منبع پایان نامه ارشد درباره نتيجه، رسيدند، ميزان

بهرهبرداري سبب افزايش وزن مخصوص خاک و کاهش مجموع تخلخل خاک شد. انها همچنين نتيجه گرفتند که سيستمهاي چوبکشي سبب تخريب 40-45% عرصه شدند.
Startsev و McNabb (2000) اثرات تردد اسکيدر روي نگهداشت آب و اندازه حفرات خاک در Alberta کانادا در سه تردد 3، 7 و 14 را مطالعه نموده و به اين نتيجه رسيدند که در اثر تردد خاک متراکم شده که اين امر سبب کاهش اندازه حفرات و ظرفيت نگهداشت آب شده است. آنها همچنين بيان نمودند که ميزان تغييرات در خاکهاي خشک کمتر از خاکهاي مرطوب بود.
Arikian (2001) به بررسي اثرات تخريب خاک و تاج پوشش درختان باقيمانده بر زادآوري تودههاي بهرهبرداري شده صنوبر شمالي در Minnesota امريکا پرداخت. او براي بررسي تخريب خاک به مطالعه روند تغييرات کوبيدگي با استفاده از پنترومتر پرداخت و به اين نتيجه رسيد که سطوح کوبيدگي روي مسيرهاي چوبکشي در عرصههايي که در تابستان بهرهبرداري شدند در مقايسه با عرصههايي که در زمستان بهرهبرداري شدند به طور معنيداري بيشتر بود.
Arvidsson و همکاران (2001) کوبيدگي خاک کشاورزي در اثر تردد سنگين ماشينآلات در سوئد را اندازهگيري نمودند. آنها نتيجه گرفتند که تردد سنگين سبب جابجايي خاک تا عمق 70 سانتيمتري در خاکهاي شني رسي لومي در شرايط خيس و 50 سانتيمتر در شرايط خشک شد.
MacDonald و همکاران (2001) به مطالعه رواناب و فرسايش جاده در ايسلند پرداختند. آنها براي اين مطالعه 4 پلات در سطح جاده شنريزي نشده، 2 پلات روي شيرواني خاکبرداري و 3 پلات در منطقه شاهد با مساحتي بين 90-700 مترمربع نصب کرده و در نهايت به اين نتيجه رسيدند که ميزان توليد رسوب در پلاتهاي سطح جاده تابع ميزان و شدت بارندگي و همچنين ميزان رواناب توليد شده بود.
Rapp و همکاران (2001) اثر چوبکشي روي پوشش گياهي و سطح آب زيرزميني در امريکا را بررسي کردند و در مطالعه خود به اين نتيجه رسيدند که ميزان توليد رسوب در مناطق بهرهبرداري شده بيشتر از مناطق کنترل بوده و در مناطق چوبکشي شده، اسکيدر شيارهاي عميق در خاک ايجاد نموده كه سبب فرسايش خاك شد.
Stone (2002) تخريب خاک و تجديد حيات صنوبر روي خاکهاي رسي را مطالعه نمود. بررسي تخريب خاک و تجديد حيات با استفاده از ترانسکت صورت گرفت و در نهايت به اين نتيجه رسيد که استفاده از ماشينهاي بزرگ سبب تخريب شديد 38-82% عرصه شده است.
Carter و Shaw (2002) به مطالعه تغييرپذيري خواص فيزيكي خاك در جنگلهاي بهرهبرداري شده پرداختند. در اين تحقيق براي اندازهگيري ميزان کوبيدگي خاک از سيلندرهايي به ابعاد 20 سانتيمتر طول و 5 سانتيمتر قطر استفاده شد و در نهايت به اين نتيجه رسيدند که بعد از بهرهبرداري وزن مخصوص در لايه 0-20 سانتيمتر افزايش يافته و تابع الگوي ترافيک، تعداد تردد، خواص ذاتي خاک و ظرفيت رطوبتي بوده و نفوذپذيري خاك را کاهش داده است.
MacDonagh و همکاران (2002) به مطالعه كوبيدگي خاكهاي جنگل و ارتباط آن با شدت ترافيك پرداختند. آنها در اين مطالعه در سه رده تردد 1 تا 6، 7-12 و بيشتر از13 اقدام به نمونهگيري در عمقهاي 0-5، 5-20 و 20-35 سانتيمتر نمودند و به اين نتيجه رسيدند که با افزايش عمق نمونهگيري اختلافات مشاهده شده بين وزن مخصوص در ترددهاي مختلف کمتر شد.
Fern?ndez و همكاران (2002) به مطالعه همبستگي بين کوبيدگي خاک در اثر ترددهاي متفاوت ماشينآلات چوبكشي و رشد نهالهاي 8 ساله کاج در Misiones آرژانتين پرداختند. براي اندازهگيري كوبيدگي از روش نمونهگيري با سيلندر استفاده شد. آنها در مطالعه خود به اين نتيجه رسيدند که در ترددهاي متفاوت ماشينآلات جنگل وزن مخصوص خاك به طور معنيداري بيشتر از مناطق شاهد بوده است.
Gomez و همکاران (2002) به مطالعه اثرات كوبيدگي خاك بر رشد نهالهاي كاج پس از برداشته شدن لاشبرگ در كاليفرنيا پرداخته و به اين نتيجه رسيدند که بيشترين ميزان افزايش وزن مخصوص در اثر چوبکشي در خاکهاي لومي (30%) و کمترين ميزان آن در خاکهاي شني لومي (23%) بود. همچنين نتيجه گرفتند که مجموع تخلخل در لايه 45 سانتيمتري بالاي خاک به طور معنيداري کاهش يافته و ميزان اين کاهش در خاکهاي رسي 20% و کمترين آن در خاکهاي لومي 9% بوده است. آنها براي نمونهگيري خاک از سيلندرهايي به ابعاد 5 سانتيمتر طول و 8/5 سانتيمتر قطر استفاده نمودند.
Miller و Anderson (2002) به مطالعه كوبيدگي خاك و اثرات آن پرداخته و به اين نتيجه رسيدند که مسيرهاي چوبکشي 6-57% سطح عرصه بهرهبرداري شده را به خود اختصاص داده که مجموع سطوح با کوبيدگي شديد دامنهايي از 0 تا 44% داشته است. همچنين بيان نمودند که تراکم پذيري بالا در ارتباط با بافت خاک ريزدانه است.
Shaw و Carter (2002) اثرات بهرهبرداري چوب روي خواص خاک در Alabama امريكا را بررسي نمودند. آنها براي مطالعه روند تغييرات فيزيکي خاک از پنترومتر استفاده کرده و به اين نتيجه رسيدند که بهرهبرداري سبب افزايش وزن مخصوص تا عمق 40 سانتيمتري و افزايش مقاومت خاک به ميزان 25% شد.
Tepp (2002) به ارزيابي تخريب خاک در عرصههاي تنک شده در واشنگتن پرداخته و به اين نتيجه رسيد که مسيرهاي چوبکشي بيش از 25% سطح عرصه را به خود اختصاص داد. همچنين نتيجه گرفت که استفاده از تجهيزات بهرهبرداري سبب تخريب خاک شده و خاک در اثر تردد و متناسب با تعداد تردد متراکم گرديد.
Hartanto و همكاران (2003) فاكتورهاي تأثيرگذار بر رواناب و فرسايش در Kalimontan اندونزي را بررسي نمودند. آنها براي اندازهگيري ميزان فرسايش و رسوب توليد شده اقدام به ايجاد پلاتهايي با ابعاد 2*15 متر روي مسيرهاي چوبكشي و پلاتهايي با ابعاد 2*10 متر در مناطق شاهد نمودند. آنها در بخشي از مطالعه خود به اين نتيجه رسيدند كه در مسيرهاي چوبكشي در ترددهاي مختلف ميزان فرسايش ايجاد شده و وزن مخصوص خاك بيشتر از مناطق مجاور بود. آنها همچنين بيان نمودند كه ميزان فرسايش و رواناب توليدي داراي همبستگي مثبت با وزن مخصوص و همبستگي منفي با لاشبرگ و تراكم نهال بوده است.
Landsberg و همکاران (2003) به مطالعه وزن مخصوص خاک و مقاومت خاک به نفوذ در اثر تنک کردن تجاري جنگل در واشنگتن پرداختند. آنها براي اندازهگيري مقاومت از پنترومتر و وزن مخصوص از سيلندرهايي با ابعاد 3 سانتيمتر طول و 4/5 سانتيمتر قطر استفاده نمودند. آنها به اين نتيجه رسيدند که مسيرهاي چوبکشي 6-57% سطح عرصه را به خود اختصاص داده و وزن مخصوص در مناطق دست خورده بيشتر است. آنها همچنين نتيجه گرفتند که شدت کوبيدگي در مناطق شيب دار در مقايسه با مناطق مسطح به دليل وجود خاک ماسهاي کمتر بود.
Nugent و همکاران (2003) تخريب خاك ناشي از تردد ماشينآلات چوبكشي در عرصههاي جنگلي حساس ايرلند را مطالعه نمودند. آنها براي اندازهگيري وزن مخصوص از پنترومتر، عمق شيار از دو ميله 1 متري به همراه طناب و خطکش، و براي اندازهگيري عمق لاشبرگ از يك ميله 2 متري با فواصل مدرّج 5 سانتيمتري استفاده نمودند. آنها به اين نتيجه رسيدند که پس از تردد کاهش لاشبرگ معنيدار نبود اما وزن مخصوص بهطور معنيداري افزايش يافت. آنها همچنين نتيجه گرفتند که در اثر تردد شياري به عمق 8/7-3/15 سانتيمتر در خاک و در ارتباط با تعداد تردد ايجاد شد.
Trautner و Arvidsson (2003) به اندازهگيري كوبيدگي و جابجايي خاك در اثر تردد ماشينآلات در سوئد پرداختند. در اين تحقيق براي اندازهگيري ميزان جابجايي خاك از دستگاهي استفاده شد كه بر اساس فشار و ارتفاع ستون مايع استوار بود و در نهايت به اين نتيجه رسيدند كه در تردد يكسان با افزايش بار محور، ميزان كوبيدگي و جابجايي خاك افزايش يافت.
Williamson و Neilsen (2003) به ارزيابي اثر كوبيدگي و استفاده از كود بر رشد نهالهاي اكاليپتوس در استراليا پرداختد و به اين نتيجه رسيدند که کوبيدگي سبب افزايش وزن مخصوص خاک و کاهش رشد ريشه شد.
Rohand و همکاران (2003) به مطالعه تغيير در برخي از خواص فيزيکي خاک پرداختند. آنها در مطالعه خود به اين نتيجه رسيدند که در اثر چوبکشي خاک کوبيده شده که پيامد آن افزايش وزن مخصوص، کاهش حفرات بزرگ، کاهش تهويه خاک و ظرفيت نگهداشت آب بود. آنها براي نمونهگيري خاک از سيلندرهايي به ابعاد 15 سانتيمتر طول و 56/3 سانتيمتر قطر استفاده نمودند.
Arna´ez و همکاران (2004) به مطالعه رواناب سطحي و فرسايش خاک روي جادههاي شنريزي شده از طريق شبيهسازي بارندگي در اسپانيا پرداختند. آنها در اين مطالعه بستر جاده، شيرواني خاکبرداري و شيرواني خاکريزي از طريق ايجاد پلاتهاي فرسايش را مورد مطالعه قرار داده و به اين نتيجه رسيدند که ميزان هدررفت خاک در شيرواني خاکبرداري به دليل شيب زياد بيشتر از دو بخش ديگر بوده است.
Berli و همکاران (2004) كوبيدگي خاكهاي كشاورزي و جنگلي ناشي از تردد ماشينآلات سنگين را اندازهگيري و در مطالعه خود به اين نتيجه رسيدند که در اثر تردد ماشينها وزن مخصوص به طور معنيداري افزايش يافته و حفرات بزرگ خاک کاهش معنيداري پيدا نمود.
Horn و همکاران (2004) اثرات وسايل مدرن جنگلداري بر خواص فيزيکي خاک در آلمان را مطالعه نمودند. آنها به اين نتيجه رسيدند که استفاده از ماشينهاي بهرهبرداري سبب ايجاد شيار عميق تا عمق 20 سانتيمتري و متناسب با تعداد تردد شد. علاوه بر اين مقاومت خاک افزايش و نفوذپذيري هوا به ميزان 30-40% کاهش مييابد.
Kolka و Smidt (2004) به ارزيابي تأثير جادههاي جنگلي روي وزن مخصوص خاك، رواناب سطحي و توليد رسوب در امريكا پرداختند. در اين تحقيق براي اندازهگيري ميزان رواناب و رسوب توليد شده اقدام به ايجاد پلاتهايي با طول 25 متر و عرضي برابر با عرض مسير نمودند و به اين نتيجه رسيدند كه فاكتورهاي بيان شده در جادهها و مسيرهاي جنگلي بيشتر از مناطق شاهد بود. در مسيرهاي چوبكشي وزن مخصوص بيشتر بوده كه اين امر سبب كاهش نفوذپذيري، افزايش رواناب و در نهايت افزايش هدررفت خاك شد.
McCurdy و همکاران (2004) به بررسي پايداري ساختار خاک و تخريب آن در اثر بهرهبرداري در امريکا پرداختند و به اين نتيجه رسيدند که بهرهبرداري سبب ايجاد کوبيدگي و شيار در خاک و در ارتباط با رطوبت خاک در زمان بهرهبرداري شد. در خاكهاي مرطوب در مقايسه با خاكهاي خشك در يك تردد يكسان ميزان وزن مخصوص بيشتر است.
Pennington و Laffan (2004) به اندازهگيري كوبيدگي خاك با روش نمونهبرداري با استفاده از سيلندر در جنگلهاي اكاليپتوس در جنوب تاسماني پرداختند و به اين نتيجه رسيدند كه در اثر تردد ماشينآلات بهرهبرداري، خاك كوبيده شده و وزن مخصوص آن افزايش يافت. ميزان اين افزايش به رطوبت خاك، تيپ خاك، نوع و تعداد تردد ماشين بستگي داشت.
Rab (2004) به بررسي وضعيت احياء خواص فيزيکي خاک پس از کوبيدگي پرداخت. او در اين مطالعه در مسيرهاي چوبکشي که 10 سال پيش مورد استفاده گرفته بودند با استفاده از سيلندرهايي به ابعاد 3/6 طول و 2/7 قطر تغييرات وزن مخصوص را در سه عمق 0-10، 10-20 و 20-30 سانتيمتر بررسي نمود و به اين نتيجه رسيد که بعد از گذشت 10 سال اختلافات مشاهده شده در وزن مخصوص، ظرفيت مواد آلي و خلل و فرج بزرگ خاک مسير چوبکشي در مقايسه با مناطق شاهد معنيدار بود. همچنين اظهار نمود که تأثير تخريب خاک با افزايش عمق کاهش يافته و بيشترين تغييرات در لايه 0-10 سانتيمتري گزارش شد.
Alaoui و Helbling (2005) به مطالعه و ارزيابي كوبيدگي با استفاده از تغييرات هيدروديناميك آب پرداختند و به اين نتيجه رسيدند که کوبيدگ

دیدگاهتان را بنویسید

Close Menu