دانلود پایان نامه درمورد مصرف کنندگان، فرهنگ انبوه، اوقات فراغت، آداب و رسوم

دانلود پایان نامه

(با فرهنگ عاميانه اشتباه نشود.) هم معروف است و معمولاً متضاد فرهنگ والا شمرد مي شود. اين فرهنگ هيچ گونه ارزش ذاتي ندارد و از آن حمايتي نمي شود، بلکه فقط محصول بنجولي است که براي سرگرمي عوام تهيه مي شود و باب سليقه بازار فروش است و از طريق توليد ماشيني مثل چاپ و صفحه هاي گرامافون و پوسترهاي هنري به وجود مي آيد. بحث بر سر فرهنگ توده اي که از زمان ” ورذرورث” آغاز شده بود، از نو در دهه 1950 ميلادي از سر گرفته شد و علتش هم يکي وفور نعمت و غذا ( جامعه مرفه ) و ديگري ترس بود. ترس از اينکه آگهي تبليغاتي سازنده و شکل دهنده ذوق و سليقه فرهنگي مردم باشد: اما ماجرا صورت ديگري پيدا کرد. گرچه سنت گراياني مثل “ف.ر. ليويس” همچنان با تجزيه و زوال اجتماع “ارگانيک” مخالفت مي کردند و نويسندگان جناح چپ هم، مثل” دوايت مک دونالد” معتقد بودند که فرهنگ توده، فرهنگ والا را فاسد کرده است؛ باز نويسندگان ديگري مثل “ريچارد هوگارت” (در کاربردهاي سواد) استدلال مي کردند که فرهنگ طبقه زحمت کش انگليس نيروي حياتي خاص خود را دارد. اما جامعه شناساني چون ” ادوارد شيلز” استدلالشان اين بود که رواج صفحه نوار آثار جدي موسيقي و آثار هنري ذوق توده را بالا برده و مردم بيشتري را به “جامعه ” کشانده است.
در دهه 1960 ميلادي با ظهور هنر پاپ اين مناظره از سر گرفته شد. گروهي از نقادان ( مثل سوزان سونتاگ و ريچارد پوئيرير ) با مجله آمريکايي پاريتزان ريويو7 همگام و مدافع ” ادراک نو” شدند که اعتبار هرگونه تمايزي را ميان هنر” روشنفکري ” و ” غير روشنفکري” نفي مي کرد، و دليل مي آوردند که موسيقي ” بيتل ها” و “رولينگ استونژ” در برانگيختن واکنش هاي توده اي همان قدر مهم است که موسيقي ” شونبرگ”. از اين زاويه ” هنر والا” مصنوعي و نخبه پرور ديده مي شود و فرهنگ توده اي اصطلاحي ستايش آميز مي شود.

2-1-6. فرهنگ عاميانه8
اين وجه از فرهنگ، ميراث اجتماعي ( يعني نهادها، رسوم، قراردادها، ارزش ها، مهارت ها، هنرها و روال هاي معيشت) گروهي از مردم است که خود را اعضاي يک اجتماع نزديک به هم حس مي کنند و با آن پيوند وفاداري بسيار عميقي دارند.
فرق فرهنگ عاميانه با فرهنگ هاي پيچيده تر در اين است که فرهنگ عاميانه به طور برجسته اي نامکتوب است و چنان بافت محکمي دارد که مي تواند سينه به سينه از طريق آيين ها و آميختگي رفتاري از نسلي به نسل ديگر منتقل شود.

2-1-7. فرهنگ پذيري9
فرهنگ پذيري اصطلاحي آمريکايي است که در بريتانيا تماس فرهنگ خوانده مي شود و نوعي تغيير فرهنگ است که از برهمکنش دو يا چند جامعه يا گروه با سنت هاي فرهنگي متفاوت پديدار مي شود.
نظريه فرهنگ پذيري در انسان شناسي به کندي ظاهر شد و سپس تا دهه 1930 ميلادي رويکردي فرهنگي که بر تکامل و پخش صفات فرهنگي متمرکز بود، بر آن سلطه داشت. در پي کوشش هاي “مالينوفسکي” و “فورتيس” در انگلستان و “ردفيلد” و “لينتون” در ايالات متحده آمريکا، براي تدوين رويکرد کارکرد گرايانه ي آگاهانه تري که فرهنگ را بيش تر به صورت يک دستگاه مي نگرد تا مجموعه اي از صفات جدا از هم، نظريه تماس فرهنگ به عنوان وسيله تحليل تغيير اجتماعي اهميت بيشتري يافت. نظريه هاي قديمي تر متمايل به اين بود که نتيجه عادي فرهنگ پذيري را آميزش يا همانند سازي فرهنگي بدانند. فرهنگ مسلط ( به علت تکنولوژي يا قدرت سياسي) بوته ذوب فرهنگ ناتوان مي شد. گرايش نظريه هاي بعدي اين بود که چندگانه گراتر باشند، يعني نشان دهند چگونه آميزه هاي نو و خلاق اغلب نتيجه برهم کنش سنت هاي فرهنگي و گروه هاي متنوع است.

2-1-8. وجوه مختلف فرهنگ
اکنون که تصوري نزديک تر بر حقيقت فرهنگ يافته ايم اگر با ديد تحليل گر به موضوع نگاه کنيم مي بينيم که فرهنگ داراي وجوهي متفاوت است؛ از جمله وجهي که مربوط به زندگي حال، اطلاعات و دانش هاي روز و آگاهي هاي لازمه براي جامعه است. با توجه به پيشرفت تکنولوژي و فناوري و زندگي امروزي بشر، آنچه که يک فرد براي حضور در اجتماع بايد بداند، متفاوت تر از گذشته و ويژه است و روز به روز نيز با تغييرات بسيار سريع علوم و فنون، تغيير پيدا مي کند. آنچه که او را ياري مي دهد تا چگونه در جامعه ظاهر شده و با محيط اطراف خود ارتباط برقرار کند، همان فرهنگ است (وجهي از فرهنگ که بيش تر با زمان در ارتباط است تا مکان و به همين خاطر حالت عمومي تر و يکساني در جهان دارد).
اما وجه ديگر آن، مربوط به يادگارها و ارزش هاي گذشته است که به زمان حال رسيده اند.
يعني مجموع ميراث هاي جامعه که با توالي نسل ها و زمان ها تشکيل يافته اند و قابليت انتقال در زمان و مکان را به دست آورده اند. البته قابل توجه است که وجه اول همه، باز نتيجه کنکاش در تجربيات و انديشه هاي پيشينيان است، اگر چه در ارتباط کم رنگ تر با گذشته. آنچه که شامل تمامي ميراث فرهنگي باقيمانده از گذشته است از هنر و معماري و … گرفته تا آداب و رسوم و نحوه برخورد و رفتارهاي اجتماعي، بيش تر با مکان مرتبط است؛ چنانکه احساس هويت ملي و قومي و تعلق بر مرز و بوم خاص، نتيجه انتقال صحيح فرهنگ ملي است.

2-1-9. لزوم آموزش فرهنگ و پيشبرد آن در جامعه:
از همين گذر مي توان به اهميت لزوم آموزش فرهنگ به تمامي اقشار جامعه و تلاش براي تعالي آن پي برد. معضلي که امروزه جامعه ايران تحت عنوان ” بي هويتي ” بدان مبتلاست؛ بحران هاي روحي، به خصوص در نسل جوان است که در نتيجه بي توجهي به اين مهم به وجود آمده است. متاسفانه آگاهي ها در مورد فرهنگ کهن و باستاني ايران بسيار اندک است و اکث
ر افراد جامعه آشنايي هاي بسيار محدودي با عناصر و مضامين فرهنگ غني اين مرز و بوم دارند.
وظيفه اي که بر عهده مسئولان و بعد مردم مي باشد اين است که در پي شناخت اين گوهرهاي ارزشمند بکوشند و آنچه را يافته اند به بهترين شکل ممکن به ديگران، به خصوص به نسل جوان انتقال دهند. اين خرده گيري صحيح است که يکي از شاخصه هاي فرهنگي هر رسم و آداب يا دانسته اي، آن است که در توالي نسل ها قابليت انتقال داشته باشد. اما مشکل از بي توجهي ما نسبت به آن چيزهايي است که از موسپيدانمان به ما رسيده است. تجمل و ظاهرفريبي غرب آن قدر چشمانمان را پر کرده است که زيبايي و غناي فرهنگ خود را نمي بينيم و تمامي آنها را کهنه و قديمي و غير قابل استفاده مي دانيم و اگر همين طور پيش برود نسل جديد روز به روز با گذشته خود غريبه تر و تبديل به نسلي بي پايه مي شود. ميراث فرهنگي تنها، ماترک گذشتگان نيست که چون گنجينه هايي بايد از آن ها در گنجه اي محفوظ نگه داشت؛ بلکه همين گنجينه هاي خاک خورده کهن، آموزگاران واقعي ما هستند. در واقع حفظ و نگه داري اين ميراث گران بها، لازمه پيشبرد ارزش هاي فرهنگي ماست. مثلا کوشش هايي که در بسياري کشورها براي حفظ و نگه داري آثار تاريخي در برابر گسترش بي نظمي اقتصادي در شهرهاي بزرگ صورت مي گيرد، اگرچه در زندگي امروز جايي ندارد، تنها به دليل حفظ چيزي سنتي که نزد ما ارزش عاطفي دارد نيست، بلکه نشانه ميل به رسيدن به نگرش تازه در شهرسازي است.
بدين معنا، مي توان چالش اصلي مراکز فرهنگي را مواجهه با فرهنگي دانست که در نتيجه اين روندهاي فزاينده و نوظهور در شرف پيدايي و سروري است، فرهنگي که با کمي مسامحه مي توان به آن صفت ” بازاري” داد. تهديد استيلاي چنين فرهنگي و استغراق ديگر صورت هاي فرهنگي، اعم از فرهنگ هاي والا و فرهنگ هاي عامه، در مقتضيات تجاري آن فرهنگ، مدت ها است که در سده بيستم احساس شده؛ تعبير گويا و مشهور “مارکوزه10” اشاره به همين معنا دارد، “انسان يک بعدي” يا ” انسان تک ساختي”.
مارکوزه در پايان دهه 60، مقارن با جنبش دانشجويان در فرانسه به سال 1968 ميلادي، با تجديد نظري انتقادي در آراي خويش به بسط انديشه هاي مطرح شده در انسان يک بعدي مي پردازد. اولين بار، برخلاف نگرش هاي مارکسيستي خود در دهه هاي پيش، رهايي بخشي و آزادي را ديگر نه در شعار سياسي ” به هر کس به اندازه ي نيازش” بلکه در قاعده و آموزه هاي فرهنگي جست و جو مي کند. او ابراز مي دارد که آنچه مانع تحقق مدينه فاضله مي شود، دقيقاً نيازهايي است که افراد در حال حاضردارند و اين منحصر به سازمان هاي سياسي حاکم و يا استثمار طبقه کارگر نمي شود؛ بلکه “اگر قرار است آدميزادگان آزاد شوند، اين نيازها بايد دگرگوني کيفي پيدا کنند”.
اين ديدگاه مهم بر پيش فرض ” خوپذيري” يا به تعبيري ” فرهنگ پذيري” سرشت انسان استوار است که البته به اعتقاد مارکوزه، در عصر جديد و در مورد آدمياني که در جوامع پيشرفته صنعتي زندگي مي کنند، اين سرشت، به نحوي شکل گرفته که خواست ها و نيازها و آرزوهاي آنان همرنگ جماعت شده است. به لحاظ فرهنگي، مارکوزه از قدرت و زبان مخصوص فرهنگ هاي غيررسمي يا فرعي11 سخن مي گويد که نمودار حساسيت تازه اي است که از بند فرهنگ بازاري رهيده است.
به نظر مي رسد که آنچه قدرت و زبان مخصوص اين فرهنگ ها را به وجود مي آورد، از عوامل متعدد و عناصر فرهنگي گوناگوني مايه مي گيرد که از سنت، تاريخ، قوميت، دين و مذهب و نظاير اين اقتباس مي شود. آنچه در اين بين حائز اهميت است نقش مراکر فرهنگي است در جهت دادن به جنبش هاي ضد فرهنگ بازاري و فراهم آوردن بستري براي آموزش و البته تعامل فرهنگ هاي به ظاهر فرعي، اهميت اين مراکز زماني آشکارتر مي شود که به يادآوريم فرهنگ بازاري اکثر وسايل اطلاع رساني، انتقال فرهنگي يا به بيان عام تر”فرهنگ سازي” را در دست دارد. چندان که حتي هر گروه يا جنبش فرهنگ غير رسمي هم اگر بخواهد به مقابله با سيطره فرهنگ بازاري و بيان آمال و آرمان هاي خويش بپردازد، در نهايت بايد از وسايل ارتباط جمعي و رسانه هاي انبوه ساز ارتباط بهره ببرد و وظيفه اي در جامعه بپذيرد و نحوه برخورد، آداب و مقررات لازمه براي يک جامعه سالم را بداند.
بالا بردن سطح فرهنگ در جامعه باعث پيشرفت جامعه و بهبود زندگي جمعي مي شود. وقتي در جوامع شلوغ و بي توقف امروزه سطح آگاهي عمومي بالا مي رود، معضلات کوچک و ساده به راحتي از بين رفته و راه ترقي و پيشرفت هموارتر مي شود، تعالي هدف اصلي و مهم تمام افراد جامعه شده و همه در جهت دستيابي به آن مي کوشند. در چنين جامعه اي فرهنگ حتي بر قانون مقدم مي شود. به علت آگاهي عمومي از حقوق ديگران و وظايف و حقوق فرد در جامعه. ديگر نيازي به اجبار قانون براي سالم سازي جامعه نيست. اينجا فرهنگ بي هيچ زور و اجباري از راه مسالمت آميز فرد را به سوي پيروي از هنجارهاي جامعه سوق مي دهد.

2-1-10. در جست و جوي يک رويکرد فرهنگي
2-1-10-1- فرهنگ امروز:
فعاليت ها و سرگرمي هايي که امروزه مورد علاقه بيش تر مردم زمانه ماست و در اغلب اوقات فراغتشان به آن مشغول اند از جمله تلويزيون، ورزش، جهانگردي و … محتواي فرهنگي به نهايت ناچيز و و گاه منفي و کم ارزش دارند.
آنچه مردم اين زمانه را به خود مي کشد و جلب مي کند مصرف است. در اجتماعات صنعتي معياري که همه چيز را با آن مي سنجند توليد و بازدهي و اثر بخشي است، حتي زمان آزاد نيز زمان مصرف فرهنگ است که باز منبع درآمد است. اين جوامع اعضاي خود را وادار مي کنند که زندگي کنند بر
اي آن که مصرف کنند، حال آن که آدمي بايد مصرف کند تا بتواند زندگي کند. اين صنعت فرهنگي که امروزه در اوج ترقي است به مصرف کنندگان فرهنگ نياز دارد و وسايل ارتباط جمعي نيز معمولا فرهنگي را که به فرهنگ انبوه مصطلح شده رواج مي دهند. اين وسايل ارتباط جمعي نيز به نيروي تبليغات گسترش مي يابند و نقش مهمي در احياء فرهنگ سرمايه داري دارند. اين فرهنگ تکنولوژيک و الکترونيک که گويي مافوق ملت ها سير مي کند و ملازم جهاني شدن اقتصاد و عمدتاً اقتصاد آمريکايي تبار است، وسيله فراموشي و گريز و وقت گذراني است و نظر به اينکه داراي تاثيري عاطفي و هيجان انگيز و نه عقلايي و انديشه زاست، مصرف کنندگاني هيات پذير و فاقد شور آفرينندگي و تلاش و کوشش مي سازد و به جاي آن که فراغت و آموزش و کار و فرهنگ را به هم بپيوندد، ميان آن ها فاصله مي اندازد!
به گفته ادگارمون: ” ويژگي عصر ما جمعي يا همه گير شدن و همساني خواست ها

دیدگاهتان را بنویسید

Close Menu