سیمای جامعه و زندگی مردم دوران سعدی با استناد به آثار شیخ اجل- قسمت ۱۲

رود. آلتی است موسیقی از ذوی الاوتار. (دهخدا)
ز بانگ رود و آوای سرودم دگر جای نصیحت نیست در گوش (سعدی/غزل ها ۱۲۱:۱۳۸۵)
طنبور. از آلت های موسیقی ذوی الاوتار که دسته ای دراز و کاسه ای کوچک مانند سه تار دارد.(معین).
سراسیمه گوید سخن بر گزاف چو طنبور بی مغز بسیار لاف. (سعدی/ بوستان ۱۴۹:۱۳۵۹)
وگر فاسقی چنگ بردی به دوش بمالیدی او را چو طنبور گوش (سعدی/ بوستان ۱۰۹:۱۳۵۹)
عود. یکی از آلات موسیقی، و آن سازی است از ذوات الاوتار که شکل کلی آن در اصل شبیه بربط بوده. در دوره ی اسلامی این آلت در نواحی شمال شرقی پدید آمده به این صورت که سر آن – که جای گوشی های ساز است – به طرف عقب برگشته و کاسه ی آن از پوست پوشیده شده است.(معین).
مطرب مجلس بساز زمزمه­ی عود خادم ایوان بسوز مجمره­ی عود (سعدی/غزل ها ۲۳۶:۱۳۸۵).
سازهای کوبه­ای
دهل. طبلی بزرگ و دو رویه بود، که در هر دو طرف پوستی از گاو یا گاومیش داشت.(معین)
((آواز بربط با غلبه­ دهل بر نیاید و بوی عبیر از گند سیر فرو ماند.)) (سعدی/ گلستان ۱۶۹:۱۳۸۱)
دهل را به وسیله­ بندی در گردن می کردند و توسط ابزاری که چوگان نام داشت بر آن می­کوفتند.
سعدیا پرهیزکاران خودپرستی می کنند
ما دهل در گردن و خر در خلاب افکنده ایم (سعدی/غزل ها ۱۳۷:۱۳۸۵)
((خردمندان نصیحت می کنندم که سعدی چون دهل بیهوده مخروش
ولیکن چون به چوگان می زنندش دهل هرگز نخواهد بود خاموش)) (سعدی/غزل ها ۳۶:۱۳۸۵).
دف. چنبری است که پوستی بر آن چسبانند و قوالان آن را با انگشت نوازند.(معین)
که نه امشب آن سماع است که دف خلاص یابد
به طپانچه­ای و بربط برهد به گوشمالی (سعدی/غزل ها ۷۰:۱۳۸۵)
اصطلاحات موسیقی
پرده. به اصطلاح خاص، نام دوازده آهنگ است که هندوشاه نخجوانی نام آنها را در این ابیات آورده است:
نوا و راست حسینی و راهوی و عراق حجاز و زنگله و بوسلیک با عشاق
دگر سپاهان باقی بزرگ و زیرافکند اسامی همه­ی پرده هاست بر اطلاق
گاه کوه بی ستون و گنج بادآور زنند گاه دست سلمکی و پرده­ی عشرا برند. (دهخدا)
مطرب اگر پرده ازین ره زند باز نیایند حریفان به هوش (سعدی/غزل ها ۹۴:۱۳۸۵)
سعدی از چند پرده در آثار خود نام برده است:
راه حجیز
شاهدان می کنند خانه­ی زهد مطربان می زنند راه حجیز (سعدی/غزل ها ۸۱:۱۳۸۵)
پرده­ی عشّاق
آخر ای مطرب ازین پرده­ی عشّاق بگرد
چند گویی؟ که مرا پرده ز چنگ تو درید (سعدی/غزل ها ۱۰۳:۱۳۸۵)
پرده­ی عراقی
بعد از عراق جایی، خوش نامدم هوایی
مطرب بزن نوایی، زان پرده­ی عراقی (سعدی/غزل ها ۲۶۱:۱۳۸۵)
فصل ششم
خوراک و پوشاک
خوراک و پوشاک
بخش اوّل – خوراک
آب و غذا از نیازهای اولیّه­ی زندگی هر موجود زنده و بخصوص انسان است و جای تعجّب نیست اگر در آثار شاعران و سخنورانی که در مورد مردم و برای آن­ها می­نویسند ردّپایی از این نیازهای مردم دیده شود، سعدی نیز همانند دیگر سخنوران، فراخور حال از خوراک­های گوناگون سخن گفته است، بادقت در آثار او می­توان به انواع خوردنی­ها و نوشیدنی­هایی که در زمان وی وجود داشته و مصرف می­شده است و همچنین نکاتی در مورد آن­ها پی برد؛ نکاتی مانند این­که قوت غالب مردم آن زمان نان بود و یا این­که گوشت را تنها می­شد در سفره­ی پادشاهان، امرا و ثروتمندان مشاهده کرد.
خوراک­هایی که در آثار سعدی از آن­ها سخن به میان آمده است عبارتند از:
آش. غذایی رقیق که از حبوب و روغن و سبزی و مانند آن درست کنند؛ با، وا.(معین)
ز دیگدان لعیمان چو دود بگریزند نه دست کفچه کنند از برای کاسه­ی آش (سعدی/غزل ها ۲۳:۱۳۸۵)
برنج
اگر گنجى کنى بر عامیان بخش رسد هر کد خدایى را برنجى (سعدی/ گلستان ۵۳:۱۳۸۱)
شلغم پخته. شلغم را می­پختند و در سفرها همراه خود داشتند و هنگام گرسنگی آن را تناول می‌کردند.
در بیابان فقیر سوخته را شلغم پخته به که نقره­ی خام (سعدی/ گلستان ۱۰۱:۱۳۸۱)
گندم بریان. گندم را در تابه­ای می­ریختند و روی آتش بریان می کردند:
حسودی که یک جو خیانت ندید به کارش به تابه چوگندم تپید (سعدی/ بوستان ۱۸:۱۳۵۹)
((ناگاه کیسه ای یافتم پر مروارید. هرگز آن ذوق و شادی فراموش نکنم که پنداشتم گندم بریان است، باز آن تلخی و نومیدی که معلوم کردم که مروارید است.)) (سعدی/ گلستان ۱۰۱:۱۳۸۱)
نان. در عصر سعدی قوت غالب، غالب مردم ایران نان بود، نان ها را که در این دوره از تنوّع زیادی برخوردار بودند به صورت زیر تهیّه می کردند :
زمین زراعی را به‌وسیله­ گاو (گاوآهن) شخم می زدند و در آن دانه می­افشاندند؛
(( هر که علم خواند و عمل نکرد بدان ماند که گاو راند و تخم نیفشاند.)) (سعدی/ گلستان ۱۶۶:۱۳۸۱)
کشت ها غالبا دیم بود و توسط باران آبیاری می‌شد؛
چنان آسمان بر زمین شد بخیل که لب تر نکردند زرع و نخیل (سعدی/ بوستان ۳۱:۱۳۵۹)
پس رسیدن محصول، گندم ها را با داس درو می­کردند و آنها را با آسیا که معمولا آبی بود آرد می کردند:
((باری بنصیحتش گفتم: ای فرزند، دخل آب روان است و عیش آسیا گردان یعنی خرج فراوان کردن مسلم کسی را باشد که دخل معین دارد.)) (سعدی/ گلستان ۱۴۲:۱۳۸۱)
و از این آرد خمیر درست کرده و این خمیر را در تنور زده و نان می بسته اند.
بهل تا به دندان گزد پشت دست تنوری چنین گرم و نان در نبست (سعدی/ بوستان ۱۸:۱۳۵۹)
انواع نان
نان انواع مختلفی داشته که معمولا نام آن بنا بر اینکه از چه آردی در پخت آن استفاده می­شده انتخاب می گردید.
نان جوین. ارزان ترین نوع نان بوده و آن را از آرد جوی سبوس دار می­پختند.
اى سیر ترا نان جوین خوش ننماید
معشوق منست آنکه به نزدیک تو زشت است (سعدی/ گلستان ۴۳:۱۳۸۱)
نان گندم. نانی بود که از آرد گندم درست می کردند و از نظر ارزش و قیمت، بالاتر از نان جوین قرار می گرفت.
نان میده. میده آرد گندم دوبار بیخته و بدون سبوس را گویند.(برهان). و نانی را که با این آرد درست کرده باشند، نان میده گویند که ظاهراً از بهترین نوع نان­ها در آن زمان بوده است.
جوینی که از سعی بازو خورم به از میده بر خوان اهل کرم (سعدی/ بوستان ۱۴۱:۱۳۵۹)
خوراک­های گوشتی
قلیه. نوعی خوراک از گوشت که در تابه یا دیگ بریان کنند.(معین)
زن شوخ چون دست در قلیه کرد برو گو بنه پنجه بر روی مرد (سعدی/ بوستان ۱۵۹:۱۳۵۹)
در لطایف عبید آمده است :
((یکی از دیگری پرسید که قلیه را بقاف کنند یا بغین گفت: قلیه نه بقاف کنند، نه بغین، قلیه به گوشت کنند.))(عبید۲۷۳:۱۳۴۳).

 

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*