تاثیر آموزش کنترل پرخاشگری والدین- قسمت 2

ی فروید که بر پایه آن ادعا می شود تعارضات حل نشده در مرحله مقعدی این اختلال را ایجاد می کند.

  • رفتارگرایان رفتار را آموخته شده و تحت تاثیر محیط می دانند. در واقع هرگاه کودک خواسته اش را با لجبازی با والدین بیان کند و والدین تسلیم او شوند، این رفتار در او تقویت می شود. یا هرگاه به رفتارهای خصم آلود و سرکشی متوسل شود و والدین او را منع کنند کودک توجه دریافت کرده و همین امر این رفتارها را در کودک شدت می بخشد.
  • ممکن است برخی کودکان به طور طبیعی، استعداد نشان دادن قدرت و اظهار وجود در بابر اطرافیان را داشته باشند. این امر موجب کشمکش بین او و صاحبان قدرت می شود.
  • وجود سابقه اختلال لجبازی در خانواده که باعث می شود کودک این رفتارها را بیاموزد.
  • شکل گیری هویت در خانواده ای که نسبت به رفتار فرزند خود کنترل شدید دارد و برای همین کودک برای مشخص کردن هویت و جایگاه خود مجبور است با خواسته آنها مقابله کند.(فرقانی رئیسی، 1376).
  • نبود قوانین انضباطی واضح و یا دستورات و انتقادهای بیش از حد والدین نیز به عنوان یکی از علل ایجاد کننده مشکلات رفتاری در کودکان مطرح شده است. تعدادی از مطالعات (گیمپل وهالند[11]، 2003) نشان داده اند که والدینی که در تعاملات خود با کودک محدودیت ها و قوانین انضباطی ایجاد می کنند باعث شکل گیری رفتار اجتماعی مثبت در کودک می شود و آنهایی که محدودیت های واضح ایجاد نمی کنند و یا صورت منفی قوانین را وضع می کنند باعث ایجاد مشکلات رفتاری در کودکان می شوند
  • تشخیص این اختلال توسط گروهی از روانپزشکان در سال 1966 مطرح شد و اولین بار در DSM-III آورده شده است. در DSM-III برای اختلال نافرمانی 9 ملاک ذکر شده است که کودک دارای علائم اختلال نافرمانی باید حداقل 5 ملاک را دارا باشد. این ملاک ها عبارت بودند از: 1- لجبازی 2- بحث کردن با بزرگترها 3- رد کردن درخواست بزرگترها و عدم رعایت قوانین 4- ازار عمدی دیگران 5- سرزنش کردن دیگران برای بدرفتاری و رفتارهای اشتباه 6- زود رنجی 7- خشمگین شدن 8- کینه جو و انتقام گیر 9- استفاده زیاد از قسم و زبان وقیح (APA، 1987). به علاوه در DSM-IIIاشاره به سن بروز اختلال نشده است و فقط ذکر شده که به طور قابل ملاحضه ای فراوانتر از حد طبیعی در همان سن بوده و 6 ماه ادامه داشته باشد. DSM-IV ملاک ها را از 9 ملاک به 8 ملاک کاهش داد. ملاک شماره 9 یعنی استفاده از قسم و زبان قبیح را حذف شد.علت این بود که متخصصان کلینیکی گزارش کرده بودند پایایی تشخیص بدون این ملاک بهتر است. در DSM-IV اشاره شد که رفتار باید فراوانتر از افراد هم سن و سطح تحولی مشابه باشد. تشخیص تنها زمانی است که آسیب جدی به عملکرد تحصیلی، اجتماعی و شغلی فرد وارد شود(میکس[12]، 2004). در نهایت در DSM-5(APA، 2000) اختلال نافرمانی مقابله ای را به عنوان ” الگوی عودکننده ای از رفتارهای منفی کارانه، نافرمانی، سرکشی خصم آلود در برابر اشخاص صاحب قدرت” تعریف شد. برای اینکه به کودکی برچسب اختلال نافرمانی بزنیم حداقل باید ملاک از ملاک های زیر را در طی 6 ماه داشته باشد. 1- لجبازی 2- جرو بحث با بزرگسالان 3- امتناع از اطاعت کردن از درخواستها یا اوامر بزرگسالان 4- ازار عمدی مردم 5- سرزنش کردن دیگران 6- زود رنجی در برابر دیگران 7- خشمگین شدن و رنجیدن 8- غرض ورزی و انتقام جویی. این رفتار باید فراوانتر از آنچه متناسب سن است باشد و تخریب قابل ملاحضه ای در زمینه اجتماعی، تحصیلی و شغلی ایجاد کند. این اختلال زمانی که فقط در اختلال پسیکوتیک یا خلقی روی دهد و نیز وقتی ملاک های اختلال سلوک یا اختلال شخصیت ضد اجتماعی در شخص زیر 18 سال وجود داشته باشد تشخیص گذاشته نمی شود(به نقل از کلمن، 2006).

    2-2-3 تشخیص افتراقی

    اختلال نافرمانی مقابله ای را باید از نافرمانی که در سنین پیش دبستانی طبیعی است با توجه به شدت، فراوانی و تداوم رفتار نافرمانی در مقایسه با گروه مرجع متمایز ساخت.این اختلال را نیز باید از اختلال سلوک تشخیص داد. کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی، پرخاشگری را به صورت پنهانی بروز می دهند اما کودکان دارای علائم اختلال سلوک پرخاشگری را آشکار نشان می دهند. نقض قانون در اختلال نافرمانی کمتر از اختلال سلوک است(راینیکه، 1379 ترجمه علاقه بند راد وفرهی). به طور کلی می توان با توجه به مطالعه لوبر[13](1992) و توماس[14](1991) پنج تفاوت را بین این دو اختلال برشمرد: 1- ممکن است کودکی که از بین علائم اختلال نافرمانی و یا اختلال سلوک یک یا دو علامت را داشته باشد اما با بررسی دقیق می توان علائم یک اختلال را در کودک فراوانتر و شدیدتر مشاهده نمود 2- سن بروز علائم اختلال نافرمانی از سن بروز علائم اختلال سلوک زودتر است. 3- گرچه تعدادی از کودکان دارای علائم اختلال سلوک هرگز تشخیص اختلال نافرمانی را نداشته اند اما اکثر آنها یک تشخیص نافرمانی زودتر را داشته اند .4- اختلافات خانوادگی در خانواده های کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی و اختلال سلوک مشابه است اما شدت و فراوانی آنها در خانواده های کودکان دارای علائم اختلال سلوک بیشتر است 5- اثر بخشی درمان برای اختلال نافرمانی بیشتر از اختلال سلوک است(اسکالز[15]، 1999). بارکلی(1997) در مطالعه  ای به این نتیجه رسیده است که حدود 25 درصد از کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی مقابله ای سه سال بعد ممکن است در طیف نرمال قرار بگیرند، 50 درصد آنها اختلال نافرمانی را خواهند داشت و حدود 25 درصد به اختلال سلوک مبتلا شده اند.تشخیص دیگر، تمایز اختلال نافرمانی از اختلال نقص توجه- بیشفعالی است. اختلال نقص توجه- بیش فعالی را به سختی می توان از اختلال نافرمانی متمایز ساخت به ویژه اینکه این دو اختلال معمولاً همراه هستند(بارکلی، 1997) کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی ممکن است بیش فعال برچسب زده شوند. تفاوتی که بین این دو اختلاف می توان برشمرد این است که کودکان دارای علائم نقص توجه- بیش فعالی چه در رفتارهای خوب وچه در رفتارهای بد، فعالیت بیش از حد دارنددر حالی که کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی بیشتر کارهای منفی را انجام می دهند(نادر و راتر و سیلبرگ[16]، 2002). هنگام استفاده از روش های درمانی، باید بتوان اختلال نافرمانی را از هر اختلال دیگری متمایز ساخت و بعد از تشخیص درست اختلال به درمان پرداخته شود.

    2-2-4 شیوع

    شیوع کلی اختلال در دامنه متغیری بین 1 تا 16 درصد جمعیت مطرح شده است که این درصد به ملاک های تشخیصی، نحوه ارزیابی، اطلاعات استفاده شده و زمان بررسی مرتبط است.(کاپلان و سادوک، 1379 ترجمه نصرت الله پور افکاری). درمورد شیوع اختلال در پیش دبستانی اطلاعات دقیقی در دسترس نیست. اختلال نافرمانی مقابله ای در گروه های اقتصادی اجتماعی سطوح پایین بیشتر دیده می شود (گیمپل وهالند، 2003). میزان شیوعاختلال مذکور در سال 1987 توسط اندرسن در پسرها 3 برابر دخترها گزارش شده است. تعدادی از پژوهشگران علت اینکه میزان اختلال در پسرها بیشتر است را اینگونه توجیح کرده اند که دخترها ممکن است رفتارهای نافرمانی را به شکل دیگر مانند افسردگی، نقص توجه- بیش فعالی، آزار جسمی، اضطراب، عدم پیشرفت تحصیلی و بدگویی در مورد دیگران نشان دهند. این عده معتقدند که شاید اگر در ملاک های DSM-IV-TR تغییری ایجاد شود همه کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی به خوبی شناسایی شوند(اسکالز، 1999)

     

    2-2-5 اختلالات همراه

    باید توجه داشته باشیم که معمولاً اختلالاتی همراه اختلال نافرمانی هستند. این اختلالات عبارتند از اختلال نقص توجه- بیش فعالی، اختلال خلق، اضطراب و افسردگی(باری، 2001). زمینه و ماهیت این ارتباط به درستی مشخص نشده است. مطالعات جامعی از کودکان دارای اختلال نقص توجه- بیش فعالی نشان می دهد که 40 درصد از کودکان دارای این اختلال به اختلال نافرمانی مبتلا بوده اند. کودکانی که هر دو اختلال را دارند، پرخاشگرتر هستند، مشکلات رفتاری بیشتری دارند و افت تحصیلی شدیدتری را نشان می دهند  نیز از طرف همسالان بیشتر طرد می شوند.به نظر می آید اختلال نقص توجه- بیش فعالی بروز نافرمانی را تسهیل می بخشد(گرین و بیدرمن[17]، 2002). در یک مطالعه جامع از کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی 14 درصد اختلال نقص توجه- بیش فعالی، 14 درصد اضطراب و 9 درصد هم افسردگی داشتند. در مطالعه دیگری محققان دریافتند که کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی به احتمال زیاد در برابر گروه مرجع افسردگی ماژور شدید یا اختلال دو قطبی داشتند. در مورد اختلالات یادگیری و اختلال زبان همراه با اختلال نافرمانی مطالعات کمی وجود دارد.(اسکالز، 1999) یکی دیگر از اختلالات همراه، اختلال سلوک است با اینکه نمی توان با قطع و یقین گفت که اختلال نافرمانی به اختلال سلوک منجر می شود اما تقریباً همه کودکان دارای علائم اختلال سلوک یک تشخیص اختلال نافرمانی زودتر داشته اند(بارکلی، 1997). ارتباط بین سطوح اختلال نافرمانی شدید و اختلال سلوک در مطالعات بیان شده است. اختلال نافرمانی می تواند یک پلکان برای ایجاد وتشدید علائم اختلال سلوک باشد. نوجوانای که هم اختلال نافرمانی و هم اختلال سلوک داشته اند، اختلالات خلق و آسیب های اجتماعی بیشتری نسبت به نوجوانانی که فقط اختلال نافرمانی داشته اندف نشان داده اند(باری، 2001)

    2-2-6 پیش آگهی

    درمان اختلال نافرمانی بستگی به شدت، فراوانی، اختلالات همراه و سن بروز اختلال دارد. در زمینه پیش آگهی اختلال مزبور اتفاق نظر وجود ندارد. عده ای معتقدند که اکثریت کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی در آینده یک نمونه با ثبات از اختلال نافرمانی، اختلال عاطفی، اختلال نافرمانی همراه با اختلال نقص توجه- بیش فعالی را خواهد داشت(کن[18]، 2004). کودکانی که تشخیص نافرمانی را دریافت کرده اند ممکن است بعداً به تشخیص اختلال نقص توجه- بیش فعالی، اضطراب و افسردگی تغییر یابند. در مطالعه ای دیگر کانر (2002) و لابر(2000) مطرح کرده اند که حدود 67 درصد از کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی سه سال بعد تشخیص این اختلال را دریافت نخواهند کرد و در طیف نرمال قرار می گیرند. حدود 30 درصد کودکانی که اختلال نافرمانی را در سنین پایین تر نشان می دهند با افزایش سن احتمال ابتلا به اختلال سلوک، اختلال نقص توجه- بیش فعالی، اضطراب و اختلال خلق در آنها افزایش می یابد. اندرسن و کازدین(1997) نیز این مطلب را تایید کرده اند و معتقدند 30 درصد از کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی بعداً ملاک های اختلال سلوک را دریافت خواهند کرد. یاتس و استیوارت[19] (1998) بیان کرده اند که اختلال نافرمانی به عنوان یک عامل پیش گویی کننده قوی اختلالات اجتماعی در بزرگسالی است مقطع نظر از اینکه منجر به اختلال سلوک شود (کندلر[20]، 2005). بارکلی(1997) نیز اختلال نافرمانی را به عنوان عامل پیش گویی کننده افت تحصیلی و مشکلات اجتماعی بعدی مطرح کرده است. بروز اختلال نافرمانی در سنین پایین تر و با شدت بیشتر، پیش آگهی طولانی مدت خواهد داشت. گرینبرگ(1999) اشاره کرده است که بعضی فاکتورها مانند هوش کودک خلق و خوی او، کیفیت ارتباط کودک در جمع با معلمان و همسالان مانع پیشرفت علائم اختلال نافرمانی می شود. (مایلر، 2005).

    2-2-7 علت شناسی

    هیچ پیوند علّی مستقیم میان عوامل زمینه ساز و مسائل رفتاری آتی در کودکان خردسال وجود ندارد. تنها چیزی که می توان گفت این است که برخی عوامل به مسائل رفتاری مربوط اند. بر همین بنا چند دیدگاه نظری در مورد علت نافرمانی مطرح شده است.

    2-2-7-1 دیدگاه زیستی    

    تعیین دقیق مبانی زیست شناسی برای اختلال نافرمانی هنوز ناشناخته است ولی مطالعاتی در این زمینه انجام گرفته است. طبق مطالعات انجام شده، تاثیر ژنتیک در مواردی که اختلال نافرمانی همراه اختلال دیگری مانند اختلال نقص توجه- بیش فعالی است آشکارتر است(دیک، ویکن و کاپریو[21]، 2005). راین[22](2002) به نقل از مایلر، 2005) مطرح ساخته که به نظر می رسد که اگر کودک در معرض توکسین و نیکوتین قرار بگیرد و یا کمبود ویتامین داشته باشد به احتمال زیاد به اختلال نافرمانی مبتلا خواهد شد. در همین راستا مطالعه ای دیگر نشان می دهد کودکانی که مادرانشان در دوران بارداری سیگار مصرف می کرده اند و یا سوء تغذیه داشته اند در خطر ابتلا به این اختلال هستند(سارت[23]، 2002). پژوهش ها نشان داده اند که اختلال نافرمانی به علت آسیب در انتقال دهنده های عصبی مانند دوپامین، سرتونین و نوراپی نفرین است. افرادی که در هر سه انتقال دنده مشکل داشته اند علائم اختلال نافرمانی را شدیدتر نشان داده اند. آنهایی که در یک یا دو انتقال دهنده آسیب دیده اند علائم این اختلال را خفیف تر نشان داده اند(باری، 2001). در مطالعه ای که توسط راین(2002) انجام گرفته است به این نتیجه رسیده اند که آسیب به کرتکس پیشانی، اشکال در عملکرد انتقال دهنده های عصبی آدرنالین، دوپامین و سرتونین، میزان کم کورتیزول و سطوح بالای تستسترون در کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی دیده می شود. مدنیک و تونین[24](2002) نیز ترکیبات ژنتیک را در اختلال مورد نظر موثد دانسته اند (مارتا و مکوارد[25]، 2001).

    2-2-7-2 دیدگاه روان تحلیل گری

    روان تحلیل گران معتقدند که تعارضات حل نشده مرحله مقعدی این اختلال را ایجاد می کند (لطفی کاشانی و وزیری، 1376). دلایل دیگری که می توان گفت در این دیدگاه مطرح می شوند عبارتند از:

    الف- بی توجهی والدین و اطرافیان

    ب- محرومیت ها

    ج- نیازهای شدید

    د- فشار بر خود

    خ- ولادتی جدید

    ممکن است برخی کودکان به طور ذاتی، استعداد نشان دادن قدرت و اظهار وجود در برابر اطرافیان را داشته باشند که این امر موجب کشمکش بین او و صاحبان قدرت می شود(لطفی کاشانی و وزیری، 1376).

    شکل گیری هویت در خانواده ای که نسبت به رفتار فرزند خود کنترل شدید دارد و برای همین کودک برای مشخص کردن هویت و جایگاه خود مجبور است با خواسته های آنها مقابله کن(فرقانی رئیسی، 1376)

    2-2-7-3 دیدگاه رفتار گرایی

    بیشترین مطالعات انجام شده در زمینه بررسی دلایل ایجاد کننده اختلال نافرمانی، پیرو این دیدگاه هستند. طبق این دیدگاه رفتار هر فرد تحت تاثیر عوامل محیطی است از جمله تقویت، وقایع ناخوشایند، یادگیری شخصی، محیط بین فردی و محیط اجتماعی فعلی. سه شکل یادگیری که می تواند در درک ما از اختلالات کودکی سهیم باشد عبارتند از شرطی سازی کلاسیک، شرطی سازی عاملی و یادگیری مشاهده ای. پترسون(1982) معتقد است نافرمانی در حقیقت یک راهبر قهرآلود آموخته شده است که کودکان از طریق آن رفتارهای والدین را کنترل می کنند. کودکان نافرمان وقتی با دستورات مقتدارانه والدین خود روبرو می شوند، خشمگین می شوند. هر چه والدین بیشتر اصرار می کنند آنها خشمگین تر می شوند و در نتیجه والدین و کودکان در یک دور باطل می افتند. گاهی اوقات وقتی قشقرق های کودک شدید و مستمر می شود،معلم و والدین برای اینکه از ادامه ان جلوگیری کنند تسلیم می شوند و در نتیجه ناخواسته رفتارهای نافرمانی کودک را تقویت می کنند، ضمن آنکه کودک با قشقرق های خود، تسلیم شدن والدین را تقویت می کنند (راینیکه 1379 ترجمه علاقه بند راد و فرهی). مورلند و همکاران (1990)  یادآور شده اند در خانواده هایی با کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی و اختلال سلوک، رفتار انحرافی پیامد مثبت و رفتار جامعه پسند تنبیه در پی دارد. پترسون(1979) این فرضیه را مطرح کرده است که اختلال در تعاملات اجتماعی اعضای خانواده، احساس ناکامی، عصبانیت و درماندگی را القا می کند (هربرت، 1384 ترجمه فیروز بخت). یکی دیگر از دلایلی که می توان در این دیدگاه مطرح کرد این است که ممکن است در سایر افراد خانواده نافرمانی وجود داشته باشد و کودک با مشاهده، این رفتار را بیاموزد(فرقانی رئیسی، 1376)

    2-2-8 طبقه بندی دلایل ایجاد کننده اختلال نافرمانی مقابله ای

    علاوه بر طبقه بندی براساس دیدگاه های مختلف، می توان دلایل ایجاد کننده اختلال نافرمانی را به گونه ای دیگر نیز مطرح نمود.

    بارکلی(1997 به نقل از باری، 2001) لایل ایجاد کننده اختلال نافرمانی را به 4 دسته تقسیم کرده است: خلق و خوی کودک، خلق و خوی والدین، عوامل فشارزا در زندگی، نحوه مدیریت رفتار.

    2-2-8-1 خلق و خوی کودک

    هر کودک صفات و ویژگی های خاصی را از والدین خود به ارث می برد که به این صفات و حالات خلق و خو گفته می شود. برخی از پژوهشگران تعدادی از ویژگی های روانی و رفتاری مانند هوش، ویژگی های ذاتی و آسیب پذیری را ارثی دانسته اند. واژه خلق و خو به یک تمایل زیستی که رفتارهای خاصی را ایجاد می کند گفته می شود. در همان اوایل زندگی سه خصلت ذاتی در کودک ظاهر می شود که این سه خصلت با پیشرفت مشکلات رفتاری ارتباط دارد. این سه خصلت عبارت است از تهییج پذیری، میزان فعال بودن و مردم آمیزی(باری، 2001). سه حالت خلق و خو در نوزادی اشکار است: الف: کودکان آسان: کودکانی که آرام و شاد هستند، عادات غذایی و خواب منظم دارند و به راحتی آشفته نمی شوند. ب- کودکان منفعل: که در ابتدا ارتباط برقرار نمی کنند و به تدریج واکنش مثبت نشان می دهند ج- کودکان مشکل: حدود 10 درصد کودکان را تشکیل می دهند. این کودکان زیاد گریه می کنند، اغلب اختلالاتی در خواب و تغذیه دارند، نسبت به افراد غریبه ترسو هستند و به راحتی آشفته و مضطرب می شوند. همین امر باعث می شود والدین به سختی بتوانند با آنها کنار بیایند. این کودکان به دلیل ویژگی های

    دیدگاهتان را بنویسید

    Close Menu