منبع پایان نامه ارشد درباره حمل و نقل

فصل دوم
مروري بر مطالعات انجام شده
2- مروري بر مطالعات انجام شده:
تحقيقات در زمينه تخريب خاک جنگل از سالها پيش در رابطه با کوبيدگي آغاز شده و بنابه اهميت موضوع تاکنون نيز ادامه دارد. لکن تحقيق در زمينه ساير جنبههاي تخريب خاک و مورد نظر در تحقيق حاضر شامل فرسايش خاک، شياري شدن و جابجايي محدود بوده و صرفا در سالهاي اخير به آن پرداخته شده است. در ذيل به اهم مطالعات انجام شده در رابطه با کوبيدگي طي سالهاي اخير و ساير جنبههاي تخريب خاک به اختصار پرداخته ميشود.
2-1 مطالعات انجام شده در داخل کشور
غفاريان (1382) در جنگل خيرود کنار مشاهده كرد که شدت کوبيدگي سم چهارپايان (با سطح اتکاء کم) بر خاک عرصه بسيار زياد بوده و بازيابي و برگشت به حالت اوليه طولاني بود، در حالي که سطح اتکاء چرخها بسيار زياد و کوبيدگي با فشار کمتر و به صورت سطحي اتفاق افتاده است.
لطفعليان و همکاران( 1372) با بررسي اثر چوبکشي توسط اسکيدر چرخ لاستيکي تاف (655 E) روي دو نوع خاک با شيب ملايم (9%+ تا 14%-) در سري پاتم جنگل خيرود کنار نوشهر، بيان نمودند که با توجه به نوع ماشين, ميزان بار, جهت چوبکشي, نوع خاک و شيب منطقه, دستورالعملهايي به منظور تعيين حداکثر تعداد حمل و نقل از روي خاک تهيه گردد. بر اساس نتايج اين تحقيق, کوبيدگي خاک با وزن مخصوص ظاهري 27/1 گرم بر سانتيمتر مكعب, پس از تردد ششم به 43/1 و پس از تردد بيست و يکم به 55/1 گرم بر سانتيمتر مكعب افزايش يافته است.
نقدي (1383) با مطالعه روي کوبيدگي خاک در دو سيستم چوبکشي گرده بينه و تمام تنه در حوزه نکاء ظالمرود نتيجهگيري کرد که کوبيدگي خاک در تردد 18-20 اسکيدر با 95% افزايش وزن مخصوص ظاهري به حداکثر مقدار خود رسيد.
جمشيدي (1384) به مطالعه اثرات چوبکشي زميني روي خصوصيات فيزيکي خاک مسيرهاي اسکيدررو و توليد جنگل در دو سري از جنگلهاي حوزه طرح جنگلداري شرکت چوب و کاغذ مازنداران در حومه شهرستان ساري پرداخت. او به اين نتيجه رسيد که ميانگين وزن مخصوص ظاهري خاک تحت ماشينآلات چوبكشي به طور معنيداري بيشتر از تيمار شاهد (خاک دست نخورده) بود, اما ميانگين مقادير مذکور براي مسيرهاي مالرو از نظر آماري معنيدار نبود. در مسيرهاي اسکيدر رو حداکثر افزايش وزن مخصوص ظاهري خاک در شش تردد ابتدايي اسکيدر اتفاق افتاد.
2-2 مطالعات انجام شده در خارج از کشور:
Arnett (1971) به مطالعه احياي21 خاکهاي جنگل بعد از کوبيدگي بوسيله اسکيدر چرخ لاستيکي در امريكا پرداخت. او براي بررسي و اندازهگيري وزن مخصوص از سيلندرهايي با ابعاد 10 سانتيمتر طول و 6 سانتيمتر قطر استفاده نمود. او در بخشي از مطالعه خود به اين نتيجه رسيد که استفاده از اسکيدرهاي چرخ لاستيکي و زنجيري در دو سيستم چوبکشي تمام تنه و تمام درخت سبب افزايش وزن مخصوص ظاهري خاک به ترتيب به ميزان 5% و 11% شد.
Fish و همکاران (1981) اثرات فرسايشي مسيرهاي چوبکشي را در تگزاس مطالعه نمودند. براي اين مطالعه 26 ترانسکت فرسايش احداث و در فواصل زماني 4، 5، 8 و 17 ماه مورد بررسي قرار گرفتند. نتايج نشان داد 85% نقاط اندازه گيري شده داراي نشانههاي فرسايش يا رسوب گذاري بودند.
Froehlich و همکاران (1981) طراحي سيستمهاي چوبکشي را به منظور کاهش خسارات وارده به خاک ناشي از ماشينآلات چوبکشي را مطالعه نموده و به اين نتيجه رسيدند که چوبکشي زميني سبب کوبيدگي خاک به ميزان 10 تا 80% شده که با کاهش حفرات خاک و باطبع کاهش تبادل هوا و نفوذ آب همراه بوده است.
Fullen (1985) به مطالعه کوبيدگي و فرسايش خاک روي خاکهاي شني-لومي در انگلستان پرداخت و به اين نتيجه رسيد که تراکتورها خاک را متراکم نموده و عامل فرسايش خاک بود. همچنين او مشاهده نمود که در اثر حرکت تراکتورها شيارهايي تا عمق 30 سانتيمتر در سطح خاک ايجاد ميشود كه عمق شيار به تعداد تردد و ميزان بار تراكتور بستگي دارد. او براي اندازهگيري كوبيدگي از سيلندر و اندازهگيري عمق شيار از متر استفاده نمود.
Wasterlund (1985) به بررسي و اندازهگيري کوبيدگي خاک و مطالعه رويش با نراد نروژي در سوئد پرداخت و در بخشي از مطالعه خود به اين نتيجه رسيد که هر چه خاک داراي مواد ريزدانه تر بود راحتتر متراکم شده و در اثر آن رسوب بيشتري توليد کرد.
Braunack (1986) كوبيدگي، نفوذپذيري و شيار ايجاد شده در خاك در اثر تردد ماشينآلات چوبكشي در استراليا را مطالعه و به اين نتيجه رسيد که در اثر تردد ماشينآلات، وزن مخصوص و مقاومت در مقابل نفوذپذيري افزايش و هدايت هيدروليکي22 کاهش يافت. همچنين نتيجه گرفت که تردد ماشينآلات منجر به ايجاد شيار در خاک شد، كه عمق شيار با افزايش تردد افزايش يافت.
Malmer و Grip (1990) تخريب و کاهش نفوذپذيري خاک در اثر چوبکشي دستي و مکانيزه در مالزي را مطالعه و در نهايت به اين نتيجه رسيدند که نفوذپذيري در مناطق دست خورده و مسيرها کمتر و وزن مخصوص به دليل کاهش تخلخل بيشتر از مناطق شاهد بوده است.
Aust و همکاران (1993) به مطالعه تغييرات فيزيكي و هيدرولوژيكي خاك در اثر چوبكشي پرداختند. آنها در مطالعه خود به اين نتيجه رسيدند که استفاده از اسکيدرهاي چرخ لاستيکي براي خارج کردن تنهها سبب افزايش وزن مخصوص ظاهري خاک ميگردد. آنها اظهار نمودند که عرض تاير تأثير معنيداري بر افزايش وزن مخصوص، مقاومت خاک و کاهش تخلخل داشته است.
Ayers (1994) اثرات زيست محيطي عمليات وسايل خزنده را در Colorado امريکا مطالعه نمود. او در اين مطالعه وضعيت شيار را در سه حالت (حرکت مستقيم، چرخش ملايم و چرخش شديد) بررسي نموده و به اين نتيجه رسيد که عرض و عمق شيار در حالت چرخش شديد افزايش يافت. نتايج اين مطالعه نشان داد که وسعت تخريب خاک در ارتباط با مشخصات عملياتي وسيله بوده است.
Alban و همکاران (1994) عکسالعمل خاک و پوشش گياهي را به کوبيدگي مطالعه نمودند. آنها براي بررسي وضعيت کوبيدگي خاک اقدام به نمونهگيري با سيلندر در سه عمق 0-10، 10-20 و 20-30 سانتيمتري نموده و براي مطالعه وضعيت مواد آلي با استفاده از پلاتهاي 1 متر مربعي به جمعآوري لاشبرگ در مسير چوبکشي و مناطق شاهد پرداختند. آنها نتيجه گرفتند که در اثر تردد وزن مخصوص ظاهري در هر سه عمق افزايش يافته، ولي بيشترين تغييرات در لايه 0-10سانتيمتري خاک اتفاق افتاد. علاوه بر اين کاهش معنيداري در ميزان تخلخل و مواد آلي مسيرهاي چوبکشي مشاهده شد.
McNabb (1994) به بررسي مسيرهاي چوبکشي و دپوهاي کوبيده شده و شخم زني آنها در جنگلهاي بورآل در Alberta کانادا پرداخت. در اين مطالعه او به اندازهگيري وزن مخصوص مسيرهاي چوبکشي و مناطق کنترل قبل از شخمزني با روش کلوخه پرداخت. او به اين نتيجه رسيد که در اثر چوبکشي، خاک تا عمق 30 سانتيمتري کوبيده شده و وزن مخصوص به طور معنيداري بيشتر از مناطق شاهد بوده است.
Rab (1994) تغييرات خواص فيزيکي خاک در اثر چوبکشي در استراليا را مطالعه نمود. او براي مطالعه خواص فيزيکي خاک تنها در لايه 0-10 سانتيمتري خاک نمونهگيري نموده و به اين نتيجه رسيد که چوبکشي سبب افزايش وزن مخصوص و کاهش ظرفيت مواد آلي، مجموع تخلخل و تخلخلهاي بزرگ خاک در 72% سطح بهرهبرداري شد.
Alakukku (1996) کوبيدگي خاک ناشي از تردد ماشينها در فنلاند را مطالعه نمود و در مطالعه خود به اين نتيحه رسيد که 1 تا 4 تردد سبب کوبيده شدن خاکهاي رسي و آلي تا عمق 40-50 سانتيمتري شد، همچنين در خاکهاي رسي تا عمق 50 سانتيمتر و در خاکهاي آلي تا عمق 20-25 سانتيمتري حفرات بزرگ را کاهش داد. نتايج تحقيق وي نشان داد كه مواد آلي مانع نفوذ اثرات تردد ماشينآلات به عمقهاي بيشتر شده است.
Rab (1996) خواص فيزيکي و هيدرولوژيکي خاک پس از بهرهبرداري در جنگلهاي اکاليپتوس در استراليا را مطالعه نمود. نتايج نشان داد که بهرهبرداري و چوبکشي سبب تخريب خاک و متراکم نمودن آن شده است. همچنين تخريب خاک سبب تغيير معنيداري در ميزان مواد آلي، وزن مخصوص، تخلخل تهويهاي23 و هدايت اشباع هيدروليکي گرديد. كاهش تخلخل و هدايت هيدروليكي سبب كاهش نفوذپذيري و افزايش رواناب نيز شد.
Woodward (1996) اثرات کوبيدگي و جابجايي لايه سطحي خاک روي رشد نهالها در اکوادر را مطالعه و در نهايت به اين نتيجه رسيد که تردد بولدوزر سبب افزايش وزن مخصوص ظاهري و جابجايي لايه سطحي خاک شد. او همچنين اعلام کرد که اين دو عامل سبب کاهش تخلخل خاک و آب قابل دسترس گياهان شده است.
Croke و همكاران (1999) به مطالعه توليد رواناب در جنگلهاي تحت بهرهبرداري اكاليپتوس در جنوب شرق استراليا پرداختند. آنها براي مطالعه رواناب از كرتهايي به ابعاد 5×15 متر و براي اندازهگيري وزن مخصوص از سيلندر استفاده كردند و به اين نتيجه رسيدند كه تردد اسكيدرها منجر به كوبيدگي خاك شده و وزن مخصوص خاك را افزايش داد. آنها همچنين مشاهده نمودند كه توليد رواناب در مسيرهاي چوبكشي به دليل کاهش نفوذپذيري بيشتر از مناطق شاهد بوده است،
Gysi و همکاران (1999) اثر يک تردد با بار زياد چرخ روي ساختار خاکهاي شني-لومي در سوئد را بررسي نمودند. آنها براي اين منظور از پنترومتر24 استفاده نموده و در نهايت به اين نتيجه رسيدند که در اثر يک تردد وزن مخصوص، حفرات بزرگ25، مقاومت به نفوذ و نفوذپذيري هوا دچار تغيير شدند. آنها همچنين نتيجه گرفتند که دو فاکتور بار چرخ و ظرفيت رطوبتي خاک در اين تغييرات به خصوص وزن مخصوص بيشترين تاثير را داشته است.
Ballard (2000) اثرات فعاليتهاي مديريتي جنگل روي خاک جنگل در شمال Vancover کانادا را مطالعه نمود. او در بررسي خود به اين نتيجه رسيد که چوبکشي زميني سبب متراکم نمودن، تغييير ساختار، کاهش تهويه و زهکشي26 خاک شد. همچنين نتيجه گرفت که کوبيدگي ايجاد شده در اثر تردد ماشينهاي بهرهبرداري به دليل افزايش وزن مخصوص و كاهش تخلخل سبب افزايش ميزان رواناب در مقايسه با مناطق کنترل شد.
Carter و همکاران (2000) به بررسي ترددهاي حاصل از بهرهبرداري و عکسالعمل فيزيکي خاک در Alabama امريكا پرداختند. آنها اقدام به نمونهگيري از خاک در لايه 0-10 سانتيمتري نموده و به اين نتيجه رسيدند که در اثر تردد وزن مخصوص افزايش يافته اما نمونههايي که بلافاصله بعد از بهرهبرداري برداشت شدند در مقايسه با نمونههايي که يک سال بعد از بهرهبرداري برداشت شده عکسالعمل کمتري به تردد نشان دادند. آنها اظهار داشتند که اين امر احتمالاً ناشي از اختلاف ظرفيت رطوبتي خاک در حين نمونهبرداري بوده است.
Grigal (2000) به مطالعه اثرات مديريت شديد جنگل روي حاصلخيزي خاک در Minnesota امريکا پرداخت. فعاليتهاي مديريتي سبب ايجاد تغيير در خواص فيزيکي خاک و کاهش حاصلخيزي در نتيجه فرسايش سطحي، رواناب، کوبيدگي و شياري شدن خاک گرديد.
Lacey و Ryan (2000) اثرات فعاليتهاي مديريتي روي خواص فيزيکي خاک در استراليا را مطالعه نمودند. آنها براي بررسي وضعيت کوبيدگي خاک از سيلندرهايي به ابعاد 4 سانتيمتر طول و 6/5 سانتيمتر قطر استفاده نمودند و در نهايت به اين نتيجه رسيدند که در اثر بهرهبرداري حدود 80% منطقه دچار کوبيدگي با شدت کم تا متوسط شده است.
Quesnel و Curran (2000) اثر بهرهبرداري پناهي بر كوبيدگي و تخريب خاك در كانادا را بررسي نمودند. آنها در مطالعه خود به اين نتيجه رسيدند که

دیدگاهتان را بنویسید

Close Menu