بررسی رابطه شیوه های فرزند پروری والدین با گرایش به مواد مخدر در دانشجویان دانشگاه آزاد شهر بندرعباس- قسمت ۱۰

سبک مقتدرانه موجب پایداری شایستگی­های کودک می­ شود که به اعتقاد بامریند(۱۹۶۸) همین امر باعث رشد فوق العاده است. اما همانند سایر نتایج همبستگی، این رابطه همیشگی نیز می ­تواند تفسیرهای گوناگونی داشته باشد؟
تاثیرات سودمند شیوه ­های فرزندپروری­ای که رفتارهای سخت گیرانه را با پاسخ گویی، درهم می­آمیزد احتمالا به واسطه مکانیزم­ های مختلفی صورت می­گیرد. برجسته ترین این عوامل آن است که چنین روش فرزندپروری باعث افزایش قابلیت­ها و توانایی­ها شده و چنین کودکانی با توانمندی، کمتر در معرض خطر انجام رفتارهای مشکل ساز قرار خواهند داشت (بامریند، ;۱۹۸۶ مکوبی و مارتین، ۱۹۹۳). علاوه بر این بامریند (۱۹۸۶) نشان داده است نوجوانان والدین پاسخگو و سخت گیر احتمال دارد اقتدار والدین خود را به عنوان عملی منصفانه و قانونی قضاوت کنند و بدین ترتیب این احتمال وجود ندارد که اقتدار والدین خود را نادیده بگیرند. با قانونی دانستن اقتدار والدین، نوجوانان احتمال بیشتری دارد تا نظارت و قوانین والدین خود را که رفتار آنها را محدود می سازد بپذیرند و این نوجوانان به حد کمتری در برابر نفوذ گروه های همسالان آسیب پذیرند.
مطلوبیت نتایج رشد با فرزندپروری مقتدرانه با دو ویژگی اساسی در ارتباط است:
۱ –   در نظر گرفتن محدودیت­های رفتاری کودک
۲ –   پاسخ دادن به نیازها و اعمال او با صمیمیت و مهرورزی(استینبرگ، المن و مانتس، ۱۹۸۹).
والدین کودکان رشد یافته از تاکتیک­های مطلوب استفاده می­ کنند، به این دلیل که نوجوانان آنها دارای هماهنگی و خوی فرمانبرداری هستند. باز هم بامریند به این نکته اشاره می­ کند که در خانواده­های مقتدر اغلب کودکان در مقابل راهنمایی کردن بزرگسالان مقاومت می­ کنند، اما والدین با آنها صبورانه و منطقی برخورد می کنند. به این صورت که نه تسلیم خواسته­ های نامعقول فرزندان می­شوند و نه پاسخ تند و مستبدانه به آنها می دهند. بامریند تاکید می­ کند که فقط مهار شدید چندان موثر نیست، بلکه استفاده منطقی و معقول از کنترل شدید، باعث تسهیل عقل می شود(مجد،۱۳۸۳).
به هر حال خصوصیات خود کودک نیز در تسهیل کاربرد سبک مقتدرانه موثر است. بدین معنی که کودکان مشکل دار، با احتمال بیشتری نظم اجباری را می­پذیرند. بعضی از والدین به هنگام مقاومت کودک در برابر آنها واکنشهای ناپایدار نشان می­دهند. اول با تغییر کردن و بعد با تسلیم شدن باعث تقویت رفتار سرکشی کودک می شوند. والدینی که هر دو سبک مسامحه کار و مستبد را به صورت جسته و گریخته به کار می برند، فرزندانشان پرخاشگر و مسئوولیت ناپذیر می شوند و در مدرسه عملکرد ضعیفی دارند. به تدریج روابط بین سبک فرزندپروری والدین و بدکنشی کودکان بیشتر دو جانبه می شود. کودک تکانشی و بد خو ; با ثبات بودن،منطقی بودن و صبوری را برای والدین بسیار سخت می سازد(اسلمی ،۱۳۸۵).
این موضوعات منعکس کننده فرزندپروری دلسوزانه است. چرا فرزندپروری مقتدرانه این قدر خوب کار می کند؟ اولا زمانی که والدین از فرزندان خود توقع رفتارهای سنجیده و معقول دارند، در واقع آنها مسئولیت­های افراد را در قبال یکدیگر روشن کرده ­اند. زمانی که والدین خط و مشی­های صریح و همسانی برای رفتار ارائه می­دهند، کار کودک را برای طبقه بندی دنیای اجتماعی به مراتب آسان تر می­سازند. ثانیا هنگامی که تقاضای والدین با توضیحات منطقی همراه باشد، احتمال بیشتری وجود دارد که کودک محدودیت های اعمال شده بر رفتارش را بپذیرد. ثالثا هنگامی که والدین واکنش های کودک را مدنظر قرار می دهند و مهر و محبت از خود نشان می دهند، کودک مفهوم کنترل بر اعمالش را درک می کند و حس با ارزش بودن را به دست می آورد. به عنوان مثال یکی از تحقیقات تائید می کند نوجوانان والدین مقتدر دارای حس مناسب استقلال فکری و اعتماد به نفس بوده و مفهوم کنترل را در زندگی شان احساس می کنند (استینبرگ، المن و مانتس، ۱۹۸۹).
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
بدین ترتیب نتیجه نهایی شیوه فرزندپروری مقتدرانه، کودکی شایسته است که سازگاری روانی موثر و نتیجه بخشی از خود بروز می دهد (باکاتو، ۱۹۹۸). همچنین این روش دارای ترتیبی است که به لحاظ عاطفی مطمئن می باشد پدر یا مادر محیط ثابت و محکمی ایجاد می کنند که کودک در این محیط پیام هایی را دریافت می کند که او را به عنوان فردی دارای حقوق فردی ارزیابی می کند. این روش می تواند کاملا برای رشد عزت نفس و استقلال فکری مطلوب باشد. پدر و مادر به صراحت مسئولیت ها و دلایل را بیان می کنند. این روش می تواند میزان آگاهی از احساسات دیگران، درک استانداردهای اجتماعی و اخلاقی، و آرزوها و امیدها نسبت به اهداف مشترک (از قبیل پیشرفت تحصیلی) را افزایش دهد. بعلاوه پدر یا مادر روش های تعاملی را ایجاد و تسریع می کنند که مستلزم تبادل افکار و انعطاف پذیری و تلاشهایی در جهت درک متقابل باشد. این کار می تواند مهارتهایی را در روابط بین فردی پرورش دهد که این مهارتها در عوض می توانند به تعامل و کنش های متقابل و حساس اجتماعی با همسالان کمک کرده و در نتیجه کودکان محبوب تر با سازگاری بیشتر و بهتر را تربیت کند.
به طور کلی تحقیقات مختلف مطرح می­ کنند نوجوانانی که از خانواده­های مقتدر هستند نسبت به همسالانشان که از خانواده­های استبدادی سهل گیر و یا مسامحه­گر هستند، از نظر روانی و اجتماعی شایستگی بیشتری دارند. آنها مسئولیت پذیر، انطباقی، خلاق، کنجکاو و دارای اعتماد به نفس هستند (مظلوم، ۱۳۸۲).
برجعلی (۱۳۸۰) دلایل اینکه چرا شیوه فرزندپروری مقتدارنه موجب حمایت از شایستگی فرزندان میشود را این گونه عنوان می کند: 
الف- اگر کنترل به صورت منصفانه و با استدلال باشد نه بی رویه و دلخواه، احتمال زیادی دارد که این کنترل
درونی شود.
ب- شیوه تربیتی والدینی که در حفظ استانداردها در مورد فرزندان ثابت قدم هستند، الگوهایی از رفتارهای ابراز وجود و اعتماد به آنها ارائه می دهد. همچنین تقویت کنندگی اینگونه والدین موثر است و کودکان را برای دستیابی به انتظاراتشان تقویت می کنند و عدم تقویت بعضی از کارها چون توام با مهربانی و دلسوزی است، تاثیر بهتری خواهد داشت.
ج- توقع والدین مقتدر با توانایی فرزندان در پذیرفتن رفتارهای خویش متناسب است. از این رو این گونه والدین کودکان را متقاعد می کنند که افراد با کفایتی هستند و می توانند در کارها موفق شوند و این برخورد موجب رفتار پخته و مستقل و افزایش سطح حرمت خود می شود. به نظر می رسد که سبک قاطعانه والدین اگر با توضیحاتی در مورد قواعد و انتظاراتشان همراه باشد ، از جهات بسیاری استقلال همراه با مسئولیت پذیری را در نوجوان پرورش می دهد. نخست اینکه این روشها امکاناتی برای خودمختاری نوجوانان فراهم می کند که البته با راهنماییهای والدین علاقه مند به برقراری ارتباط با نوجوانان همراه است ،دوم اینکه این روشها نوجوان را تشویق می کند تا با والدین همانندسازی کنند،همانندسازی که بیشتر بر اساس محبت و احترام والدین به نوجوان است نه بی اعتنایی و سهل انگاری آنان .از نظر رایان و دسی اولین گام برای درونی شدن ارزشها برقراری ارتباط با افرادی است که برای کودک مهم اند و چون سبک فرزند پروری مقتدرانه این امکان را فراهم می کند، منجر به درونی سازی آن می شود،سوم اینکه با سرمشق شدن به نوجوانان نشان می دهد که خودمختاری ممکن است ولی، در چارچوب نظم دموکراتیک (اسلمی،۱۳۸۵).
۲-۱۴-۲  طبقه اجتماعی و سبک فرزندپروری
طبقه اجتماعی یا وضعیت اقتصادیاجتماعی به موقعیت فرد در جامعه یعنی طبقه بندی شدن وضعیت یا قدرت اجتماعی اشاره دارد. مک کوبی(۱۹۸۰، ،ترجمه یاسایی،۱۳۸۳)پیشنهادهای تحقیقی درباره پرورش فرزند را مورد بررسی قرار داده و نتیجه می گیرد که والدین طبقه اجتماعی بالا با والدین طبقه اجتماعی پایین حداقل در ۴ زمینه تفاوت دارند:
عکس مرتبط با اقتصاد
۱   -والدین متعلق به طبقه اقتصادی -اجتماعی پایین تر بر احترام و اطاعت،پاکیزگی،ظرافت و پرهیز از مشکل تراشی گرایش دارند. در حالی که والدین با طبقه اقتصادی-اجتماعی بالاتر بیشتر بر شادمانی،حس کنجکاوی، استقلال، خلاقیت و بلندهمتی تاکید دارند.
۲   -والدین طبقه اقتصادی-اجتماعی پایین ،بیشتر محدودکننده و مستبد هستند و اغلب هنجار دلخواه خود را برقرار می­ کنند و آنها با بهره گرفتن از اعمال قدرت به شکل انضباط به کودکان القا می­نمایند. والدین با طبقه اقتصادی اجتماعی بالاتر،گرایش به سبک­های پذیرندگی دارند و بیشتر از سبک­های استنتاجی استفاده می­ کنند تا انضباطی.
۳   -والدین با طبقه اقتصادی-اجتماعی بالا با فرزندان خود بیشتر صحبت می­ کنند و از زبان پیچیده­تری استفاده می­ کنند.
۴ –   والدین با طبقه اقتصادی-اجتماعی بالا، تمایل بیشتری به نشان دادن نرمی، صمیمیت و مهربانی با فرزندان خود دارند.
البته باید خاطر نشان کرد که این تفاوت­ها مربوط به طبقه اجتماعی والدین نشان دهنده یک میانگین گروهی است تا یک اختلاف کلی. بعضی از والدین طبقه متوسط بسیار محدودکننده و تحکمی و رویکردشان نسبت به پرورش فرزند مسامحه کار است، در حالی که بسیاری از والدین طبقه پایین، بیشتر شبیه گروه متوسط عمل می­ کنند(اسلمی،۱۳۸۵).
۲-۱۵ فرهنگ و فرزندپروری
به نظر می­رسد که زمینه فرهنگی خانواده، تاثیر مهمی در باورهای والدین برای پرورش فرزندان داشته باشد. تفاوت­های فرهنگی، می­توانند تفاوت­های خاصی را در اعتقادات، باورها و نگرش­های والدین در مورد فرزندان بوجود آورند. مطالعات نشان می­ دهند که والدین با پیشینه و زمینه فرهنگی متفاوت، در درون یک جامعه، در نظرات خود از فرزندپروری و رشد کودک متفاوت می­باشند(بورنشتین۱۱۳،۱۹۹۱). بدین ترتیب اگر جوامع و گروه­های اجتماعی در مفاهیم خود از خصوصیات مورد نظرشان در مورد کودکان تفاوت داشته باشند، شاید بتوان گفت که باورهای والدین به طورمنطقی در مورد رشد خصوصیات مورد نظرشان در مورد کودک نیز متفاوت خواهد بود. کوهن (۱۹۶۹)معتقد است که الف: عناصر درون زمینه فرهنگی والدین، اهداف و ارزش­هایی را که برای فرزندان خود دارند تحت تاثیر قرار می دهند. ب:این ارزش­ها منجر به تفاوت­هایی در فرزندپروری خواهد شد. ج: تفاوت در نوع رفتارهای والدین سر انجام منجر به تفاوت در عملکرد کودک خواهد شد. زمینه اصلی که فرهنگ­های جمع گرا را از فرد گرا متفاوت می کند; پیوندهای درون نسلی ،وابستگی و چگونگی تفردشان است(داوری و منشار،۲۰۰۶ ).
در حالیکه در جوامع فردگرای غربی انتظار دارند، نوجوان با نگرش­ها و ارزش­های متفاوت از خانواده خود جدا شوند و به لحاظ عاطفی نیز از آنها جدا شوند و به خود متکی باشند; نوجوانان در آسیا، آفریقا و آمریکای جنوبی،یعنی جاییکه سیستم فرهنگی اجتماعی هنوز استبدادی و جمع گرا است،جدایی از خانواده تشویق نمی شود.( داوری و منشار،۲۰۰۶).
در مطالعه­ ای داوری و منشار(۲۰۰۵) گزارش کردند ،عربها در سیستم فرهنگی جمع گرا و مستبدانه زندگی می کنند که در آن خانواده (گسترده)مهمتر از فرد است در نتیجه استقلال و خودشکوفایی تشویق نمی شود; زیرا آن را بنعوان نوعی خودپرستی تلقی می­ کنند.
در این مطالعه با عنوان” سبکهای فرزندپروری، تفرد، و سلامت روان نوجوانان مصری” نتایج نشان می­دهد شیوه مقتدرانه با پیوند بیشتر با خانواده(ناهمسان با مطالعات غربی که شیوه مقتدرانه با استقلال مرتبط است) و سلامت روان بیشتر(همسان با مطالعات غربی)مرتبط است. بدین ترتیب به نظر می­رسدکه سبک مقتدرانه در جوامع عرب ارتباط و پیوند را پرورش دهد. همچنین نتایج مطالعه نشان داد سبک مستبدانه با سلامت روانی مرتبط نیست (همسان با نتایج فلسطینیها، و ناهمسان با نتایج غربی که سبک مستبدانه منجر به اختلال روانی می شود). نتایج بیانگر این است که معنا و اثر سبک مستبدانه در فرهنگ جمع گرای مستبد،اساسا با جامعه فردگرای آزاد متفاوت می باشد ،و فقدان ارتباط بین سبک مستبدانه و سلامت روان در جوامع عربی ;شاید نشانه این باشد که شیوه فرزندپروری مستبدانه آنقدر که در جامعه فردگرا اثر سو» دارد،در جامعه جمع گرا و استبدادی اثرات منفی ندارد.(داوری و منشار،۲۰۰۶).
نتیجه تصویری درباره سلامت روانی
۲-۱۶ نظریه های فرزندپروری 
در پژوهشی اولیه که از سوی بامریند (۱۹۷۸) انجام شد، مقایسه­ ای بین روش­های تربیتی والدین و کودکان با خصوصیات مختلف صورت گرفت. روش کار به این صورت بود که براساس مشاهداتی که در خانه و مهدکودک انجام می شد، کودکان براساس پنج معیار شایستگی، به ترتیب زیر مورد ارزیابی قرار می گرفتند:
در بخش زیر به عمده ترین دیدگاه ­های نظری در مورد تربیت کودک اشاره می­ شود:
۲-۱۶-۱  نظریه بامریند
در پژوهشی اولیه که از سوی بامریند (۱۹۷۸) انجام شد، مقایسه­ ای بین روش­های تربیتی والدین و کودکان با خصوصیات مختلف صورت گرفت. روش کار به این صورت بود که براساس مشاهداتی که در خانه و مهدکودک انجام می شد، کودکان براساس پنج معیار شایستگی، به ترتیب زیر مورد ارزیابی قرار می­گرفتند:
۱ –   خویشتن داری
۲ –   تمایل به برخورداری توام با کنجکاوی و اشتیاق در برابر موقعیت های جدید و دور از انتظار
۳ –   فعال بودن
۴-    اتکا به خود
۵ –   توانایی ابراز محبت به همبازی ها
کودکان براساس نمره هایی که در این پنج معیار به دست آوردند به سه گروه تقسیم شدند:
الف) گروهی که در تمام معیارها نمره های بالایی داشتند و کودکان شایسته و رشدیافته نامیده شدند.
ب)گروهی که خویشتن دار و متکی به خود بودند ولی از موقعیت­های جدید بیم داشتند و علاقه چندانی برای آمیزش با سایر کودکان از خود نشان نمی­دادند.
ج) گروهی نیز شامل کودکانی بودند که در تمام معیارها نمره های پائین داشتند، یعنی به کمک دیگران متکی بودند. از موقعیت های جدید کناره می­گرفتند و در خویشتنداری نمره­های پائین داشتند. این گروه رشد نایافته­ترین گروه کودکان بودند که مورد مشاهده قرار گرفته بودند.
سپس محققین با بهره گرفتن از مصاحبه و روش­های مشاهده، چهار جنبه از رفتار والدین را مورد ارزیابی قرار دادند. این جنبه ها عبارتند از:
۱-  کنترل: میزانی که والدین سعی می کنند در فعالیتهای کودکان دخالت کنند و وابستگی با پرخاشگری کودکان را مطابق با معیارهای خود تغییر می­دهند.
۲-  توقع رشد یافتگی: فشارهایی که به کودک وارد می­ شود تا عملکرد او با میزان توانایی وی هماهنگ شود.
۳- وضوح ارتباط بین مادر و کودک: میزان توانایی مادر در توضیح دلایل به هنگام اطاعت طلبیدن از کودک و میزان توجه آنها به عقاید و احساسات کودک.
۴- فرزندنوازی (مراقبت): به میزان محبت و عطوفتی که نسبت به فرزندانشان از خود نشان می دهند و لذت بردن از پیشرفت فرزندانشان اشاره دارد. چنین والدینی مهربان و پرحرارت هستند و ارتباط خوبی با فرزندانشان برقرار می کنند. این افراد در عین حال که به عقاید فرزندانشان احترام قائل اند، در مورد رفتارهائی که برای فرزندان خود مناسب می دانند، پیگیرانه و خالی از ابهام عمل می کنند.
بدین ترتیب بامریند از طریق مشاهداتی که در شرایط آزمایشگاهی بدست آورد و اطلاعاتی که راجع به والدین کودکان از طریق مشاهدات خانگی و مصاحبه هایی که هم از مادران و هم از پدران تنظیم نمود، سه شیوه رفتار و تربیت والدین را مشخص کرد. (فلچر [۲۲]و جفریس[۲۳]، ۱۹۹۹).
باید متذکر شویم ،انجمن ملی تحقیق(۱۹۹۳) نظریه بامریند را تجدیدنظر کرده و مطرح نمود “ترکیب گوناگون دو بعد پذیرندگی و توقع داشتن چهار شیوه فرزندپروری را ارائه می­ کند که پژوهش بامریند به سه شیوه آن­ها متمرکز شده است”(کیپک و پالمر، ۱۹۹۷).
والدین مقتدر: والدین مقتدر(اقتدارگرا) به صورت افرادی با صمیمیت و محبت زیاد (این گونه والدین در زندگی فرزندان خود مشارکت کرده و به نیازهای آنها پاسخ می دهند) و کنترل رفتاری (آنها محدودیت های واضح و مناسب با سن فرزندان برای رفتارهای او در نظر می گیرند) تعریف می شوند. والدین مقتدر معیارهایی به فرزندان نشان می­ دهند که طبق آنها زندگی کنند. غالبا می خواهند چیزهایی را از نوجوان خود بیاموزند. (فلچر و جفریس، ۱۹۹۹).
باربر (۱۹۹۶) معتقد است خصوصیات اصلی این شیوه فرزندپروری شامل مشارکت و علاقه زیاد والدین به زندگی فرزندان، برقراری ارتباط باز با آنها، داشتن اطمینان به آنها، تشویق و ارتقای سلامت روانی و کنترل بالای رفتاری آنهاست شامل آگاهی از این که فرزندانشان کجا هستند، با چه کسانی می باشند، و چه کاری انجام می دهند. این والدین از کودکان خود توقع رفتار معقول و سنجیده دارند. آنها توقعات خود را به صراحت بیان کرده و توضیحاتی را ارائه می­ دهند تا به کودک برای درک دلایل­شان برای تقاضاها کمک کنند. آنها همچنین به گفته­های کودکان خود گوش می­ دهند و گفتگو با آنها را ترویج می­دهند. والدین مقتدر در کنش خود با کودکان دلسوز و صمیمی هستند. هرچند این والدین در تعاملات خود با فرزندانشان گرم هستند و اغلب از تقویت مثبت برای هدایت رفتار استفاده می کنند. با این حال هنگامی که موقعیت اقتضا می­ کند از بازخواست و تنبیه هم به صورت ملایم استفاده می­ کنند. این والدین آماده اعمال کنترل مستقیم بر کودکانشان هستند و تمایلی به تسلیم شدن در مقابل رفتارهای ناخوشایندی چون جیغ زدن و ریخت و پاش ندارند. رفتار مستقل و حاکی از بلوغ فرزندانشان را ترغیب می کنند و وقتی این والدین به اعمال فرزندان­شان نظم می­بخشند، منطق حاکم بر اعمالشان را هم به آنها توضیح می­ دهند (بامریند، ۱۹۹۱).
آنها در زمان اشتباهات فرزندان به آنها اجازه می­ دهند دلایل خود را ارائه دهند و در این خصوص قضاوت زود هنگام نمی­ کنند. آنها فضای روانی آرامش بخشی را در منزل ایجاد می­ کنند تا کودکان بدون نگرانی راجع به مسایل خود با آنان گفتگو کنند . آنان می­دانند تنبیه سبب رشد و بالیدگی آنها نشده، بلکه سبب ایجاد نفرت و بیزاری در آنها می­ شود. آنها به جای نصیحت وسرزنش کردن فرزندان از طریق گفتگو به اصلاح رفتار آنان می ­پردازد(بامریند،۱۹۶۸)
این والدین به اندازه» کافی با شیوه ­های مختلف فیزیکی و کلامی با فرزندان­شان صحبت می­ کنند. آنها بین فرزندان­شان تبعیض قایل نمی­شوند .برخورد آنان با فرزندانشان احترام آمیز است و در این زمینه تظاهر نمی­ کنند. آنها در رفتارهای منزل به کودک حق انتخاب می­ دهند تا آگاهانه رفتارهای مناسب را انجام دهد. آنها زمان زیادی را صرف آموزش مسئولیت پذیری برای کودکان می­ کنند و تلاش می نمایند تا فرزندانشان به استقلال بیشتری دست یابند.این والدین هنگام مسئولیت دادن به کودکان نحوه اجرای آن را نیز آموزش می دهند. در این خانواده ها معمولا افراط و تفریط وجود ندارد،یعنی نه در محبت کردن افراط می کنند و نه در اعمال قوانین. این والدین به جای قوانین بسیار زیاد ،ارزشها را به کودکان آموزش می دهند(داوری و منشار،۲۰۰۶)
این والدین معتقدند که پرورش وتربیت کودک امری اکتسابی است که از طریق تلاش بهبود می­یابد، لذا هر گونه تلاشی را در جهت آموزش مسایل تربیتی می­نمایند. قوانین­شان به هیچ وجه برای کودکان آسیب رساننده نمی ­باشد ولی پیامدهای معقولانه رفتار را حتما اعمال می­ کنند ،لذا می­توان این پدران و مادران را والدین قاطع نامید ،یعنی اگر به کودک بگویند “درصورتی که با من بد صحبت کنی ،من خواسته­ هایت را انجام نمی دهم”، حتما این کار را انجام می­دهند(پارکر[۲۴]۵۶،۱۹۸۱).
در این شیوه والدین انعطاف پذیرند و ضمن اعطای آزادی به فرزندان خود برای هدایت آنها مقررات و چارچوبهای روشنی تعیین می­ کنندو با اینکه در این چارچوبها قاطع و مصمم هستند، اما مستبد و باز دارنده نیستند. در عین حال آنها برای مقررات وضع شده، دلایلی ارائه می­دهند. این والدین به نیازها و عقاید فرزندان­شان حساسند و آنان را به رعایت مقررات خانوادگی تشویق می­ کنند(احدی و جمهری، ۱۳۷۸). به زعم باربر، بین و اریکسون(۲۰۰۲) این والدین فرزندان خویش را تشویق می­ کنند تا علائق و ارزش­های خود را دنبال نمایند و از برخورد مستبدانه با آنها اجتناب می­ورزند. این والدین هم برای رفتار خودمختارانه و هم انضباط ارزش قائلند. زیرا معتقدند کنترل منطقی و نیز آزادی حساب شده موجب می­گردد کودکان قوانین و اصول رفتارهای صحیح را درونی کرده و در قبال رفتار و اعمال خود احساس مسئولیت نمایند(احدی و جمهری، ۱۳۷۸).
این نوع خانواده­ها پشتیبان عاطفی قوی­ای برای کودک به حساب می آیند(ماسن ،۲۰۰۴) افراد می­توانند در انتخاب هدف­های زندگی و خانوادگی، اتخاذ روش­های مناسب، تقسیم درآمد خانواده، مخارج خانه و طرز زندگی اظهارنظر کنند. در این خانواده­ها اصل براین است که کوچک و بزرگ در مسائل مربوط به خود صلاحیت اظهارنظر دارند.  این والدین همچنین به نوجوانان خود کمک می­ کنند در برخورد با هر موضوعی همه جوانب را بسنجند. از این که فرزندان­شان برخی از مسائل را بهتر از آنان بشناسند، احساس رضایت می­ کنند; درباره مسائل فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی با فرزندانشان گفتگو می­ کنند. وقتی فرزندان نمرات خوبی می­گیرند و موفقیتی به دست می­آورند به آنان پاداش و آزادی بیشتری می­ دهند و اگر نمرات پایین بگیرند با تشویق آنان به فعالیت بیشتر آنها را کمک می­ کنند و آزادی آنان را محدودتر می­ کنند(لطف آبادی، ۱۳۷۸).
این تیپ از والدین تعادل خوبی بین خودمختاری و استقلال و در انحصار بودن و محدودیت فرزندان­شان فراهم می­ کنند که خوداتکایی را رشد دهد و از سوی دیگر، براساس آن انواع نمونه­ها، الگوها، محدودیت­ها و راهنمایی­ها را به منظور ایجاد شرایط مناسب برای رشد نیازهای فردی آماده می­ کنند. خانواده­های مقتدر بیشتر از سایر خانواده-ها قادر به سازگاری با مرحله­های مختلف چرخه زندگی خانوادگی هستند(هیله[۲۵]،۱۹۸۰ ;نقل از شیلینگ; ترجمه آرین ،۱۳۷۴). نهایتا ممکن است خود کودک هم نقشی در شکل گیری تربیت مقتدرانه بازی کند (شیلینگ[۲۶]، ۱۹۸۱؛ آرین ،۱۳۷۴)
قوانین این خانواده­ها بر اساس دانش می­باشد و سلیقه معمولا در وضع قوانین نقشی ندارد. مهمترین نقش والدین در خانواده نقش مربی و مدیر است و از آن مهمتر نقش مشاور می باشد، یعنی این والدین همیشه آماده هستند در صورت لزوم در حل مسائل کودکانشان به آنها کمک نمایند. قوانین انعطاف پذیر(دارای استثناهای معقولانه که سبب اجرای بهتر آن می شود.) و متناسب با سن و جنس کودک و شرایط اجتماعی می­باشد(ماسن ۲۰۰۴).
والدین مقتدر در جهت رشد یافتگی فرزندان انتظارات معقولی دارند و با برقراری محدودیت­ها و تاکید بر اطاعت آنها را تحت فشار قرار می­ دهند و همزمان نسبت به فرزندان ابراز محبت و صمیمیت می­ کنند. در مجموع این سبک یک روی آورد آزادمنشانه و منطقی است که هم حقوق والدین و هم حقوق فرزندان را مشخص می­ کند و هم برای آنها احترام قایل است(اسلمی،۱۳۸۵).
یافته های بامریند (۱۹۶۸)نشان داد  کودکانی که والدین اقتدارگرا داشتند، به طور معناداری از رشد خوبی برخوردار بودند، حالت سرزندگی و شادابی بیشتری داشتند، در تسلط به تکالیف جدید اعتماد به نفس و خود کنترلی بالایی داشتند. کمتر نقش جنسی قالبی را از خود نشان می­دادند. شواهد اخیر وجود رابطه مثبت بین فرزند پروری قاطعانه و مهارتهای عاطفی و اجتماعی را در سالهای پیش از مدرسه تایید می­ کنند. پژوهش­هایی که همبستگی­های فرزندپروری قاطعانه در سنین بالاتر را مورد آزمون قرار داده­اند،گزارش کرده ­اند که بین این سبک و بسیاری از جنبه های شایستگی در سنین بالا رابطه وجود دارد.این شایستگی ها شامل سطح بالای خود، رشد یافتگی ،اجتماعی و پیشرفت در مدرسه می باشد(اسلمی،۱۳۸۵).
بامریند مشاهده کرد که رفتار فرزندان والدین مقتدر با همسالان خود صمیمی­تر و دوستانه­تر است. آنان دارای حسن همکاری با بزرگسالان می­باشند و افرادی مستقل، با انرژی و مستعد موفقیت هستند. همچنین آن­ها خویشتنداری زیادی از خود نشان می­دهند. این مجموعه ویژگی­ها غالبا قابلیت کاربردی یا ابزاری نام دارد(مکوبی[۲۷] ومارتین[۲۸]۱۹۸۳).
در تایید نظریه بامریند و ونار(۱۹۹۴)در یافت که این بچه­ها عزت نفس، خود کنترلی ، امنیت و کنجکاوی بیشتر و مشکلات رفتاری و شناختی کمتری نسبت به فرزندان والدین مستبد وسهل گیر از خود نشان می­دهند(مجد،۱۳۸۳).
کودکان در این نوع خانواده ها صمیمیت، خلاقیت، اصالت، سازندگی و کنجکاوی خاصی از خود نشان می دهند. با آزادی معقولی که در خانواده برقرار است، کودکان فرصت گفتگو با والدین را می یابند و در تصمیم گیری ها شرکت می جویند. به طور کلی این کودکان شدیدا فعال و پرانرژی بوده و در بیان احساسات خود کمتر دچار وقفه و تعارض می شوند (ماسن،۲۰۰۴).
یافته­ های تجربی نیز نشان داده­اند شیوه فرزندپروری مقتدر یا منطقی با سطوح بالاتر سازگاری، انطباق، بلوغ روانی، شایستگی روانی-اجتماعی، عزت نفس و موفقیت آموزشگاهی فرزندان آنان مرتبط است(پالسون و اسپوتا[۲۹]، ۱۹۹۶).
کودکان با والدین اقتدار منطقی در همه سنین مطلوب­ترین رفتارها را نشان می­دهند. آنها روابط خوبی با همسالان و بزرگسالان داشته و معمولا شاداب و متکی به خود بوده ­اند. در دوره نوجوانی سطوح بالایی از شایستگی­های اجتماعی را نشان داده و به ندرت مشکلات سوء مصرف مواد داشتند (ملک مکان، ۱۳۷۸).
والدین مستبد: بامریند دریافت برخی والدین فوق  العاده محدود کننده و سلطه جو هستند. آنها برای احترام به قدرت و اطاعت اکید از دستورات­شان ارزش قائل می­شوند و به جای استفاده از استدلال یا توضیح برای کنترل اعمال فرزندانشان به روش­های زورگویانه از قبیل تهدید و تنبیه بدنی تکیه می­ کنند. این گونه والدین در قیاس با سایر والدین کمتر به فرزندشان مهر می­ورزند(بامریند، ۱۹۹۱).
این والدین متوقع هستند و وقتی فرزندان تمایلی به اطاعت ندارند، نسبت به آن­ها بی­علاقگی نشان می­ دهند و حتی گاهی آنها را طرد می­ کنند. برخورد این والدین را می­توان در این جمله نشان داد که “این کار را انجام بده ، چون من اینطور می گویم”.در نتیجه تبادل و ارتباط کمی با فرزندان خود دارند. پر واضح است که چون سبک مستبد بر اساس خواسته­ های دلخواه والدین است، استقلال فرزندان محدود می­ شود(بامریند ،۱۹۷۱).

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت jemo.ir مراجعه نمایید.

 

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*