است که مدل روان تحلیلی روانشناسی خود می تواند محدودیت های روش های ذکر شده را برطرف سازد. طبق تئوری روانشناسی خود هنگامی که مراقبت کننده اولیه در ایجاد دلبستگی با کودک شکست می خورد، به طور قابل ملاحظه ای در توانایی کودک تاثیر می گذارد به گونه ای که در کودک احساس غیر ارزشمندی و حقارت و خودپنداره پایین ایجاد می شود. در حقیقت این امر خودپنداره پایین است که رفتارهای نافرمانی را در کودک ایجاد می کند. یک فرایند درمانی برای کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی مطرح شده است که در آن نحوه ایجاد دلبستگی را به والدین آموزش می دهد. در این روش سعی بر آن است که مراقبت کننده به نیازهای خود کودک توجه کندو نه به ارزشمند بودن یا نبودن کودک. بهبود توانایی والدین در مدنظر داشتن توانایی کودک جدای از سایر ویژگی هایش باعث ایجاد خود پنداره مثبت تر در کودک شده و در نتیجه رفتارهای نافرمانی را کاهش می دهد.

مارش[84](2005) در مطالعه ای به مقایسه درمان های موثر وملاک های تشخیصی در دختران و پسران دارای علائم اختلال نافرمانی مقابله ای پرداخته است. او 36 روش درمانی را برای پسران و دختران دارای علائم اختلال نافرمانی به کار برده است.درمانهای خاص، نتایج درمان و محیط زندگی و دلایا ارجاع مورد بررسی قرار گرفتند. دخترها در خانواده بیشتر مورد آزار و بی حرمتی قرار گرفته بودند وبرای درمان ارتباط با والدینشان ارجاع داده شده بودند. دلیل ارجاع پسرهای دارای علائم اختلال نافرمانی به مراکز کلینیکی فرار از منزل و بازنگشتن به خانه بوده است. فاکتورهای دیگر مانند تک والدی، والدین طلاق گرفته، حضور یکی از والدین درزندان، بدرفتاری در خانواده برای پسرها و دخترهای دارای علائم اختلال مذکور مشابه بوده است. نتایج درمان نشان می دهد که بهترین روش درمانی برای این کودکان استفاده از درمان های ترکیبی است.

۲-۴-۲ تحقیقات انجام شده درداخل ایران

درزمینه آموزش والدین براختلال نافرمانی مقابله ای درایران مطالعات کمی دردسترس است.

زارعی (۱۳۷۹) به مقایسه اثر بخشی دوشیوه درمانی شامل دارو درمانی وآموزش والدین برکودکان دارای علایم اختلال نقص توجه بیش فعالی پرداخته است.

معتمدی وهمکارانش (۱۳۸۶) درمطالعه ای به بررسی اثر بخشی آموزش والدین برمیزان کورتیزول بزاقی بعنوان یک پیش بینی کننده اختلالات رفتار تخریبی در۱۹ کودک ۱۳-۸ ساله پرداخته اند. یافته های آنها نشان میدهد که تفاوت درمیزان کورتیزول بزاقی قبل وبعد از آموزش والدین از لحاظ آماری معنی دار بوده است.

زرگری نژادویکه یزدان دوست(۱۳۸۶) درمطالعه ای به بررسی تاثیر آموزش والدین بر بهبود مشکلات رفتاری کودکان دارای علایم اختلال نقص توجه بیش فعالی پرداختنتد.( مطالعه موردی ) دراین مطالعه ۴ مادر دارای کودکان دارای علایم اختلال نقص توجهبیش فعالی به مدت ۸ جلسه تحت آموزش قرار گرفتند.یافته ها نشان می دهد که آموزش والدین قادربه کاهش مشکلات رفتاری این کودکان بوده استاما بر بیش فعالی  تکانشگری وبی توجهی این کودکان تاثیری نداشته است.

[1]– Oppositional Defiant Disorder- ODD

[2]– Barkley

[3]– Kazodin

4- DSM-5

 

[4]– Coleman

[5]– Drugli & Larsson

[6]– Costin & Lichte

[7]– Barry

[8]– Conduct Disorder- CD

[9]– Behnke

[10]– Skoulos & Tryon

DSM-5و APA

[11]– Gimpel & Holland

1- Meckes

[13]– Loeber

[14]-Thomas

[15]-Scales

[16]– Nadder & Rutter & Silberg

[17]– Green & Biederman

[18]– Kane

[19]– Yats & Stivart

[20]– Chandler

[21]– Dick & Viken &Kaprio

[22]– Rain

[23]– Surette

[24]– Madnik & Tonin

[25]– Martha & Markward

[26]– Watson

[27]– Scales

[28]– Lobez

[29]– Letman

[30]– Myers

[31]– Hamilton & Armando

[32]– Roos

[33]– Iavignc & Lebaily & Gouze

[34]– Coming

[35]– Maus

[36]– Hillestead

[37]– Petty & Mick

[38]– Kaval & Walker

[39]– Etkins & Mckey

[40]– Coy & Speltz & Deklyen

[41]– Kean & Hurs

[42]– Webster & Hamand

[43]– Shamsi & Hlagy

[44]– Hommersen

[45]– Baving ‚ Rellum & Laucht

[46]– Eberg

[47]– Terembiy & Kartz

[48]– Bead & Robert

[49]– Lachman & Barch

[50]– Hay & Rank

[51]– Borden

[52]– Parent Trianing- PT

[53]– Iwata

[54]– Wolmer

[55]– Food

[56]– Algina

[57]– Gustis

[58]– Barcalow

[59]– Patersoon & Flayeshman

[60]– Hadson & Blean

[61]– Fbiano‚ Pelham & Arnold

[62]– Weitmann

[63]– Dacharm & Davidson

[64]– Forgat

[65]– Hartman ‚ Stage & Stratton

[66]– Bogle

[67]– Chaffin‚ Taylor & Wilson

[68]– Davenport & Sandercock

[69]– Gayle

[70]– Bogle

[71]– Connor

[72]– Hoover

[73]– Burns &  Walsh

[74]– Ersan‚ Dogan & Sumer

[75]– Huebner & Pearlman

[76]– Webster- Stratton & Hammond

[77]– Mccart & Priester

[78]– Butter‚ Aman & Arnold

[79]– Daily‚ Creed‚ Xanthpoulos & Brown

[80]– Gambert

[81]– Hoofdakker‚ Sytema & Emmelkamp

[82]– Dutch

[83]– Camp & Vollmer

[84]– Marsh

دیدگاهتان را بنویسید

Close Menu