تصاویر ادبی تقوا در خطبه¬های نهج البلاغه- قسمت ۷

در این قسمت امام با کنایه آوردن کلمهی (ظَعْن) برای سفر به سوی خدا و کلمهی (زاد) برای چیزی که باعث نزدیک شدن به خدا می‏شود، بر ارزش بلاغی کلام افزوده است. با این توضیح که در دنیا آدمی ‏برای سفر آخرت نیازمند زاد و توشه است، تا نیروی بدنی خود را تقویت کند، اعمال صالحی که انسان در دنیا انجام می دهد، روح وی را برای رسیدن به پیشگاه الهی نیرو می بخشد و هر دو کنایه از موصوف هستند.
همچنین امام در وصف متّقین با عبارتی کوتاه، امّا سرشار از معانی، چنین می فرمایند:
« عُمّارُ اللّیلِ و َمَنارُ النَّهارِ» (خطبه ۱۹۲)
شب زنده داران و روشنی بخشان روزند (دشتی: ۲۸۷)
یکی از ویژگی بارز متّقین راز و نیازهای شبانه است. امام در مورد شب زنده داری متّقین که دارای مراتب بالایی از تقوا و پرهیزکاری هستند و شبها نفس خود را به ریاضت وا می دارند، مطالب فراوانی ایراد نموده اند. «عُمّار اللَّیلِ: آبادگران شب » کنایه از شب زنده داری و عبادت پارسایان در دل شب است. « منار النَّهار: چراغهای افشان روز» نیز کنایه از کار و تلاش در ساعات روز است. امام با این بیان شیوا، گفتار را از حالت عادی خارج کرده و به آن رنگ و لعابی جذّاب و گیرا بخشیدهاند. در این عبارت، استعاره نیز دیده می شود؛ «عمّار» استعاره از عابدان و «منار» استعاره از هدایتگران است.
در واقع همچنان که برج دیده بانی یا جایگاه بلندی که آتش روی آن روشن می کنند؛ راه مادی را برای مردم می نمایاند و مسافران را از سرگردانی و گمراهی نجات می‏دهند، متّقیان هم مردم را که در حقیقت مثل مسافری در این دنیا زندگی می نمایند و بالأخره باید روزی این دنیا را ترک کنند ؛ به صراط مستقیم که همان راه انبیا و اولیای الهی است، برای نجات از شبهات و ضلالت راهنمایی می کنند. لذا امام با به کار گیری انواع آرایه ها از جمله کنایه، با فعال ساختن ذهن مخاطب برای جستجوی معنا، در قالب اسلوبی دلکش و مؤثر به إلقاءِ معانی می پردازد.
– إِنْ صَمَتَ لَمْ یغُمَّهُ صَمْتُهُ وَ إِنْ ضَحِکَ لَمْ یعْلُ صَوْتُهُ» (خطبه ۱۹۳)
«اگر خاموش است سکوت او اندوهگینش نمی کند، و اگر بخندد، آواز خنده او بلند نمی‏شود.(دشتی: ۲۸۹).
این عبارت کنایه از اعتدال و میانه روی شخص پرهیزکار است. در واقع امام، مفهوم اعتدال را در بیانی ملموس و قابل درک، به مخاطب خویش عرضه می دارد. « باتوجه به فرایندی که در ذهن خواننده برای رسیدن به معنای حقیقی انجام می پذیرد، می توان گفت: این فرایند باعث می شود تا معنای حقیقی بهتر به قلب و دل مخاطب بنشیند». (ابو حمدان،۱۳۷۶: ۱۶۰) تقابل معنایی موجود در عبارت « إِنْ صَمَتَ لَمْ یغُمَّهُ صَمْتُهُ» با « إِنْ ضَحِکَ لَمْ یعْلُ صَوْتُهُ » به زیبایی هر چه تمامتر، خواننده را به نتیجهگیری اعتدال می رساند. سجع و موازنهی موجود در عبارت نیز صوت دل انگیز و گوشنوازی را تولید کرده که شور و اشتیاق را در شنونده برمیانگیزاند. عبارت « لَمْ یعْلُ صَوْتُهُ » نیز سرشار از جنبش و حرکت است. لذا کنایی بیان کردن مطلب مورد نظر، بسیار رساتر و کارآمدتر از صریح بیان کردن آن است
. -لا یهْلِکُ علی التَّقْوی سِنْخُ اصلٍٍ و لا یظْمَاُ عَلَیهَا زَرْعُ قَومٍٍ (خطبه: ۱۶)
«آنچه بر اساس تقوا پایه گذاری شود، نابود نگردد و کشتزاری که با تقوا آبیاری شود، تشنگی ندارد.» (دشتی: ۴۱)
امام علی (ع)، در این قسمت، به دو طریق لزوم تقوا را تذکر می‏دهد:
یکی آنکه هر اصلی که بر بنیاد تقوا بنا شود، محال است که خراب شود و بنیانگذار آن آسیب بیند چنانکه خداوند متعال فرموده است :
-أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلَی تَقْوَی مِنَ اللّهِ وَرِضْوَانٍ خَیرٌ أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلَی شَفَا جُرُفٍ هَارٍ (، آیه، ۱۰۹سوره توبه)
دوم، آن که هرکس برای آخرت کشت کند و معارف الهی را در سرزمین نفس خود بکارد یا مثلاً کارهای دنیوی انجام دهد. مانند اعمالی که مصالح زندگی مادی انسان را تأمین می کند، وآن را به آب تقوا سیراب کند و تقوا را اصل قرار دهد، بر چنین زراعتی تشنگی عارض نمی‏شود؛ بلکه قویترین ساقه و پاکترین میوه از آن به دست می آید به کار بردن دو کلمه زرع ” و “اصل ” کنایه است. (بحرانی، ۱۳۸۸، ۲: ۱۱۸) این عبارت اشاره به این دارد که هر کس تقوا را پیشه و شعار خود سازد هم در زندگی دنیوی خود سود می‏برد و هم زندگی اخروی. در این عبارت یک نوع تشبیه ضمنی نیز به چشم می خورد ؛ بدین صورت که تقوا مانند آبی ترسیم شده است که جان و روان انسان را سیراب می کند و باعث رشد و بالندگی او می‏شود.
-إِنَّ السُعَداء بِالدُّنیا غَداً هُم هارِبونَ مِنهَاأَلیومَ. (خطبه: ۲۲۳)
«سعادتمندان به وسیله دنیا در قیامت، کسانی هستند که امروز از حرام آن می گریزند.» (دشتی: ۳۲۷)
در این جمله امام (ع) کسانی از اهل دنیا را که از سعادتمندان در آخرتند، معرفی می فرماید که با رویگردانی از دنیا و درس گرفتن از ویژگیهای آن، آن را سبب کسب کمالات اخروی وخوشبختی آن جهان قرار داده ‏اند. تعبیر به « هَرْب » که به معنای گریختن است، کنایه از دوری کردن کامل از لذّتهای دنیا میباشد؛ بدیهی است وقتی انسان جز به اندازه ضرورت دلبستگی و علاقهای به دنیا نداشته باشد و در عین حال از آن درس آموخته و دگرگونیها و فراز و نشیبهای آن را وسیله ارتقای به درجات آخرت قرار دهد بهترین سعادت را کسب کرده است. (بحرانی، ۱۳۸۸، ج: ۷۷: ۶) امام از طریق مبالغه و به تلاش واداشتن ذهن و غیره برای تأثیر گذاشتن در مخاطب بهره می گیرد. « در واقع نوعی ابهام در این سخن پوشیده دیده می شود و بر وسعت، رسایی و لطف و زیبایی بیشتر آن افزوده میگردد؛ در نتیجه، متأمل لذّت ادبی بیشتری می شود». (غازی، ۱۹۸۳: ۳۰۷و۳۰۸)
-لَمْ یضِعْ حَجراً عَلی حَجَرٍ حتَّی مضی لسَبیلِه (خطبه: ۱۶۰)
«سنگی بر سنگ نگذاشت تا جهان را ترک گفت» (دشتی: ۲۱۵)
این عبارت کنایه از عدم ثروت اندوزی و رعایت تقوا و پرهیزکاری پیامبر اکرم (ص) می باشد که امام در نهج البلاغه، درباره آن حضرت آورده است. امام با به چالش کشیدن ذهن مخاطب و با بیان نمودن مطلب به صورت معما و چیستان، قوه ادراک و تخیل مخاطب را به چالش می افکند تا پس از کنار زدن صورت ظاهری عبارت، غرض اصلی امام را دریابد. همین روند، دستیابی مخاطب را به معنای اراده شده، کوتاه می گرداند و آن را از جمله کنایات ایماء قرار می دهد.
– تَقَلَّبَ أَبْدانُهم بَینَ ظَهرانی أَهْلِ الآخرهِ (خطبه: ۲۳۱)
«بدن‏هایشان به گونه‏اى در تلاش و حرکت است که گویا میان مردم آخرتند.» (دشتی: ۳۳۳)
امام بیان، در توصیفی شگفت و بیانی زیبا، از عمق اندیشه و باورهای درونی پرهیزکاران سخن می گوید. آنان در دنیا و در میان مردم به سر می برند و با آنان معاشرت می کنند؛ امّا به چنان یقینی دست یافتهاند که گویا در آخرت و در میان اهالی آن زندگی می کنند. این تعبیر، کنایه از عدم دلبستگی پرهیزکاران به دنیا و باورهای راستین آنان است. امام با این شیوه بیان، از خلال خیال ‌انگیز کردن صحنه و ترغیب کردن خواننده به تفکر و درنگ بیشتر در عبارت، غرض دینی خود را انتقال می دهد. این نوع بیان کنایی، با تحریک ذهن مخاطب و فعال ساختن قوه تخیل وی، معانی را به شیوهای عمیقتر در ژرفای وجود وی حک می کند.
-ذَهَبَ نَقی الثَّوْبِ (خطبه ۲۲۸)
«پاک جامه ازدنیارفت» (دشتی: ۳۳۱)
پاک جامه بودن کنایه از پرهیزکاری و سالم بودن از رذایل اخلاقی است و کنایه از نسبت می باشد.
-اعْمَلوا لِیوْمٍ تُذْخَرُ لَهُ الذَّخائِرُوتبلی فیه السَّرائر (خطبه: ۱۲۰)
«مردم، برای آن روز که زاد وتوشه ذخیره می کنند و اسرار آدمیان فاش می گردد، عمل کنید.».(دشتی: ۱۶۱)
عبارت «یوْمٍٍ تُذْخَرْ لَهُ الذَّخائِرُ» کنایه از قیامت و خود کلمهی «الذخائر» کنایه از تقوا یا استعاره و عمل صالح است که کنایه از موصوف است. امام در واقع به جای اینکه خود کلمه«یومُ القیامه» روز قیامت را ذکر نماید، عبارت بالا را به کار برده تا مخاطب را به دور اندیشی و تأمل وادارد. بدیهی است بیان امام نوعی تلنگر و هشدار به مخاطب است تا درک بهتر و مناسبتری از اهمیت تقوا و عمل صالح داشته باشد. این عبارت از هماهنگی و تناسب صوتی و آوایی و موسیقی درونی و بیرونی به خوبی بهره میگیرد و موسیقی نیز نقش خود را در توفیق صورخیال به خوبی ادا میکند.
جمله اول اشاره به آیه « ما عندکُمْ ینفدُ و ما عندَ اللهِ باقٍ» (نحل: ۹۶) آنچه نزد شماست فانی می‏شود و آنچه نزد خداست باقی می ماند و جمله دوم، اشاره به آیه «یومَ تُبْلی فیه السََرائِرُ » (طارق: ۹) آن روز که اسرار درون فاش می گردد، دارد.
-اِنَّ قادِماً یقْدُمُ بالفَوزِ او الشِّقوهِ لَمُسْتَحِقٌّ لاِفضَلِ الْعُدَّهِ. (خطبه۶۴)
«مسافری که سعادت یا شقاوت همراه می برد، باید بهترین توشه را با خود بردارد» (دشتی: ۸۱)
منظور از« قادم » در این جمله انسان است که همچون مسافری از منزلگاه دنیا، به سوی سرای جاویدان در حرکت است و رهاوردی که با خود دارد، یا سعادت است یا شقاوت. چه بهتر که بهترین زاد و توشه را با خود برگیرد تا بتواند در آن سرا سعادتمند وارد شود. أفضل العده (برترین آمادگی) همان فراهم ساختن زاد و توشه تقواست که به صورت کنایه به کار رفته است و در قرآن مجید به عنوان «خیر الزّاد» معرفی شده است (وتزوَّدوا فإنَّ خیرَ الزَّادِ التَّقْوَی) (مکارم، ۱۳۷۸، ج: ۵۳، ۳)
-أسهِرُوا عُیونَکُمْ وأضْمِرُوا بُطُونَکُمْ وواسْتَعمِلوا اقدامَکُم وانْفِقُوا امْوالَکُم خذوا من اجْسَادِکُم فَجُودُوا بِهَا عَلَی أَنْفُسِکَم. (خطبه۱۸۳)
«در دل شبها با با شب زنده داری، وپرهیز از شکم بارگی به اطاعت برخیزید، با اموال خود انفاق کنید، از جسم خود بگیرید و به جان خو د بیفزایید» (دشتی: ۲۵۳)
امر به بیدارى در شب، کنایه از شب زنده دارى و عبادت در شب است بر اساس آیهى شریفهى «ومن اللَّیْلِ فاسْجُد له و سَبِّحه لیلاً طویلاً« (دهر: ۲۶) و اختصاص عبادت به شب در این جملات از آن روست که شب زمان خلوت با خدا و کناره گیرى از سایرمردم و روز جولانگاه عبادات دیگرى چون جهاد و کسب معاش براى تأمین زندگى خانوادگى است. خالى نگهداشتن شکم کنایه از روزه دارى است. بکارگیرى پاها کنایه از قیام براى نماز است. انفاق اموال، کنایه از پرداخت صدقات و زکات در راه خداست و برگرفتن پارهاى از تن کنایه از ذوب کردن آن با روزه و نماز است؛ چون مبالغه در تربیت جسم مستلزم حبّ دنیا و اقبال بر لذّات آن است و ذوب کردن جسم بدین معنى کرامت بر روان است با ملکات و فضایل و قرب الى الله و در بیان اینکه به زحمت انداختن جسم بخشش بر روح است، ترغیب و ایجاد انگیزه براى تحقق این معناست. (ابن ابی الحدید،۱۳۸۶ق،ج۹: ۱۲۸)
در این روش، امام برای بیان هدف و نیت خود کلمات را طوری به کار برده که مخاطب با توجه به لحن و موقعیت سخن متوجه معنای آن می شود. (موسوی: ۱۳۸۸: ۱۱۶)
-لایبَشِّرونَ بالاَحیاءِ ولا یعَزُّونَ عَنِ المَوتی. (خطبه: ۱۲۱)
هیچ گاه از زنده ماندن کسی درمیدان جنگ شادمان نبودند و در مرگ شهیدان نیاز به تسلیت نداشتند.(دشتی: ۱۶۳)
کنایه از عدم تعلق و وابستگی به حیات دنیوی است؛ آنها کسانی هستند که هرگز دربند حیات دنیوی نیستند. بی اعتنایی به مسایل دنیوی و زخارف آن یکی از ویژگیهای بارز پرهیزکاران است. این عبارت دارای آرایه مقابله نیز می باشد.
-إرْتَوَی مِنْ عَذْبٍ فُرَاتٍ سُهِّلَتْ لَهُ مَوَارِدُهُ فَشَرِبَ نَهَلاً وَ سَلَکَ سَبِیلاً جَدَداً. (خطبه: ۸۷)
این عبارت کنایه است از سرعت اخذ علوم یقینیه و کمالات نفسانیه از جهت کمال استعداد. (سید رضی، ۱۳۷۸، ج۱: ۳۸۳)
-مَشیهُمُ التَّواضُعُ، غَضُّواأبْصَارَهُم عمَّا حرَّمَ اللهُ عَلیهِم. (خطبه: ۱۹۳)
«راه رفتنشان با تواضع و فروتنی است، چشمان خود را بر آن چه خدا حرام کرده میپوشانند.»(دشتی: ۲۸۷)
مشی در لغت به معنای راه رفتن است؛ ولی مراد حضرت در اینجا سلوک انسانی است یعنی رفتار متّقین رفتاری متواضعانه است و این یک خصوصیت بارز در آنهاست. آنها کسانی هستند که برای دنیا تغییرحال نمی دهند و روح بزرگی دارند. در ادامه می فرماید پرهیزکاران چشمشان را از بدی می پوشانند. غضوا از ماده « غضّ» است. « غضّ» در این عبارت فقط به معنای چشم بستن نیست؛ بلکه در قالب کنایه معنایی گسترده و وسیع دارد. ؛ به این معنا که مؤمنین از موسیقی حرام، از مال حرام، از دیدنیهای حرام وخلاصه از آنچه که حرام باشد، چشم میپوشند و کار حرامی از آنان سر نمی‌زند.(احمدی، ۱۳۸۸: ۳)
-رِجَالٌ غَضَّ أبْصَارَهُمْ ذِکْرُ المَرْجعِ (خطبه: ۳۲)
« در این میان گروه اندکی باقی ماندهاند که یاد قیامت چشمهایشان را بر همه چیز فرو بسته است.(دشتی: ۵۷)
در این عبارت، فروبستن چشمها کنایه از بی توجهی نسبت به امور دنیوی است
-لَوْلاَ الاَجَلُ الَّذى کَتَبَ اللّهُ عَلَیهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْواحُهُمْ فى أجْسادِهِمْ طَرْفَهَ عَین، شَوْقاً إلَى الثَّوابِ، وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقابِ (خطبه: ۱۹۳)
«اگر نبود مرگی که خدا برآنان مقدر فرموده، روح آنان حتی به اندازه برهم زدن چشم، در بدنها قرار نمی گرفت؛ از شوق دیدار بهشت و از ترس عذاب جهنم». (دشتی: ۲۸۷)
عبارت « لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْواحُهُمْ فى أجْسادِهِمْ طَرْفَهَ عَین » کنایه از نهایت بیزاری آنان از دنیا و عدم دلبستگی به آن و شور و شوق آنها به آخرت است و در واقع، کنایه از صفت است. دنیا هر چند برای آنان بهترین جایگاه و امکانات را داشته باشد، هیچ گاه نمی تواند در اراده و تصمیم آنان مبنی بر ترجیح آخرت بر حیات دنیوی خللی وارد نماید و آنان با اختیار خود دنبال مادیات نمی روند.
در بسیاری از کنایه ها قرینه صارفهای وجود ندارد تا مخاطب به معنا و مقصود گوینده پی ببرد. بنابراین برخی به همان معنای اوّلیه بسنده کرده و برخی نیز معنای دومی را برگزیده اند. از این رو تنها درکنایه، این خصوصیت دیده می شود و می توان هر دو را مصادره به مطلوب کرد. این تردید و سرگردانی موجب نشاط و شگفتی مخاطب و پویایی متن می گردد و ذهن آدمی را به حیرت و شگفتی می کشاند (عزیزی، ۱۳۹۱: ۷۹) « شگفتی و بُهت زدگی خصوصیتی در نهاد آدمی است که وقتی با سیر خیال همراه میگردد، برتأثیر و عمل کنایه می افزاید». (القرطاجنی، بیتا: ۷)
-فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ وَ فِرُّوا إِلَى‏ اللَّهِ‏ مِنَ‏ اللَّه‏» (خطبه: ۲۴)
«پس اى بندگان خدا! از خدا بترسید و از خدا، به سوى خدا فرار کنید.» (دشتی: ۴۹)
«فرار از خدا به سوی خدا» ؛ کنایه است از این‌که باید از خشم و غضب الهی به سوی رحمت او متوسل شد کرد که این کار با دنبال نکردن معصیت و نافرمانی او به سمت اطاعت و پرهیزکاری و فرمان‌برداری او امکان‌پذیر است. این عبارت، اشاره لطیفی به توحید افعالی دارد. مشکلاتی که انسان با آن مواجه می‌شود، آثار اعمال خودش است که خدای متعال این آثار را برای آن اعمال وضع کرده است و همه آنها از سوی خدا نشأت می‌گیرد، لذا برای حل این مشکلات راهی جز فرار کردن به سوی او و استعانت و کمک از او وجود ندارد. (مکارم، ۱۳۷۸، ج۲: ۷۲). به عبارت دیگر کنایه از دوری جستن از وسوسههای نفسانی و پناه بردن به الهامات ربّانی است. «امام با بهره گرفتن از ابزار کنایه و امتیاز ایجازآن در کمترین کلمات و عبارات مفاهیم ارزشمند و تصاویر دلنشینی را جای داده است و به مخاطب منتقل می نماید» (قائمی، ۱۴۶: ۱۳۸۸)
-تَخَفَّفوا تَلْحَقُوا (خطبه: ۲۱)
«سبکبار شوید تا برسید.» (دشتی: ۴۵)
پس از اینکه امام انسانها را توجه می دهد به اینکه هدف در پیش و مرگ در پشت سرشان است، متذکِّر میشود که سبقت گیرندگان به سوی هدف کسانی هستند که در سفرآخرت به رضوان خدا برسند. کلمه اول این است که سبکبار باشید، سبکبار بودن کنایه از زهد حقیقی و تقواست که قویترین وسیله قُرب به حضرت حق است.
-مَیتَهً شَهْوَتُهَ، مَکْظُوما ًغَیظُهُ. (خطبه: ۱۹۳)
شهوتش در حرام مُرده و خشمش فرو خورده است. (دشتی: ۲۸۹)
در این عبارات امام با بهره گیری از صنعت استعاره و تشخیص، زنده ترین و پویاترین نوع تصویر را خلق می کند. شهوت که امری انتزاعی و درونی است، در تصویری زنده و جاندار به انسانی تشبیه شده که مُرده است. در واقع این عبارت کنایه از کنترل و مهارشهوات نفس توسط فرد متّقی دارد. در ادامه، نیز امام در قالب استعاره تصریحیهای، غیظ و خشم را در تصویری مادی وحسی به شیء خوردنی تشبیه کرده است که میتوان آن را خورد. «کظم غیظ در لغت به معنی بستن سر مشکی است که از آب پر شده باشد و به طور کنایه در مورد کسانی که از خشم وغضب پر می‏شوند و از اعمال آنها خودداری می نمایند، به کار رفته است. غیظ به معنای شدت غضب و حالت برافروختگی و هیجان فوق العاده روحی است که بعد از مشاهده ناملایمات به انسان دست می‏دهد. (گلپایگانی،۱۳۸۸: ۱۲۸ و۱۲۹)
-رَاقَبَ فِی یومِهِ غَدَهُ وَ نَظَرَ قُدُماً أَمَامَهُ (خطبه: ۸۳)
«امروز رعایت زندگی فردا کرده، و هم اکنون آینده خود را دیده است.» (دشتی: ۹۷)
پرهیزکار در دنیا و در قید حیات به گونه ای عمل می‌کند که آخرت خود را در نظر دارد، پس آنچه در آخرت برایش سودمند است در دنیا برای آن تلاش می‌کند و به نیکی آن را انجام می‏دهد و آنچه در راه پرهیزکاری او خلالی ایجاد می کند، از آن کناره می گیرد. امام علی (ع) در پرتو این تصویر زیبا، فکر، اندیشه و نگاه قرآنی را به متّقین القا می نماید. این تصویر کنایه از دور اندیشی و آینده نگری پرهیزکار است.
-بَعیداً فُحشُه (خطبه ۱۹۳)
«از سخن زشت دور است.» (دشتی: ۲۸۹)
معنی عبارت این نیست که گاهی اوقات کار بد انجام می‏دهد و گاهی کار بد را ترک می نماید؛ بلکه به این معناست که هیچگاه کار بد از او سر نمی زند. پس از عدم به بُعد کنایه آورده است؛ زیرا به آن نزدیک است. (ابن ابی الحد ید، ۱۳۸۶ق، ج۱۰: ۱۵۹)
-فَبَادِرُوا بِأَعْمَالِکُمْ تَکُونُوا مَعَ جِیرَانِ اللَّهِ فِی دَارِهِ. (خطبه۱۸۳)
«پس به اعمال نیکو مبادرت کنید، تا با همسایگان خدا در سرای او باشید.» (دشتی: ۲۵۳)
«جیران الله» کنایه از بندگان صالح خداست و « دار» کنایه از بهشت است.
-وَ ابْتَاعُوا مَا یبْقَی لَکُمْ بِمَا یزُولُ عَنْکُمْ (خطبه: ۶۴)
«با چیزهای فانی شدنی دنیا، آنچه که جاویدان می ماند، خریداری کنید.» (دشتی: ۷۹)
« مایبقی لکُم» کنایه از تقوا و عمل صالح و «ما یزول عنکُم» کنایه از نعمتها و اموال دنیوی است.
-عَلی وُجُوهِهِم غَبَرهُ الخَاشِعین (خطبه: ۱۲۱)

 

جهت

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*