منبع پایان نامه ارشد با موضوع احساس غربت، قضا و قدر

مثنوي هاي پروين با تسلط بيشتر سروده شده است و بعد آن قصايد شاعر جاي مي گيرد. پروين در قصيده هاي خود کوشيده است که از ناصرخسرو تقليد کند و در اين تقليد چنان موفق شده است که مرحوم قزويني مي نويسد که به هيچ وجه از قصايد ناصرخسرو پايين تر نيست. در مثنوي گاهي از فريدالدين عطار و گاه از جلال الدين رومي پيروي کرده است. در قطعات به انوري و سنايي نظر داشته است. در برخي ابيات زبان سعدي و حافظ را به ياد خواننده مي آورد. بيشتر قطعات او به شيوه ي سؤال و جواب يا “مناظره” به شاعران آذربايجان و عراق اختصاص داشته است.
ديوان پروين ترکيبي است از دو سبک و شيوه ي لفظي و معنوي آميخته با سبکي مستقل و آن دو يکي شيوه ي شعراي خراسان ، خاصه ناصرخسرو است و ديگر شيوه ي شعراي عراق و فارس ، مخصوصا سعدي و از حيث افکار و معاني نيز بين افکار و خيالات عرفا و حکماست و همه ي اين شيوه ها با سبک و اسلوب مستقلي ترکيب يافته است. زمان پروين ، زمان بهت و حيرت و دلهره است. پروين جهل مردم را مي بيند و راهي براي گمگشتگان وادي ناداني مي جويد و دردهاي مردم را در لفافه ي کلمات و قالب هاي دلنشين شعر مي ريزد. او به طور قاطعانه و مطلق به قضا و قدر اعتقاد دارد. قلمرو شعري او به مکان و زمان و حوادث خاص محدود نيست. او ، به طور عام ، رنج و غم مردم محروم را ، در هر کجا و هر روزگاري که باشند ، مي سرايد.
شعر پروين در نهايت رواني و استحکام است و هنر وي در آن است که از زبان همه چيز سخن مي گويد : دام و دانه ، مور و مار ، خاک و باد ، مرغ و ماهي ، صياد و مرغ ، و … و خواننده را در عالم هزار و يکشب سير مي دهد. به ندرت مي خنداند. دائماً در فکر است. بيشتر نگران وظايف مادري است. وقتي که از اين انديشه ها خسته مي شود ، به ياد لطف خدا مي افتد و خواننده را با حقايق و افکار بلندتري آشنا مي سازد.مضامين او ، گاهي و بلکه بيشتر از گاهي مضامين بکر يعني خاص او نيست. پيش از او اين مضامين را ديگران هم مکرّر گفته اند. گاهي مضموني را که از شاعري توانا گرفته به همان خوبي به زبان شعر درآورده است.
پروين مانند هر شاعر توانايي ايجاد ترکيبات خاص به خود را دارد که در اشعار ديگران ديده نمي شود . مثلاً ” ره پوي” را به معني رهرو و ” بدسري” را که اصطلاح خاص درباره ي چهارپاياني است که به فرمان نمي روند ، به معني سرکشي و نافرماني به کار برده است. در قافيه پردازي هم گاه اشکالاتي دارد ؛ مثلاً دال و ذال را که در قديم از هم جدا مي کردند ، رعايت نکرده است. پروين بر اثر مطالعه ي آثار گذشته ي ايران به مسائل عرفاني هم توجه کرده است و گاه بر اثر مطالعه ي آثار خارجي به مفاهيم شعر اروپايي اشاره هايي داشته است خلاصه از شعراي معاصر او کمتر کسي توانسته است به اندازه ي او در دل ها نفوذ کند و به قدر او مورد قبول عامه قرار گيرد.
3-2- زمانه ي پروين و اقتضائات آن
پروين در يک دوران تاريخي بسيار مهم و حساس ايران به دنيا آمد و زندگي کرد و از دنيا رفت. او در اسفندماه 1285 شمسي ، حدود هفت ماه پس از اعلام فرمان مشروطيت ، در تبريز چشم به جهان گشود. (دروديان ، 1377 : 13) دوران جوانيش مصادف با تغيير رژيم از قاجار به پهلوي و همراه با حوادثي است که برآيند مستقيم تغيير حاکميت سياسي در ايران بود.( اعتصامي ، 1373 : 10مقدمه ) و در فروردين 1320 هجري شمسي حدود پنج ماه پيش از سقوط رضاشاه و در حالي که جنگ جهاني آغاز و ايران به دست متفقين اشغال شده بود ، در تهران از دنيا چشم بربست.
زمانه ي پروين زمانه ي خون و آتش و فرياد بود دوراني که جلاد باغ شاه در رأس حوزه ي عدل و عدالت گستري قرار گرفته ، دشمنان مشروطه بر رأس امور جاي گرفته و استبداد و اختناق و بدبختي بر کشور سايه گسترده بود.(دهباشي ، 1370 : 17-8) دوره اي که دهان فرخي شاعر را به دليل اعتراض به استبداد حاکم ، دوخته و او را در زندان مي کشند ، و “عشقي” شاعر انقلابي را به جهت افشاي ماهيت و فريبکاري هاي آن به قتل مي رسانند و ” سيد حسن مدرس” را به شهادت مي رسانند.
حال بايد ديد در چنين دوره ي دهشتناک و خفقان زده و در کشوري که غرور و شکوه آن پامال مشتي خودفروخته و دست نشانده ي اجانب شده و هزاران بدبختي به بارآورده اند ، شاعري جوان و پر احساس و مردم دوست از جنس زن ، درباره ي احساسات و باورها و آمال خود چه مي تواند بگويد و چگونه بگويد و اقتضائات زمان ، او را به چه روش و مسيري سوق مي دهد ؟ يقين داريم که پروين از روزگار خود تأثير پذيرفته و از اوضاع اسفناک کشور و رنج ها و دردهاي مردم خود سخن ها دارد ؛ اما شرايط تيره ي زمان اجازه ي پرده برداري از حقايق را از او سلب کرده است. اين جاست که او زبان نمادين حيوانات ، پرندگان ، نباتات و جمادات را به جاي زبان آدميان بر مي گزيند و جايي هم که از زبان آدميان بهره مي گيرد براي اين که مبادا به حاکميت بر بخورد بايد اشخاصي باشند برگرفته از اعماق تاريخ گذشته و يا افراد نامعلوم و بي نام و نشان.
با آشنايي اجمالي از روحيات و انديشه هاي پروين پيشاپيش مي توان گفت که درونمايه هاي شعري ، شاعري رسالت مدار ، پاک اعتقاد و موحدي چون پروين اعتصامي در چنين دوره اي طبيعتا بايد بيشتر مربوط باشد به : اظهار تنفر از ظلم و تبعيض و بي عدالتي هاي موجود ، تصوير فقر و بدبختي محرومان ، بيان درد و رنج يتيمان و فقيران ، دعوت به اخلاق و انسانيت و عدالت و مراعات حقوق مردم ، دلسوزي براي طبقات پايين جامعه و همدردي با آنان و امثال اين ها ، البته پروين در کنار موضوعات متنوعي که مطرح مي کند دعوت به خردورزي ، سعي و تلاش ، کسب دانش و هنر و فضيلت و خدامحوري را در سرلوحه ي سخنان خود دارد. او کسي است که با وجود جو خاص زمان ، در افشاي باطل ، حق پوشي را مجاز نمي شمرد :
حقيقت گوي شو پروين ، چه ترسي نشايد بهر باطل ، حق نهفتن
فصل سوم :
نوستالژي و ريشه هاي آن
1-3- ريشه شناسي نوستالژي
نوستالژي1 واژه اي فرانسوي است. برگرفته از دو سازه ي يوناني(nostos) به معني بازگشت و (algos) به معني درد و رنج. اين واژه در فرهنگ ها اين گونه معني و تعريف شده است : اندوهگيني و گرفتگي روحي به علت دوري از سرزمين مادري و درد وطن. حزني که به واسطه ي ميل به ديدار ديار خود توليد مي شود ، حسرت گذشته ، ميل به بازگشت به خانه و کاشانه و احساس غربت. آرزوي چيزي که کسي از گذشته به ياد داشته است. دلتنگي به سبب دوري از وطن يا دلتنگي حاصل از يادآوري گذشته هاي درخشان و شيرين.در زبان فارسي اين واژه را غالبا به غم غربت و احساس غربت2 و حسرت گذشته ترجمه کرده اند.
2-3- تعاريف نوستالژي
نوستالژي يک احساس طبيعي و عمومي و حتّي غريزي در ميان نژادها و به طور کلي تمامي انسان هاست.به لحاظ رواني زماني اين احساس تقويت مي شود که فرد از گذشته ي خود فاصله مي گيرد. از ديدگاه “آسيب شناسي رواني” نوستالژي به رؤيايي اطلاق مي شود که از دوران گذشته ي پراقتدار نشأت بگيرد. گذشته اي که ديگر وجود ندارد و بازسازي آن ممکن نيست. وقتي افراد در دوراني از زندگي خود با موانعي روبرو مي شوند يا سلامتشان به خطر مي افتد يا به پيري مي رسند اولين واکنش آن ها راهي براي گريز است. امّا در بسياري از اوقات اگر در واقعيت عيني راهي براي گريز نيابند ، بازگشت به گذشته اي را آرزو مي کنند که در آن زندگي باشکوهي داشته اند.
3-3- نوستالژي و ادبيات
نوستالژي از روانشناسي وارد ادبيات شده است. و در بررسي هاي ادبي به شيوه اي از نگارش اطلاق مي شود که بر پايه ي آن شاعر يا نويسنده در سروده يا نوشته ي خويش ، گذشته اي را که در نظر دارد يا سرزميني که به خاطر سپرده است ، با حسرت و درد ترسيم مي کند و به قلم مي کشد.
4-3- نوستالژي در مکتب ادبي رمانتيک
از اصول مکتب رمانتيک که مي توان تفکرات نوستالژي را در آن ديد ، اصل “گريز و سياحت” است. آزردگي از محيط و زمان موجود و فرار به سوي فضاها يا زمان هاي ديگر ، دعوت به سفر تاريخي يا جغرافيايي. سفر واقعي يا بر روي بال هاي خيال از مشخصات آثار رمانتيک هاست.(سيدحسيني ،1366 : 92) در اين سير و سفرهاي جغرافيايي و تاريخي طاير فکر نويسنده و شاعر به سرزمين ها و نقاط دوردست پرواز مي کند.در سفر تاريخي ، شاعر و نويسنده روح خود را به سوي قرون پر احساس و جلال و جبروت وسطي و رنسانس پرواز مي دهد که از نظر فريدريش شلگل ” دوره ي پهلوانان و عشق و افسانه ي پريان و خالق پديده اي به نام رمانتيسم بود.” (سه ير و لووي ميشل، 1383 : 132) علاوه بر سفرهاي جغرافيايي و تاريخي ، شاعر و نويسنده ي رمانتيک سفرهاي واقعي نيز دارند و خاطرات اين سفرها را در آثار خود منعکس مي کنند. رمانتيک ها در سفرهاي رؤيايي خود در آرزوي يافتن محيطي زيبا و مجلل و بالاخره آن زيبايي مطلوب هستند که هنرمند رمانتيک آرزوي نيل به آن را دارد. اين نوستالژي براي “فردوس گمشده” اغلب با جستجو براي آن چه گم شده و از کف رفته است ، همراه است. ” از نظر لوکاچ1 عصر طلايي رمانتيک ها نه فقط به گذشته متعلق است ، بلکه هدف نيز هست و وظيفه ي هر فرد رسيدن به آن است.”( همان : 133)
يکي ديگر از مباني نوستالژي در مکتب رمانتيک ، “نوستالژي دوري از بهشت و روح ازلي ” است. در اين حالت شاعر احساس مي کند که از اصل خود دور شده است و مانند يک تبعيدي در اين “غربستان” زندگي مي کند. شلگل شاعر معروف رمانتيک در تعريف اين احساس مي گويد : ” روح در زير بيد بنان گريان تبعيد است. روح که جايگاه معنويت در انسان است به دور از خانه و کاشانه ي پدري واقعيش در اين دنيا زندگي مي کند.”(همان : 131) اين ديدگاه همان طور که الياده در کتاب ” اسطوره ، رؤيا و راز ” مي گويد ، در ميان عرفاي جوامع مختلف وجود دارد. مولانا در ميان عارفان اسلامي ، غربت روح را به زيبايي به تصوير کشيده است.مولانا وجود اين عالم را مبتني بر جهل و ناداني دانسته و تصريح مي کند که ستون اين عالم غفلت است. مراد از غفلت که در مقابل هوشياري مطرح مي شود ، سرمست شدن از لذايذ جسماني و نفساني است که موجب کوري عقل و سبب اسارت هر چه بيشتر روح مي گردد. بنابراين پرنده ي روح آدمي که در قفس جسم و عالم جسماني اسير گشته است ، اگر در صدد خلاصي و نجات خويش برنيايد ، نشان جهل و غفلت اوست.
در حکايت وکيل صدر جهان که يکي از برجسته ترين حکايات مثنوي است ، ماجراي غربت و سرگرداني انسان به سبب جدايي او از اصل الاهي خويش به زيباترين شکل به تصوير کشيده شده است. وکيل ، کنايه از انسان يا روح انساني است که روزگاري همنشين حضرت حق (صدر جهان) بوده است. ارتکاب گناه ، وي را از قرب و همجواري حق دور ساخته است. مدت ده سال دوري از شهر بخارا کنايه از آن است که انسان زماني که دچار غفلت و بي خبري گشته و از فراق معشوق بي تاب گشته ، رو به بخارا مي آورد و اين ، کنايه از آن است که در صدد کسب معرفت بر مي آيد ؛ چرا که بخارا منبع و منشأ علم و معرفت است و معرفت تنها راه نجات انسان مي باشد. اگر انسان داراي معرفت و آگاهي باشد ، بي ترديد روح او ديگر تمايلي به عالم مادي نخواهد داشت و به وطن اصلي خود يعني عالم نوراني برين متوجه مي گردد. در ايران قبل از اسلام نيز مانويان معتقد بودند : ” روح ما ذره اي از روشنايي است که در کالبد تيره ي تن اسير شده ، ني دورافتاده از اصل خويش است و بايد به جايگاه اصلي خود بازگردد.” (دستغيب، 1373 : 221)
5-3- نوستالژي و خاطره
نوستالژي و خاطره ارتباط تنگاتنگي با هم دارند. داشتن خاطره براي هر فرد طبيع

دیدگاهتان را بنویسید

Close Menu